به سوی سعادت6

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    به سوی سعادت

    (تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

    از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

    تهیه، تدوین، تنظیم:

    دکتر جهاندار مهر افشا

    قسمت ششم

    در بیان اینکه هر یک از قوای اربعه را لذت و المی است به مقتضای طبیعت و انسان

    پس انسان نسخه است جامع ملک و ملکوت معجونیست مرکب از عالم امر و خلق حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که حقسبحانه و تعالی مخصوص گردانید ملائکه را بعقل و ایشانرا بهره از شهوت و غضب نداد و مخصوص ساخت حیواناترا بشهوت و غضب و آنها را از عقل بی نصیب گردد و مشرف گردانید انسان را بهمه ی اینها پس اگر شهوت و غضب را مطیع و منقاد عقل گرداند افضل از ملائکه خواهد بود زیرا که خود را باین مرتبه رسانید بما وجود منازع و ملائکه را منازع و مزاحمی نیست و از این معلوم می شود اگر مطیع شهوت و غضب شود پست تر از حیوانات خواهد بود زیرا که اطاعت آنها را نمود با وجود معینی یاوری مثل عقل و سایر حیوانات را معینی نیست.

    چون شناختی که آدمی را چهار قوه است که حکم سرهنگان دارند نظریه عقلیه و وهمیه خیالیه و سبعیه غضبیه و بهیمیه شهویه بدانکه باز ای هر یک از اینها لذتیست دائمی و لذت هر یک در چیزیست که مقتضای طبیعت و مناسب حبلبت آنست که بجهت آن خلق شده اند و المش در خلاف آنست پس چون مقتضای عقل و سبب ایجاد او معرفت انسانست لذت آن در علم و معرفت و الم او در جهل و حیرت است و مقتضای غضب چون قهر است و انتقام لذتش در غلبه و تسلط است و المش در مغلوبیت و شهوت چون مخلوق است از برای تحصیل غذا و سایر آنچه قوام بدن بآنس لذتش و رسیدن بآنها و المش در حرمان و ممنوعیت از آنها است و همچنین در وهمیه پس همچنانکه قوی در آدمی چهارند هر یک از لذت والم نیز بر چهار قسمند عقلیه وخیالیه و غضبیه و شهویه و بالاترین لذتها لذت عقلیه است که باختلاف احوال مختلفه نمی شوند و سایر لذات در جنب آنها قدر و مقداری ندارد و ابتدای امر آدمی سیل او بسایر لذات می باشد و هر چند جنبه ی حیوانیت قوت می گردد و این لذات نیز ضعیف تر می گردد و در بدو امرلذات عقلیه از برای او نمی باشد زیرا که آنها حاصل نمی شود مگر از برای نفوس مطهره از رذایل و متحلیه بفضایل بعد از آنکه آدمی بمرتبه ی درک لذات عقلیه رسید، هر چند قوه ی عقلیه زیاد می شود و تسلط عقل بر سایر قوی زیاد می گردد و لذات آنها، قوی و دائم می شود و همه روزه در قوه و شدت است و نقص و زوالی از برای آنها نیست و عجب از کسانیکه چون پندارند که لذات منحصرند در لذات جسمیه حسیه و غایت کمال انسان را در رسیدن بلذت اکل و شرب و نکاح و جماع و امثال اینها دانند و نهایت سعادت آنرا در التذاذ باین لذات گمان می کنند لذا نشار آخرت و منتهای مرتبه ی انسانیت را نمی دانند مگر رسیدن بوصال غلمان و حور و خوردن انار و سیب و انگور و کباب و شراب و المها و عقابهای آنعالم را منحصر می کنند در آتش سوزنده و عقرب گزنده و گرزگران و سرابیل قطران از عبادات و طاعات ترک دنیا و بیداری شبها نمی طلبند مگر رسیدن بآنها و نجات از اینها آیا نمی دانند که چنین عبادات عبادت مزدوران  بندگان است و امثال این کسان ترک کرده اند لذات جسمیه کمرا که به بیشتر آن برسند و گذارده اند اندک آنرا که زیادتر دریابند و غافلند ازاینکه امثال این چیزها چگونه کمال حقیقی انسان و باعث قرب به پروردگار ایشان است و کیسکه گریه اش ازترس سوختن آتش یا به عبادتش از شوق وصال حوران است مقصود از روزه اش طعامهای الوان و از نمازش امید حور و غلمان باشد چگونه او را قرب و بساط نزدیکی خدایتعالی می توان شمرد و بچه کمال  استعداد و استحقاق تعظیم و توفیر دارد آری نیست اینها مگر از غفلت از ابتهاجات روحانیه و لذات عقلیه و منحصر دانستن لذت و الم در حسیه گویا بگوش او نرسیده که سید اولیا علیه السلام می فرماید الهی ما عبدتک خوفاً من نارک ولا طمعاً فی جنتک و لکن وجدتک انعلاً للعباده فعبدتک یعنی خداوند امن عبادت ترا نمی کنم بجهت ترس از آتش دوزخت یا از طمع و شوق در نعیم بهشتت ولکن ترا سزاوار پرستش یافته ام پس بندگی ترا میکنم و بالجمله لذتهای جسمانیه را اعتباری و در نظراهل بصیرت قدر و مقدار نیست در این لذات انسان با بهایم و حشرات و سایر حیوانات شریکند و چه کمال است در آنچه انسان در آن مشارکت حیوانات باشد و در استیفای آنها نفس مجرد ناطقه خادم قوه بهمیه گردد و عجب آنکه طایفه که لذات را منحصر در اکل و شرب و جماع و مسکن و لباس و حشم و مرکب و جاه و منصب می دانند و کسانی را که از اینها بی نصیبندمحروم می شمارند و بر آنها افتخار می کنند و بزرگی بآنها می فروشند هر گاه یکی بر خورند که ترک شهوات کرده پشت پا بر لذات و نیویه زده در خدمت نهایت تواضع و فروتنی و مذلت و شکستگی می نمایند و خود را در جنب ایشان از زمره ی اشقیا می دانند و چگونه نیل لذات جسمیه کمال باشد و حال اینکه همگی دامن کبریای خالق عالم را از لوث این لذات پاک می کنند و می گویند که اگر نه چنین باشد نقص لازم خواهد آمد پس اگر اینها کمال بودی بایستی که از برای مبد و کل نیز ثابت باشد و اگر نه این است که این لذات قبیح هستند چرا صاحب آنها شرم از اظهار و اطوار آنها وارد و سعی در پوشیدن آنها می کند و چرا اگر کسی را پر خواره و شکم پرست خوانند تغییر در حالش بهم می رسد و حال اینکه هر کسی طالب نشر در کمال خود است بلکه فی الحقیقه لذات جسمانیه لذت نیستند بلکه دفع آلامی چندند که از برای بدن حاصل می شوند پس آنچه را در وقت اکل لذت می دانی نیست مگر دفع الم گرسنگی و آنچه در وقت مجامعت می شماری نیست مگر از اله کردن منی و از اینجهت است که سیر را لذت از اکل نمی باشد و این خود ظاهر است که خلاصی از الم غیر از مرتبه ی کمال است و چون این معلوم شد و دانستی که در لذات جسمیه کمالی نیست و شناختی که انسان در قوه عاقله و لذات عقلیه شریک ملائکه قدیسه است و در قوای غضبیه و شهویه و بهمیه و لذات جسمیه شبیه سباع و بهایم و شیاطین است برتو معلوم می شود که هر یکی از این قومی در آن غالب و طالب لذات آن میشود شریک می شود با طایفه که این منسوب بآنست تا آنکه غلبه بسرحد کمال رسد دراین وقت خود آن میشود و داخل در آن حزب می گردد پس برادر چشم بصیرت بگشاد باهوش باش و بین که خود را در کجا داشته و مرتبه خود را بکجا رسانیده و بدانکه اگر قوه شهویه تو بر سایر قوی مسلط شده تا اینکه اکثر شوق تو و بیشتر فکر و ذکر تو در کار اکل و شرب و جماع و سایر لذات شهویه است و اکثیر اوقات در آراستن طعامهای لذیذه و یا خواستن زنهای جمیله است خود را یکی از بهایم بدان و نام انسان بر خود منه و اگر بتسلط و غلبه در تو از برای قوه غضبیه است پیوسته خود را مایل منصب و جاه و برتری بر عباد الله می بینی و طالب زدن و بستن و انداختن وشکستن و فحش و دشنام و اذیت انام هستی خویش را سگی گزنده و یا گرگی درنده میدان و خود را از زمره انسان مشمار و اگر استیلا و قهر از برای قوه شیطانه است و همیشه در فکر مکر و حیله و تزویر و خدعه و بستن راه های مخفیه از برای رسیدن به مقتضای غضب و شهوت است خود را شیطانی و ان مجسم و خارج از حزب بنی آدم و اگر تسلط و استیلا از برای عقل باشد و پیوسته در صدد و تحصیل معرفت الهیه و کسب ملکات ملکیه باشی و فکر تو مقصود بر عبادت پروردگار و اطاعت رسول مختار و طلب راه سعادت و وصول به مرتبه قرب حضرت آفریدگار باشد خود را انسان حقیقی میدان که عالم آن از ملائکه مقدسه بالاتر است و رتبه اش از رتبه ایشان والاتر است. ادامه دارد...

     

    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 20:37
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها