فرازهایی از علم الارواح و معاد14 | بلاگ

فرازهایی از علم الارواح و معاد14

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

فرازهایی از علم الارواح و معاد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

فصل اول

اصالت روح

قسمت  شانزدهم

علوم انسانی مرتکز در روح او می باشد.

قبلاً تمام شئونی که سازنده شخصیت انسانی است و در عوالمی نامرئی تحت فرمان روح می باشد همه را برشمردیم، اکنون در اینجا گفته می شود که تمام این عوالم همانندمحیط دایره ای گرداگرد مرکز اصلی در جاذبه نیروی روحی قرار دارند، و همانطور که عقل و فکر و سایر ادراکات روحی و معنوی از شئون روح می باشند عزم و اراده آدمی هم ارتباط مستقیم به روح دارد و مرکز اصلی علوم و دانش هم در روح آدمی برقرار می باشد.

در کتاب «عالم ارواح» استاد محمد تقی یوسفی در ارتباط به بیان مورد بحث می گوید: بعضی از محققین دانش را عبارت از تذکر می دانند، و می گویند: تمام علوم و دانستنیها مرتکز در نفس و روح است. به تدریج از قوه به فعل می آید و در واقع معلومات بشر بعبارت از کمال روحی و نفسانی است و تمام علوم اجمالاً و بالقوه در جمیع نفوس در روح قبل از تعلق به بدن مرکوزه بوده و بعد بواسطه تعلق آن به ماده به تدریج تاریک گردیده و بعداً در اثر تعلیم و تعلم ذهن بشر روشن و علم اصلی و غریزی بیاد آن می آید و گم شده خود را پیدا می کند، در حقیقت علم طلب تفصیل بعد از اجمال است و یا از قوه بفعل رسانیدن، طرفداران این نظریه می گویند: علت اصلی خطا و اشتباهات انسان اینست که روح و عقل او گرفتار عالم ماده و تن خاکی او شده و قوای ظاهری و مادی چون دارای احساس و تخیل و تمایلات نفسانی است در فهم و عقل انسان مداخله نموده و تأثیر می گذارد، لذا خطا و اشتباهات از برای بشر دست می دهد.

طنطاوی عالم و فیلسوف مصری در کتاب «العالم الارواح» از قول سقراط حکیم یونانی در ارتباط با این بحث می گوید: حقیقت انسان قبل از ورود به این عالم، علم و معرفت را بواسطه مشاهده معانی مجرده و دور از ماده تحصیل می کندو پس از شرحی به تفصیل اشاره می کند بر اینکه بعضی از علماء اخلاق که اختراعات و اکتشافات و دستورات آنها به هیچ وجه مربوط به تحصیلات آنها نبوده است وجود آنها برای ما ثابت می کند که معلومات آنها مستند به کسب اطلاعات در این زندگانی دنیا به تنهائی نیست بلکه روح بشر آنها را در عوالمی خاص که مخصوص عالم تجرد روح است آموخته و این آثار وجود قوه مافوق طبیعت و مافوق قوای فیزیکی و شیمیائی را ثابت و روشن می سازد. (عرفان و تندرستی)

Image result for ‫روح خبيث‬‎

افلاطون که یکی از حکمای یونان است می گوید: روح گوهر گرانبهائی است که به خودی خود دارای حرکت است و مبداء همه موجودات و حرکتها روح است و می توان گفت که روح پیش از جسم بوده زیرا در عالم وجود همیشه مبداء پیش از هستی، و علت مقدم بر معلوم است، همانگونه که روح در هر جسم متحرکی محرک و مدبر شناخته شده پس باید مدبر و محرک همه جهان هستی روح باشد و روح مدبر جهان و محرک کل باید دارای شعور و ادراک و عقل باشد و تدبیر آنهم از روی عدالت و حکمت باشد.

ارواح بواسطه ی تجرد و کمالی که دارند ماهیت و حقیقت آنها درک نمی شود مانند آفتاب که از زیادی کمال روشنائی نمی توان آن را دید، لیکن با کمی اندیشه و فکر همه روحها رامی توان از طریق قلب و دل مشاهده کرد.

روح به عقیده افلاطون قبل از بدن موجود است و بعد از پیدا شدن بدن به آن تعلق می گیرد (البته خارج از عقیده عود ارواح) ولی از نظر «ارسطو» اگرچه روح مجرد است و غیر مادی لیکن اضافه روح به بدن از طرف پروردگار مشروط بوجود بدن است، بنابراین روح پیش از بدن موجود نیست.

ارسطو روح را پایه و اولین صورت جسم طبیعی و جسم را دارای شایستگی و استفاده و قبول زندگی از روح می داند و روح را سه گونه تعبیر کرده است؛ روح حسی- روح شهوی- روح عقلی. روح حسی و شهوی را به نابود شدن بدن نابود می داند و تنها روح عقلی را که با عقل کل که اول آفریده خداست بستگی دارد همیشه باقی و جاوید می داند.

و آخرین تحقیقات درباره ی وجود روح اینست که: صدرالمتألهین بعد از اثبات حرکت جوهری معتقد شد که روح و نفس با پیدا شدن بدن پیدا می گردد وتدریجاً در نتیجه حرکت جوهری راه کمال را می پیماید تا به مقام تجرد می رسد و با انحلال ماده منحل نمی گرددو با مردن بدن نمی میرد وزنده و جاوید خواهد  ماند.

و این حکیم بزرگ در این معنا اشاره می کند که: روح اولین مرتبه که وجود پیدا می کند مرتبه ای از مراتب جسمانی است. تدریجاً از مرتبه ای به مرتبه بالاتر می رسد واز مرتبه حس به خیال و وهم بعد به عقل و از عقل علمی به عقل نظری راه پیدا می کند و عقل نظری هم مراتبی دارد که آخرین مرحله آن تکامل عقل وصول به مرتبه عقل فعال است که کاملترین مرتبه جان و عقل است و خداوند در قرآن کریم آن را از عالم امر دانسته و فرمود: قل الروح من امر ربی، و با اشاره دیگر: و نفخت فیه من روحی که کنایه و اشاره از علو مقام آن می باشد، جان وقتی به مقام عقل رسید همیشه باقی می ماند.

هر چیزی در عالم صاحب روح است!

از نظر دانشمندان علوم سری «دنیا» یک موجود ذیروح است و می گویند همچنان که بدن ما روح دارد پیکرکائنات هم باید روح داشته باشد، و چون انسان از دیدگاه بسیاری از متفکرین غرب یک جهان کوچک یا «عالم صغیر» است پیکر کائنات هم تقریباً همان عنصری را دارد که در وجود آدمی مشهود است، لذا فاقد روح نمی باشد.

اکنون بی مورد نیست که در این معنا نظر بعضی از دانشمندان امروز جهان را از دیدگاه علمی مورد توجه قرار دهیم که می گویند: چهار عنصر: «هیدروژن، کربن، اکسیژن و ازت» عناصر اصلی تشکیل دهنده ترکیبات حیاتی هستند، این عناصر از عوامل اساسی تشکیل و تکوین کائنات نیز به شمار می آیند (بنابراین به امر پروردگار عالم) ترکیبات بدن و حیات ما با ترکیبات ساختمان کائنات یکی است، این وحدت ترکیبات شیمیائی و نظم حاکم بر دو جهان ثابت می کند که انسان دارای ارتباط ظریف با کائنات بوده و روح بزرگتری بر کائنات حاکم است.

البته علم امروز در شناخت کلی عالم هستی و درک قوانین و اسرار آن عاجز است، چون مغز محدود انسان نمی تواند زیاد به کنه مسائل راز انگیز پی برد و این مسائل پیچیده باید به تدریج در مسیر تکامل با پیشرفتهای فنی و علمی و فکری و تجربی و معنوی بشر آشکار و قابل درک گردد و شاید برای جستجو و کاوش در این اسرار مجهول بهترین کارگشا تحقیقات در امر روح شناسی باشد.

و این نکته را باید توجه داشت که نه تنها مسئله اسرار روح تا کنون مورد شناخت کامل دانشمندان جهان قرار نگرفته، بلکه هنوز دانشمندان «علم الابدان» هم نتوانسته اند بطور کامل بعضی از مسائل جسمی و بخصوص اسرار سلولهای بدن انسانی را که راز حیات در آن نهفته شده بطور کامل شناسائی نمایند، و همانطور که بعضی از دانشمندان «فیزیولوژیک» اقرار دارند که بدن انسان از دیدگاه بیولوژیک و بیوشیمی اسراری دارد که تا کنون بشر قادر به کشف آنها نبوده است، این معنا هم بطور کلی نشانگر آنست که رازهای بسیاری از اسرار خلقت روح است که باید مکتوم بماند.

دکتر «الکسیس کارل» کتاب جامعی در این مورد نگاشته و نام کتاب خود را به مصداق همین معنا گذاشته است «انسان موجود نشناخته».

آری حقیقتاً انسان مخلوقی است که از ابعاد مختلف چه از نظر جسم و تن و چه از نظر روح و روان تا کنون کاملاً شناخته نشده است.

اکنون از اصل موضوع دور نشویم که اشاره شد به نظر دانشمندان روح شناس کره زمین دارای نیروی روحی و نامرئی است، که بلا انقطاع بفرمان حقتعالی در تحویل و تحول است و این نیرو در عوالمی خاص بر حیات زمین از خاک و سنگ و سخت ترین ماده حکمفرما بوده وجزء همان اسراری است که در مسئله امر خدایتعالی به آن اشاره شده است.

و اصولاً به نظر فلاسفه فیزیکدان تمام کواکب و ستارگان در کهکشانها صاحب روح و در حیاتی خاص از خود هستند و زندگی در سر تا سر فضا ظاهر و آشکار است و این روح در حیات کائنات در وجود هر چیزی بر نحوی ظاهر است هر موجودی بر سبیل استعداد خود حیات خود را ظاهر می سازد همان حیاتی که خاص آنها و به امر آفریننده آنهاست.

در رابطه به این معنا بعضی دیگر از دانشمندان روح شناس که معتقدند تمام موجودات در عالم صاحب روحند، پا را از این مرحله فراتر گذاشته و می گویند در آزمایشهای خود به این نتیجه رسیده اند که سنگها و ریگها روح دارند و با یکدیگر گفتگو می کنند و با دستگاه های مخصوص که اختراع کرده اند صدای سنگها را ضبط کرده و رویش گیاهان و واکنش آنها را در برابر موسیقی ثابت کرده اند.

البته اثبات این موضوع علمی چندان مورد تعجب برای اسلام شناسان نیست، چون همانطور که قبلاً اشاره شد زمانی که خدایتعالی خود می فرماید: و ان من شی الا یسبح بحمده، دیگر مطلب تمام است. گفتار خدایتعالی بالاتر از تمام آزمایشهائی است که بخواهند در این مورد انجام دهند، وقتی که می فرماید: هیچ چیز در عالم نیست مگر آنکه در تسبیح و سپاس او ثناگو باشد، تا اشیا صاحب روح و حیات مخصوص خود نباشند که نمی توانند ثناگو و تسبیح گو باشند!!!

ادامه دارد.....

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:10