به سوی سعادت7

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت هفتم

پس هر که را اندک هوشی باشد و دشمن نفس خود نباشد بر او لازم است سعی در استیلای قوه عقلیه و جد و جهد در استیفای سعادت ابدیه و صرف وقت در تحصیل صفات جمیله و دفع اخلاق رذیله و پیرامون شهوات نفسانیه و لذات جسمانیه نگردد مگر بقدر ضرورت پس از غذا اقتصار کند بآنچه در صحت بدن بآن احتیاج و بجهت بقای حیات از آن لابد و لاعلاج است و روزگار خود را در تحصیل الوان طعامها و اقسام غذاها صنایع و تلف نکند و اگر هم از این تجاوز کند اینقدر طلب که موجب لذت در نزد اهل و عیال نباشد و زیاده از این و بال و باعث خسران آمال است و از جامه و لباس اقتصار کند بر آنچه بدن را بپوشاند و دفع سرما و گرما کند و اگر از این مرتبه در گذرد بقدر می جوید که در نظرها خوار و در برابر همگنان بی اعتبار نگردد و از مجامعت نخواهد مگر آنچه بآن حفظ نوع و بقای نفس و نسل متحقق شود و بپرهیزد از اینکه غریق لجه شهوات نفسانیه و گرفتار قیود و علائق دنیویه شود و از اینجته بشقاوت ابد و هلاکت رسد پس ایمشعر اخوان و گروه برادران از برای خدا بر خود رحمت آرید و بر نفس خود ترحم کنید بیدار شوید پیش از آنکه همه راهها بر شما بسته شود و راهی طی کنید قبل از آنکه پای شما شکسته گردد و دریابید خود را که وقت درگذر است غافل ننشینید که عمر کوتاه و مختصر است چاره بسازید پیش از آنکه ریشه اخلاق رذیله مستحکم شود و صفات ردیه عادت گردد و لشگر شیطان مملکت دل را تسخیر کند و تختگاه دل مقر سلطان شیطان شود و جوانی تو که وقت قوت و توانائی است سپری گردد بلی آنافانا تور وی بضعف و پیری و ناتوانی میروی وصفاتیکه با حزب شیطان نکردی که هنوز احاطه بر ملک دلت نکرده بودند چگونه در پیری با ایشان مجاهده کنی و لکن لاتیاسوا من روح الله در هیچ حال نومیدی از رحمت خدا و انیت و در هر وقتی باید بقدر قوه سعی و اجتهاد نمود منقول است از شیخ کامل فاضل احمد بن محمد بن یعقوب که استاد است در علم اخلاق و اول کسی است از اهل اسلام که در این فن شریف تصنیف و تألیف نمود که من در وقتی از هستی طبیعت هشیار و از خواب غفلت بیدار شدم که مایه جوانی بر باد رفته و پیری مرا فرو گرفته عادت و رسوم در من مستحکم گشته و صفات و ملکات در نفس من رسوخ کرده در آنوقت دامن اجتهاد بر میان زدم و به مجاهدات عظیمه و ریاضیات شاقه نفس خود را از خواشهای آن باز داشتم تا آنکه خداوند عالم مرا توفیق کرامت فرموده و خلاصی از مهلکات حاصل شد پس ایجان برادر مایوس مباش و بدانکه درهای فیض الهی گشاده است و امید نجات از برای هر کسی هست و لیکن چنان نپنداری که صفا و نورانیتی که از نفس فوت می شود بجهت کدورت و تیرگی که از معصیت در حالتی حاصل می شود تدارک آن ممکن باشد توان نوعی نمود که صفائیکه اگر معصیتی صادر نشده بود حاصل می شد توان تحصیل نمود زنهار این اندیشه ایست محال و خیالیست فاسد زیرا که نهایت امر آنست که آنرا این معصیت را با فعال حسنه محو نمائی در اینوقت نفس مثل حالتی می شود که آن معصیت را نکرده بود و این حسنات از و صادر میشد از برای او در دنیا صفا و بجهتی و در عقبی درجه بهم می رسد و چون ابتدا معصیت کرده بود اینصفا و درجه از دست او رفت و فایده حسنه محو آثار معصیت شد و بس.

در بیان اینکه قوه تلیه ادراک کلیات کند و قوه و همیه ادراک جزئیات نماید

از آنچه گذشت روشن شد که از برای انسان اگرچه قوی و جوارح بسیار است و لیکن همه آنها بغیر از چهار قهرمان مطیع و فرمانبر دارند و ایشانرا مدخلیتی در تغییر و تدبیر و مملکت نفس نمی باشد و آنچه منشا اثر و باعث نیک و بد صفات و خیر و شر ملکات هستند از اینچهار قوه اند و همه اخلاق نیک و بد از این چهار پدید آید و منشا صفات خیر و شر اینها هستند و لیکن خیرات و نیکیهای قوه عاقله در حال تسلط و غلبه آنست و بدیها و شرور آن در حالت زبونی و عجز آن در تحت سایر قوای و آن سه قوه دیگر بر عکس اینند چه آثار خیر و نیکوئیهای آنها در حالت ذلت وانکسار و عجز ایشان در نزد عقل است و شرور و آفات ایشان در وقت غلبه و استیلای آنها است بر عقل.

بدانکه شان قوه عقلیه و وهمیه ادراک امور است و لیکن اول ادراک کلیات را کند و ثانی تصور جزئیات و چون هر فعلی که از بدن صادر می شود افعال جزئیه می باشد پس مبدء تحریک بدن در جزئیات افعال بفکر و رویه قوه وهمیه است و از اینجهته او را عقل عملی و قوه عامله می نامند و اول را عقل نظری و قوه عاقله و شان قوه غضبیه و شهویه تحریک بدنست و این دو مبدء تحریکند اما غضبیه مبدء حرکت بدنست بسوی دفع امور غیر عامله از بدن و شهویه مبدا حرکت آنست بسوی به تحصیل امور ملامئه پس اگر قوه عاقله بر سایر قوی غالب شود و همه را مقهور و مطیع خود گرداند البته تصرف و افعال جمیع قوی بر وجه صلاح و صواب خواهد بود و انتظام در امر مملکت نفس و نشاء انسانیت خواهد گردید و از برای هر یک از قوی تهذیب و پاکیزگی بهم خواهد رسید و هر یکی را فضیلتی که مخصوص بانست حاصل خواهد شد پس از تهذیب و پاکیزگی قوه ی عاقله صفت حکمت حاصل می شود و از تهذیب قوه عامله ملکه عدالت ظاهر می گردد و از تهذیب غضبیه صفت شجاعت بهم می رسد و از تهذیب شهویه خلق عفت پیدا می شود و این چهار صفت اجناس اخلاق فاضله اند و سایر صفات حسنه مندرج در تحت این چهار یعنی از اینچهار صفت ناشی می شوند و اینچهار مصدر هستند همچنانکه حکمت مصدر فطنت و فراست و حس تدبیر و توحید و امثال آن می شود و شجاعت منشأ صبر و علو همت و حلم و وقار ونحو اینها می گردد و عفت سبب سخاوت و حیا و امانت و گشاده روئی و مانند اینها می شود و پس سر همه ی اخلاق حسنه این چهار فضیلت است اول حکمت و آن عبارت است از شناختن حقایق موجودات بطریقی که هستند و آن برد و قسمت حکمت نظری و آن علم به حقایق موجود اینست که وجود آنها بقدرت و اختیار ما نیست و حکمت عملی و آن عبارتست از مطیع بودن قوه ی شهویه از برای قوه ی عاقله و سرکشی نکردن از امر و نهی عاقله تا آنکه صاحب آن از جمله آزادگان گردد و از بندگی و عبودیت هوا و هوس خلاصی یابد سیم شجاعت و آن عبارتست از انقیاد و فرمان برداری قوه ی غضبیه از برای عاقله تا آنکه آدمی نیفکند خود رادر مهالکی که عقل حکم احتراز از آنها کند و مضطرب نشود از آنچه عقل حکم بعدم اضطراب از آنها می کند و چهارم عدالت و آن عبارت است از مطیع بودن قوه عامله از برای قوه عاقله و متابعت آن عاقله را در جمیع تصرفاتیکه در مملکت بدن می کند یا در خصوص باز داشتن از غضب و شهوت در تحت اقتدار و فمران عقل و شرع و بعضی عدالت را تفسیر فرموده اند باجتماع جمیع قوی و اتفاقشان بر فرمان داری عاقله و امثال اوامر و نواهی آن بنحویکه هیچگونه مخالفتی از انسان سر نزند و الدماجد حقیر طالب ثراه در کتاب جامع السعادات تفسیر اول را اختیار کرده اند و فرموده اند که تفسیر ثانی و سایر تفاسیر دیگر که بعضی از علمای اخلاق از برای عدالت کرده اند از لوازم آنست نه عین آن.

ادامه دارد.....

 

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 20:37
برچسب‌ها :