به سوی سعادت74 | بلاگ

به سوی سعادت74

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت هفتاد و چهارم

زهد و فضيلت آن

بدان كه: ضد محبت دنيا و مال را زهد گويند.و آن عبارت است از: دل برداشتن ازدنيا و آستين «فشاندن‏»  بر آن.و اكتفا كردن به قدر ضرورت از براى حفظ بدن.و ياعبارت است از: پشت كردن به دنيا، و رو آوردن به آخرت.بلكه از غير خدا قطع نظركردن، و رو آوردن به خدا.و اين، بالاترين درجات زهد است.

پس هر كه دل بردارد از هر چيزى كه غير از خداست، حتى از بهشت و قصور وغلمان و حور.و بجز از خدا چيزى را نطلبد و نجويد، آن زاهد مطلق است.و اگر دست‏از دنيا بردارد به طمع بهشت و آنچه در آن است، از: حور و غلمان و فواكه و بستان، وترس آتش جهنم و مار و عقرب، آن نيز زاهد است اما مرتبه او از اول پست‏تر است.وكسى كه همين از بعضى از لذات دنيويه دست‏بردارد، مثل اينكه: مال را ترك كند اماجاه را بطلبد.يا در خوراك به قدر قليلى اكتفا كند، اما به لباس فاخر، تجمل و زينت‏نمايد او را مطلقا از زهد نصيبى نه، و نام زاهد بر او روا نيست.

و از آنچه گفتيم معلوم شد كه: مرتبه زهد در وقتى حاصل مى‏شود كه: باعث ترك‏دنيا، و پستى و حقارت آن باشد، در جنب آنچه مى‏طلبد از آخرت، يا قرب به خدا.

پس كسى كه دنيا را ترك كند به جهت اينكه دستش به آن نرسد، به جهت غرضى ديگر از اغراض دنيويه، مثل: تحصيل نام نيك، يا به دست آوردن دلهاى مردم، يا شهرت‏به جود و سخاوت و جوانمردى و كرامت، يا به جهت كم كردن تحمل بار زحمت، وامثال اينها، زاهد نيست، و اصلا مرتبه زاهد از براى او نيست.

زهد و زاهد از ديدگاه آيات و روايات

و مخفى نماند كه: صفت زهد، يكى از منازل راه دين، و بالاترين مقامات سالكين‏است.پروردگار عالم - جل شانه - در كتاب كريم خود مى‏فرمايد:

«و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحيوة الدنيا لنفتنهم فيه‏».

خلاصه‏معنى آنكه: «چشم مدار به سوى آنچه ما داده‏ايم، از زينتهاى زندگانى دنيا به بعضى از اصناف مردم تا امتحان نمائيم ايشان را و آزمايش كنيم‏» .

و ديگر مى‏فرمايد:

«و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له فى الاخرة من نصيب‏».

يعنى: «هر كه حاصل دنيا را بخواهد ما به او مى‏دهيم، و ديگر در خانه آخرت‏نصيبى از براى او نيست‏» .

و از رسول خدا - صلى الله عليه و آله - مروى است كه: «هر كه داخل صبح شود و فكراو كار دنيا، و همت او مقصور بر دنيا باشد، خدا بر او كار را مضطرب و متفرق مى‏سازد.

و شغل او را پراكنده مى‏كند.و فقر و احتياج او را در مقابل او مى‏دارد.و از دنيا زيادتر ازآنچه از براى او مقدر شده است‏به او نمى‏رساند.و هر كه داخل صبح شود و فكر وهمت او امر آخرت باشد، خدا امر او را جمع مى‏سازد.و شغل او را از براى او محافظت‏مى‏كند.و دل او را غنى و بى‏نياز مى‏گرداند.و دنيا را ذليل و خوار به نزد او مى‏آورد» .

و فرمود كه: «هر بنده را ديديد كه خدا به او خاموشى و زهد در دنيا عطا فرموده‏است‏به او تقرب جوئيد كه به او القاى حكمت و دانائى از مبادى فياضه مى‏شود» .

و نيز فرمود كه: «هر كه خواهد خدا علمى به او دهد بى‏آنكه درس بخواند، وهدايت كند بى‏آنكه راهنمائى با او باشد، پس در دنيا زهد كند و از دنيا قطع علاقه‏نمايد» .

و نيز از آن حضرت مروى است كه فرمود: «دل از دنيا بردار تا خدا ترا دوست دارد. و دل از آنچه در دست مردم است‏بردار، تا تو را دوست دارند» .

و نيز از آن حضرت مروى است كه: «زود باشد كه بعد از من طايفه‏اى بيايند كه:

پادشاهى از براى ايشان مستقر نباشد مگر به قتل و تجبر.و غنى از براى ايشان حاصل‏نگردد مگر به بخل و دلتنگى.و محبت‏به يكديگر هم نرسانند مگر به متابعت‏هوا و هوس.آگاه باشيد كه هر كه آن زمان را دريابد و به فقر صبر كند و حال آنكه‏قدرت بر فراهم آوردن مال داشته باشد، و بر دشمنى مردم با او صبر كند با وجود آنكه‏قدرت بر محبت ايشان داشته باشد، و بر ذلت و خوارى صبر نمايد با وجود اينكه براخذ كردن عزت قادر باشد، و اين همه را به جهت‏خدا كرده باشد خداى - تعالى - ثواب پنجاه صديق به او كرامت فرمايد» .

و فرمود كه: «هرگاه نور داخل دل شود سينه گشاده و وسيع مى‏گردد عرض كردندكه: نشانى از براى اين هست؟ فرمود: بلى، پهلو تهى كردن از سراى غرور، و رو آوردن‏به خانه بهجت و سرور، و مستعد مرگ شدن پيش از رسيدن آن‏» .

 

روزى فرمود كه: «از خدا شرم كنيد همچنان كه بايد.عرض كردند كه: ما شرم‏مى‏كنيم از خدا.فرمود: پس چرا مى‏سازيد چيزى را كه در آن مسكن نمى‏كنيد؟ يعنى‏زايد بر سكناى شما است.و چرا جمع مى‏كنيد چيزى را كه نمى‏خوريد» .

جماعتى بر آن حضرت وارد شدند و عرض كردند كه: «ما از اهل ايمانيم.حضرت‏فرمود علامت ايمان شما چيست؟ عرض نمودند كه: چون بلائى به ما رو داد صبرمى‏كنيم.و چون نعمتى به ما رسيد شكر مى‏نمائيم.و راضى هستيم به قضاى الهى.ودشمنان خود را به مصيبتى كه به ايشان رسد شماتت نمى‏كنيم.حضرت فرمود: هرگاه‏چنين هستيد پس جمع مكنيد چيزى را كه نمى‏خوريد.و بنا نكنيد آنچه را كه در آن‏ساكن نمى‏شويد.و بر چيزى كه عاقبت‏بايد گذاشت و رفت دل مبنديد.و رشك و حسدبر يكديگر مبريد» .

مروى است كه: «روزى بعضى از زنان آن حضرت از بسيارى گرسنگى كه از آن‏حضرت مشاهده نمود به گريه آمد و عرض كرد: يا رسول الله! آيا از خدا نمى‏طلبى كه تورا طعامى فرستد؟ فرمود به آن خدائى كه جان من در قبضه قدرت اوست كه اگر ازخداى خود مسئلت كنم كه كوههاى دنيا را طلا كرده و هر جا كه روم با من روانه كند،هر آينه مى‏كند و ليكن من اختيار كردم گرسنگى دنيا را بر سيرى آن.و فقر دنيا را برغناى آن.و حزن و اندوه آن را بر فرح و شادمانى آن.به درستى كه دنيا سزاوار محمد وآل محمد - صلى الله عليه و آله - نيست.و خدا از براى پيغمبران اولوالعزم راضى نشدمگر صبر بر ناخوشيهاى دنيا، و كناره كردن از لذات آن. پس از براى من راضى نشد مگراينكه تكليف كرد مرا به آنچه برايشان تكليف كرده و گفت:

«فاصبر كما صبر اولو العزم من الرسل‏».

يعنى: «صبر كن همچنان كه اولو العزم ازپيغمبران صبر كردند» .

به خدا قسم كه چاره‏اى بجز اطاعت او ندارم.و به خدا قسم كه صبر مى‏كنم به قدرتوانائى و طاقت‏خود همچنان كه ايشان صبر كردند» .

و فرمود كه: «پيغمبران پيش از من بودند كه بعضى از ايشان به فقر مبتلا شدند، به‏نحوى كه بجز عبائى نيافتند.و بعضى مبتلا به شپش شدند، و اين را دوست‏تر داشتند ازاينكه خدا دنيا را به ايشان عطا نمايد» .

و فرمود كه: «ايمان بنده كامل نيست تا آنكه گمنامى را دوست‏تر از شناسائى وشهرت داشته باشد.و كم چيزى را دوست‏تر از بسيارى مال داشتن داشته باشد» .

و از آن حضرت مروى است كه: «پروردگار به من فرمود كه: اگر خواهى سنگهاى‏مكه را از براى تو طلا كنم؟ عرض كردم: خداوندا! مى‏خواهم كه يك روز گرسنه باشم ويك روز سير، تا در روز گرسنگى تو را بخوانم و تضرع كنم و در روز سيرى حمد وسپاس ترا به جا آورم‏» .

و مروى است كه: «آن حضرت روزى با جبرئيل از مكه بيرون آمد، به كوه صفا بالارفتند، آن حضرت به جبرئيل - عليه السلام - فرمود كه: به خدائى كه مرا به حق مبعوث‏كرده است كه در اين شام از براى آل محمد نه كف گندم برشته‏اى است نه قدرى آردجو. هنوز سخن آن حضرت تمام نشده بود كه ناگاه از آسمان صدا و زلزله عظيمى ظاهرشد، به نحوى كه حضرت ترسيدند.فرمود كه: مگر قيامت‏بر پا شد؟ جبرئيل عرض كردكه: يا رسول الله! اين صداى شهپر اسرافيل است كه بر تو نازل مى‏شود.پس اسرافيل آمدو عرض كرد كه: خداى - تعالى - سخن تو را شنيد، مرا با همه كليدهاى روى زمين به نزدتو فرستاد و مرا امر فرمود كه: آنها را به خدمت تو بياورم و به تو عرض كنم كه: چنانچه‏خواهى همه كوههاى خطه تهامه را از براى تو زمرد و ياقوت و طلا و نقره كنم؟ «فان شئت نبيا ملكا و ان شئت نبيا عبدا» پس اگر خواهى پيغمبرى باش پادشاه.و اگرخواهى پيغمبرى باش بنده‏» .پس حضرت فرمود كه: جبرئيل اشاره كرد كه تواضع وفروتنى كن از براى خدا.حضرت فرمود: مى‏خواهم پيغمبرى باشم بنده.و پادشاهى رانمى‏خواهم‏» .

 

حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - گفت كه: «خداى - تعالى - فرمود: بهترين وپرنفع‏ترين دوستان من در نزد من مردى ست‏سبكبار، كه از نماز خود لذت بيابد.و عبادت پروردگار خود را نيكو به جا آورد.و در ميان مردم گمنام باشد.و روزى به قدركفاف و قناعت‏به او برسد و بر اين صبر كند.و چون مرگ بر او وارد شود هم ميراث اوكم باشد و هم گريه كنندگان بر او» .

«روزى آن حضرت با جمعى از اصحاب به شتر چرانى گذشتند، شخصى به نزد اوفرستادند و شير طلبيدند.آن شخص گفت: شيرى كه در ظرف دارم از براى شام قبيله‏است.و آنچه در پستانهاى شتر است‏به جهت صبح فرداى ايشان است.حضرت فرمود:

خداوندا! مال و اولاد اين مرد را زياد كن و گذشتند و به شبانى رسيدند، كسى را نزد اوفرستاده شير خواستند.آن شبان آنچه شير در پستانهاى گوسفندان بود دوشيد و با آنچه‏در ظروف خود داشت جمع كرده با گوسفندى به خدمت‏حضرت فرستاد و گفت: اين‏قليلى بود كه فرستادم، چنانچه بفرمائيد از اين بيش مى‏فرستم.حضرت او را دعا كرد وفرمود: خداوندا! به قدر كفاف و قناعت‏به او روزى كن.كسى عرض كرد: يا رسول الله! آن شخص كه فرموده تو را رد نمود دعائى كردى كه اكثر ما طالب آن هستيم.و آن‏را كه خدمت گذارى كرد، دعائى فرموديد كه همه از آن كراهت داريم؟ ! حضرت‏فرمود: چيز كمى كه با آن كفايت و قناعت‏باشد بهتر است از بسيارى كه آدمى را مشغول و گرفتار سازد» .

حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود كه: «مردم سه طايفه‏اند: زاهد و صابر و راغب.

اما زاهد، همه غمها و شاديهاى دنيا را از دل خود بيرون كرده نه به چيزى كه از دنيابه او برسد شاد مى‏شود و نه از چيزى كه از دست او بيرون رود محزون مى‏گردد.پس اوهميشه در استراحت است.

و اما صابر، دل او دنيا را مى‏خواهد، و طبع او رغبت دارد.اما هر وقت از براى اوميسر شد خود را از آن نگاه مى‏دارد، چون بدى عاقبت آن را مى‏داند.و اگر بر دل اومطلع گردى تعجب خواهى كرد از خود دارى و پيش بينى و فروتنى او.

و اما راغب، باكى ندارد، از هر جائى كه دنيا به او رو آورد، خواه حلال و خواه‏حرام.و مضايقه ندارد در طلب مال و دنيا از هيچ نوعى، اگر چه نفس او هلاك شود وحرمت او برود» .

و نيز از آن حضرت مروى است كه: «علامت طالب آخرت آن است كه: دل اززينت چند روزه دنياى فانى بردارد.آگاه باشيد كه دل برداشتن و زهد هيچ زاهدى در دنيا قسمت او را كم نمى‏كند.و حرص هيچ حريصى بر دنيا آنچه از براى او مقدر شده‏را زياد نمى‏كند.پس مغبون كسى است كه از نصيب خود در آخرت محروم شود» .

بلى:

كليد گنج اقاليم در خزاين اوست كسى به قوت بازوى خويش نگشاده‏ست

از حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - مروى است كه: خداى - تعالى - فرمود:

قسم به عزت و جلال و عظمت و بهاء و بلندى مرتبه خودم، كه هيچ بنده‏اى خواهش مرابر خواهش خود اختيار نكرد در چيزى از امور دنيا مگر اينكه من دل او را غنى و بى‏نيازمى‏كنم.و شغل و فكر او را منحصر در آخرت مى‏گردانم.و آسمان و زمين را ضامن‏روزى او مى‏گردانم.و از براى او بهتر از هر تاجرى تجارت مى‏كنم‏» .

و نيز از آن حضرت مروى است كه: «بالاترين مردم در نزد خدا از جهت قدر و مرتبه،كسى است كه باك نداشته باشد كه دنيا در دست هر كه مى‏خواهد باشد.پس هر كه نفس‏او كرامت و عزتى دارد دنيا در پيش چشم او خوار و بى‏مقدار است.و هر كه نفس اوخوار و ذليل است دنيا در نظر او اعتبارى دارد».

حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - فرمودند كه: «زهد، كليد در آخرت وبيزارى از آتش است.

و زهد اين است كه: هر چه ترا از خدا باز دارد آن را ترك كنى بدون اينكه تاسفى برفوت آن داشته باشى.نه عجبى بر ترك آن نمائى و نه به آن سبب، منتظر فرجى در دنياباشى، يا خواهى تو را بر اين صفت‏حمد و ستايش كنند، و به اين جهت عوضى طلبى.

بلكه ترك آن را راحت‏خود دانى.و گرفتارى به آن را آفت‏شمارى.و هميشه از آفت‏گريزان، و طالب راحت‏باشى.

و زاهد كسى است كه: اختيار كند آخرت را بر دنيا.و ذلت را بر عزت.و سعى درعبادت را بر راحت.و گرسنگى را بر سيرى.و ياد خدا را بر غفلت.و بدن او در دنيا باشدو دل او در آخرت‏» .

حضرت امام رضا - عليه السلام - فرمود كه: «هر كه صبح و شام كند و بدن او صحيح‏باشد و از كسى مضطرب و خائف نباشد و قوت شبانه روز خود را داشته باشد گويا كه‏همه دنيا از براى او جمع است، و شكى در اين نيست‏» .

پس خوشا به حال كسى كه دل به دنيا نبندد و زهد در آن را اختيار كند.و همين قدربس است در فضيلت زهد كه: همه انبيا و اوليا به آن صفت موصوف، بلكه اشهر صفات‏ايشان بود.و هيچ پيغمبرى مبعوث نشد مگر با زهد.و اگر نه اين بودى كه قرب به‏پروردگار، و نجات در دار قرار به آن موقوف بدى، عظماء نوع انسان، و برگزيدگان‏خداوند منان، و آگاهان از حقيقت كار، و دانايان اسرار بر خود چنين تنك نگرفتندى.

نگاه كن بر احوال كليم الله، موسى بن عمران، كه بى‏واسطه با خدا سخن گفتى.و انوارتجلى بر او تافتى.چگونه در دنيا زندگانى كرد، غالب قوت او گياه زمين و برگ درختان‏بود.و از كثرت رياضت و زحمت، چنان لاغر و ضعيف شده بود كه سبزى علفى كه‏خورده بود از ظاهر شكم مباركش نمايان بود.

و نظر افكن به رفتار روح الله، عيسى بن مريم، كه آفريدگار عالم بى‏واسطه مس بشرى،او را از مريم به وجود آورد.و ببين كه جامه او هميشه از موى بود.و خوراك او برگ‏درختان و علف صحراها.نه او را فرزندى بود كه از مردنش بترسد.و نه خانه‏اى كه ازخرابى آن انديشد.هيچ روزى قوت فرداى خود را ذخيره نكردى.و هيچ مسكنى‏نداشتى.و به هر كجا كه شام شدى خوابيدى.

روزى در بيابان باران و رعد و برق او را گرفت، در هر طرف به طلب پناهى روان شدكه خود را به جائى رساند، خيمه‏اى از دور پيدا شد به آنجا آمد زنى تنها در آنجا ديدشرم كرد و از آنجا گذشته به غارى در كوهى رسيد داخل آنجا شد ديد شيرى در آن‏ماوى دارد، در آنجا نشست و دست‏بر آن شير كشيد و گفت: الهى! هر چيزى را جا وماوائى دادى ولى از براى من ماوائى مقرر نفرمودى؟ خطاب رسيد كه ماواى تو مستقردر رحمت من است.چون روز قيامت در آيد تزويج كنم با تو هزار حور العين را كه آنهارا به ست‏خود آفريده‏ام.و چهار هزار سال كه هر روزى از آن برابر عمر تمام دنيا باشداز براى تو عروسى كنم.و مردم را در عروسى تو اطعام نمايم.و امر فرمايم منادى را كه‏ندا كند كه: كجايند زاهدان در دنيا تا ببينند عروسى زاهد مطلق عيسى بن مريم را.

و بشنو احوال يحيى بن زكريا را كه به غير از پوست، چيزى نپوشيدى.و از درشتى‏پوست، بدن او سوراخ سوراخ شد.روزى مادر او در خواست كرد كه جبه‏اى  از پشم‏بپوشد تا اندكى بدن او به استراحت‏بيفتد.چون آن را پوشيد وحى به او رسيد كه: اى‏يحيى! دنيا را اختيار كردى! پس گريست و آن جبه را افكنده به حالت اول عود نمود.

ادامه دارد...

تحقیقی بر زیبائی (استتیک)

تهیه و ترجمه از متون قدیمی

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت پنجم

Related image

با در نظر گرفتن مباحث قسمت قبل قاعده زیر بدست می آید: « برای فهم و شناختن آثار هنری و هنرمندان باید شرایط و اوضاع کلی و عمومی و ممیزات فکری و اخلاقی دوره آنها را بطور دقیق شناخت. آخرین توجیه و نخستین علت همانجاست. زیرا «محصول فکر انسانی هم مانند مولودهای طبیعت زنده تابع محیط است».

اکنون پرسشی پیش می آید. آیا شرایط و عوامل موجده آثار هنری و نوابغ کدامها هستند؟

تن در «مقدمه تاریخ ادبیات انگلیس» عوامل بوجود آورنده آثار هنری را عبارت از نژاد، محیط و زمان دانسته است.

نژاد عبارت از مجموع مشخصات طبیعی و موروثی است که هر فرد با خود به دنیا می آورد و معمولاً با اختلافات شدید مزاجی و جسمانی توام است.

محیط عبارت از موقعیت و شرایط فیزیکی و جغرافیائی و اجتماعی یعنی آب و هوا و خاک و غذا و سازمان سیاسی و اجتماعی بوده و نژاد را تحت تأثیر خود قرار می دهد.

بالاخره زمان، دوره و قرن نیز تأثیر عمده در چگونگی و ظهور آثار هنرمندان دارد «علاوه بر رشد دائمی، شتاب اکتسابی هم هست» همانطوری که گیاه ها در تمام فصول بیکسان نشو و نما نمی نمایند انسان نیز در تمام ادوار تاریخی خود به یکسان راه تکامل نمی پیماید. ولی در همان حال شئون و امور مختلف در یک گروه و جامعه رابطه و تناسبی با هم دارند پس نژاد، محیط و دوره عوامل بوجود آورنده تاریخ و مخصوصاً تاریخ هنرها است.

تن معتقد است که آنهم عبارت از یک مسئله مکانیکی است نتیجه و اثر کلی مساوی با مجموع شدت و جهت نیروهای موجده آن است «مکانیک مزبور گذشته را توجیه می نماید و اگر این سه عامل اندازه گرفته می شدند صفات و ممیزات تمدن آینده هر کشوری را می توانستیم استنتاج و پیش بینی نمائیم» متفکر و مزبور برای اثبات نظریه خویش تنها باستدلال قناعت نکرده با دلائل و مدارک تاریخی هنرها و بویژه حجاری یونان را با عوامل نژادی، محیطی و زمانی آن توجیه و بیان می نماید. سپس همان روش را بطرز مفید و جالب توجیهی در مطالعه آثار بعضی ملل دیگر بکار برده و به نقاشی دوره تجدد ایتالیا و هلند و در اثر دیگر خود بادبیات انگلیس تطبیق می نماید.

البته باید اعتراف و قبول کرد که هر هنرمند اقلا «زیرا موضوع نژاد امروز مورد انتقاد شدید واقع شده» تحت تأثیر محیط طبیعی و بویژه جامعه است هر هنرمند شریک افکار اخلاقی و علمی و اعتقادات اجتماعی و مذهبی مردمانی است که در میان آنان زندگی می نماید از این رو بالضروره مجبور است در آثار خود که بدیگران عرضه می دارد کم و بیش عواطف و احساسات معاصرین خود را بیان نماید و تکنیک زمان خود را که محصول علم است بکار برد وگرنه کسی به معنی و مفهوم آنها پی نخواهد برد.

بعلاوه هر آرتیست در آثار خود وسائلی بکار می برد که در نتیجه تحقیقات و اختراعات علمی زمان او بدست آمده و در دوره های پیش موجود نبوده اند.

پس با در نظر گرفتن تمام این جهات می توان گفت که هر خداوند هنر تابع محیط اجتماعی خود بوده آثار زیبائی که از دست و قلم او بیرون آمده و در معرض انظار دیگران قرار می گیرد تا اندازه ئی محصول آن محیط است با وجود این بعضیها معتقدند که تن در نظریه خود که خواسته آثار هنری را مطلقاً محصول شرایط خارجی نشان بدهد راه اغراق پیموده است.

اظهار عقیده درباره گذشته هنگامیکه شرایط و اوضاع آنرا به خوبی  می شناسیم خیلی آسان است. ولی اگر فیدیاس، وینچی و رامبران ظهور نکرده و آثاری از خود باقی نگذارده بودند ایا می توانستیم با مطالعه و شناختن شرایط و عوامل مزبور ظهور آن نوابغ و شاهکارهای زیبای آنها را پیشگوئی و تعیین نمائیم؟

ظهور نوابع غالباً از امور غیر مترقبه و غیر منتظره است. ژنیها و نوابغ آنقدرها هم که ما تصور می نمائیم محصول محیط و زمان نبوده و چندان اثری از زمان و محیط اجتماعی خود ندارند بلکه جلوتر از زمان خود هستند. از اینجاست که آثار و گفته های آنان، مردمان دوره خودشان را ابتدا به تعجب و تحیر انداخته و عصبانی می نمایند و گاهی جریانهای مخالف بوجود می آورد. بعد کم کم جامعه و انسانیت خو گرفته و در برابر آنها سر تعظیم فرود می آورد.

اگر نوابغ و آثار آنان را کنار بگذاریم باز نمی توانیم بگوئیم که آثار هنری هنرمندان همیشه آئینه دقیق و انعکاس اخلاق و عواطف زمان و محیط اجتماعی آنها است بلکه برعکس ممکن است بر ضد افکار و تمایلات زمان و محیط مزبور بوجود آمده باشد هر هنرمند و صاحب قریحه که از محیط اجتماعی نامطبوع و عاری از هر گونه لطف و زیبائی و ناهماهنگ خود متأثر و نا امید گردیده و راه فراری نمی یابد، بالطبع با استعداد و ذوق و عالم درونی خویش که از صور ذهنی موافق تمایلات خود بوجود آورده است پناه می برد.

پس عوامل خارجی تمام جهات آثار هنری را توجیه و بیان می نمایند. افکار و احساسات و عواطف و تجربیات شخصی را نیز باید در نظر گرفت. از این رو استتیک را نمی توان تنها از لحاظ جامعه شناسی مطالعه کرد.

ادامه دارد...

 

سعادت,...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 18:00