به سوی سعادت56

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    به سوی سعادت

    (تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

    از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

    تهیه، تدوین، تنظیم:

    دکتر جهاندار مهر افشا

    قسمت پنجاه و ششم

    علاج عجب به ورع و تقوى و نحو اينها

    و اما عجب به ورع و تقوى و صبر و شكر و شجاعت و سخاوت و غير اينها ازصفات كماليه نفسانيه: پس معالجه آن اين است كه: متفطن شود به اينكه اين صفات‏وقتى نافع و موجب نجات‏اند كه عجب با آنها نباشد، و چون عجب بيايد همه آنها راباطل و ضايع و فاسد مى‏كند.

    پس عاقل كى يك صفت‏بد را به خود راه مى‏دهد كه همه صفات نيك او را ضايع‏سازد.و چرا فروتنى و ذلت را پيشنهاد خود نسازد تا فضيلت‏بر فضيلتش افزايد وعاقبتش محمود گردد؟ و بايد تامل كند كه هر يك از اين صفات حسنه را كه در خودمى‏بيند در بسيارى از بنى نوع انسان يافت مى‏شود با زيادتى.و چيزى كه اكثر مردم با اودر آن شريك بوده باشند كجا در خود عجب به آن است؟ و اين تامل باعث زوال‏عجب مى‏گردد.

    و گويند: يكى از شجاعان روزگار در هنگام كارزار چون در برابر دشمن آمدى‏رنگ روى او زرد شدى، و دلش مضطرب گشتى، و اعضاى او به لرزه در آمدى.او راگفتندى كه: اين چه حالت است و حال آنكه تو از شجاعان نامدارى؟ گفت: خصم خودرا آزمايش ننموده‏ام شايد او از من شجاع‏تر باشد.علاوه بر اينكه استيلا و غلبه و عاقبت‏نيك از براى كسى است كه خود را خوار و ذليل بيند نه براى آنكه به قوت و شجاعت‏خود مغرور شود. «و ان الله عند المنكسرة قلوبهم‏» خدا در نزد دلهاى شكسته است.

    درين حضرت آنان گرفتند صدر  كه خود را فروتر نهادند قدر

    ره اينست جانا كه مردان راه به عزت نكردند در خود نگاه

    از آن بر ملايك شرف داشتند كه خود را به از سگ نپنداشتند

    و علاج ديگر از براى عجب به هر يك از اين صفات آن است كه: تامل كند كه ازكجا اين صفت از براى او حاصل شده؟ و كه به او داده؟ و توفيق تحصيل آن از جانب‏كيست؟ اگر چنان دانست كه: همه اينها نعمتى است از جانب خدا، بايد به جود و كرم اوعجب نمايد، و به فضل و توفيق او شاد و فرحناك گردد، كه بدون سابقه استحقاقى‏توفيق چنين فضيلتى او را كرامت فرمود.و اگر چنان دانست كه: به خودى خود به آن‏صفت رسيده، زهى جهل و نادانى.

    در بعضى روايات وارد شده است كه: «بعد از آنكه ايوب پيغمبر - عليه السلام - مبتلاشد و مدت مديدى در انواع محنت و بلا و رنج و عناد گذرانيد، روزى عرض كرد كه:

    پروردگارا! تو مرا به اين بلا مبتلا ساختى و هيچ امرى از براى من روى نداد مگر اينكه‏رضاى تو را طلبيدم.و خواهش ترا بر خواهش خود مقدم داشتم.پس پارچه ابرى بربالاى سر او ايستاد و از ميان آن ده هزار آواز بر آمد كه: اى ايوب! از كجا اين صفت ازبراى تو حاصل شد؟ و كه آن را به تو داد؟ پس ايوب - عليه السلام - مشتى خاكستربرداشت و بر سر خود نهاد و گفت: «منك يا رب‏» اى پروردگار! اين نيز از تو است‏» .

    و به اين سبب بود كه سيد رسل - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمودند كه: «احدى‏نيست كه عمل و طاعت او باعث نجات او شود. عرض كردند كه: تو نيز چنين نيستى؟ فرمود نه، من هم چنين نيستم مگر اينكه رحمت‏خدا مرا فرا گيرد» .

    علاج عجب به حسب و نسب

     

    و اما عجب به نسب و حسب: پس علاج آن دانستن چند چيز است:

    اول آنكه: بدانى كه فخر و بزرگى كردن به كمال ديگرى نيست مگر سفاهت وبى‏خردى، زيرا كسى كه خود ناقص و بى‏كمال باشد كمال جد و پدر او را چه سودبخشد.بلكه اگر آنان زنده بودند ايشان را مى‏رسيد كه گويند: اين فضيلت از ماست، تورا چه افتاده است؟ و در حقيقت تو نيستى مگر كرمى كه از فضله آنها به هم رسيده.اگركرمى كه از فضله انسان حاصل شود اشرف باشد از كرمى كه از سرگين خرى به هم رسدكسى كه پدر يا جدش را كمالى باشد اشرف از كسى خواهد بود كه چنين نباشد.

    هيهات هيهات اين دو كرم يكسان‏اند و شرافت از براى خود انسان است.از اين جهت‏حضرت امير المؤمنين - صلوات الله و سلامه عليه - مى‏فرمايد:

    انا ابن نفسى و كنيتى ادبى من عجم كنت او من العرب

    ان الفتى من يقول ها انا ذا ليس الفتى من يقول كان ابى

    يعنى: من فرزند خود هستم و نام و كنيت من، ادب من است‏خواه از عجم باشم‏خواه از عرب.به درستى كه جوانمرد كسى است كه گويد: هان، من اين شخص هستم.نه‏آنكه گويد كه: پدر من كه بود.

    و ديگرى گفته است:

    لئن فخرت بآباء ذوى شرف لقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا

     

    يعنى: اگر تو فخر كردى به پدران خود كه اشرف و بزرگان‏اند راست گفتى، ليكن بدفرزندى كه از ايشان متولد شده‏اى.

    جائى كه بزرگ بايدت بود فرزندى كس نداردت سود

    چون شير به خود سپه شكن باش فرزند خصال خويشتن باش

    مروى است كه:

    «روزى در حضور حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - اباذر به‏مردى گفت كه: اى سياه زائيده.حضرت فرمود: اى اباذر! سفيد زائيده را بر سياه زائيده فضيلتى نيست.اباذر بر زمين افتاد به آن مرد گفت‏بيا پاى خود را بر رخسار من نه‏» .

    «بلال حبشى چون روز فتح مكه بر بام كعبه اذان گفت جماعتى گفتند كه: اين سياه اذان گفت.در آن وقت نازل شد.

    «ان اكرمكم عند الله اتقيكم‏»

    يعنى: «كريم‏ترين وبهترين شما در نزد خدا، پرهيزگارترين شما است‏» .

    يكى از بزرگان يونان زمين بر غلامى فخر كرد، آن غلام به او گفت: اگر فخر تو به‏پدران تو است پس برترى براى ايشان است نه براى تو و اگر به جهت لباسى است كه‏پوشيده‏اى، پس شرافت از براى لباس تو است نه تو.و اگر به مركبى است كه سوارشده‏اى پس فضيلت از براى مركب تو است.و از براى تو چيزى نيست كه به آن عجب‏و افتخار كنى.

    و از اين جهت‏بود كه صاحب مكارم اخلاق، و سيد اهل آفاق فرمود كه:

    «حسب و نسب خود را نزد من نياوريد، بلكه اعمال خود را از نزد من بياوريد».

    دوم آنكه: تامل كند كه اگر كسى به نسب فخر كند، چرا نسب حقيقى خود رافراموش مى‏كند؟ پدر نزديكترش نطفه خبيث است، و جد اعلايش خاك ذليل، و خدااصل و نسب هر كسى را بيان فرموده كه:

    «و بدا خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين‏»

    خلاصه معنى آنكه: خدا آدم را از گل آفريده، و نسل او را از نطفه‏اى از آب پست گردانيده.

    و كسى كه جد او پايمال هر ذليل و پست، و پدر او نجس كننده هر چيزى كه هست‏باشد چه رتبه و منزلتى از براى خود او است.

    سوم آنكه: نظر به گذشتگان كند كه به آنها عجب و افتخار مى‏كند، اگر از نيكان وصاحبان مكارم اخلاق و بزرگى و شرافت واقعى بودند، شكى نيست كه شيوه ايشان‏ذلت و شكسته نفسى بوده.پس اگر اين صفت ايشان پسنديده است چرا خود از آن‏خالى است و به ايشان اقتدا نمى‏كند؟ و اگر اين صفت، پسنديده نيست پس چه افتخارى‏به ايشان مى‏كند؟ بلكه همين عجب طعن بر ايشان است.و اگر از نيكان و خوبان واقعى‏نبوده‏اند بلكه همين بزرگى ظاهرى و شوكت عاريتى از براى ايشان بوده، چون: سلاطين‏جور و حكام ظلم و امراى بى‏ديانت و وزراى صاحب خيانت و ساير ارباب مناصب‏دنيويه.

    پس اف بر او به كسانى كه به آنها افتخار مى‏كنند.و خاك بر دهانش كه به واسطه‏اين اشخاص، بزرگى مى‏فروشد، زيرا كه خويشاوندى و نسبت‏به دد و دام و سگ وخوك، از خويشاوندى ايشان بهتر.چگونه چنين نباشد و حال اينكه مغضوب درگاه‏خداوند عظيم، و معذب در دركات جحيم‏اند.و اگر صورت ايشان را در جهنم ببيند وتعفن و نكبت ايشان را ملاحظه كند از خويشى ايشان بيزارى جويد.

    و از اين جهت‏حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمودند:

    «بايد بگذارند قومى فخريه به پدران خود را كه در جهنم ذغال شده‏اند يا در پيش خداوند پست‏تر باشند از «جعلهائى‏» كه نجاسات را مى‏پويند» .

    مروى است كه: «دو نفر در حضور موسى - عليه السلام - افتخار مى‏كردند، يكى ازآنها گفت: من پسر فلان، پسر فلانم تا نه شت‏خود را شمرد، خدا به موسى - عليه السلام - وحى فرستاد كه: به او بگوى كه همه آن نه نفر از اهل جهنم‏اند و تو دهم ايشانى.

    علاج عجب به جمال

    و اما عجب به حسن و جمال: پس علاج آن اين است كه: بدانى كه آن به زودى درمعرض زوال است و به اندك علتى و مرضى جمال تو زايل، و حسن تو باطل مى‏شود.وكدام عاقل به چيزى عجب مى‏كند كه تب شبى آن را بگيرد، يا دملى آن را برطرف كند،و يا آبله‏اى آن را فاسد گرداند.

    بر مال و جمال خويشتن غره مشو كان را به شبى برند و اين را به تبى

    و اگر به بيمارى و مرض زايل نشود، هيچ شبهه‏اى نيست كه به رفتن جوانى و آمدن‏پيرى جمال و حسن نيز خواهد رفت.و مرگى كه هر كسى خواهى نخواهى آن راخواهد چشيد آن را تباه خواهد ساخت.نگاه كن به رخسارهاى زيبا و قامتهاى رعنا وبدنهاى نازك، كه چگونه در خاك پوسيده و متعفن شده، كه هر طبعى از آنها متنفرمى‏گردد و علاوه بر اينكه مايه حسن و جمال خود را نظر نمايد كه چيست، اخلاطمتعفنه جمع گشته و خون و چركى فراهم آمده و هيئتى از اينها حاصل شده.

    گوشت پاره آلت گوياى تو پيه پاره منظر بيناى تو

    مسمع  تو آن دو پاره استخوان مدركت  دو قطره خون يعنى جنان

    كرمكى و از قذر آكنده‏اى طمطراقى  در ميان افكنده‏اى

     

    از منى بودى منى را واگذار اى اياز آن پوستين را ياد آر

    اى كه به حسن و جمال خود مى‏نازى، و با خود «نرد» عجب و غرور مى‏بازى، اگربه نظر عقل، خود را بنگرى از پندار و غرور بگذرى.نظرى به خود كن كه كدام عضو تو راكثافت فرو نگرفته، دهانت منبع آبى است كه اگر چيزى به آن آلوده شود خود نفرت كنى.و بينيت آكنده كثافتى است كه اگر ظاهر شود خود خجل گردى.حقه گوشت راچرك پر كرده.زير بغلت را گند فرو گرفته.هر جاى پوست‏بدنت را بشكافى چرك و «ريم‏»  برآيد.و هر عضوى را كه مجروح سازى خون نجس درآيد.معده‏ات از فضله‏آكنده.و روده‏هايت از غايط مملو گشته.مثانه‏ات پر از بول كثيف است.و در «احشايت‏»  كرم پنهان است.و در زهره‏ات صفرا جا كرده، و در باطنت‏بلغم ماوى‏گرفته، شبانه روزى لا اقل دوبار به بيت الخلا تردد كنى، و به دستى كه بر جمالت كشى‏غايط خود را بشوئى.از ديدن آنچه از تو بيرون مى‏آيد متنفر مى‏گردى، چه جاى آنكه‏آن را ببوئى يا به دست گيرى.اگر يك روز متوجه خود نگردى و خود را پاك نسازى ونشوئى چرك و تعفن به تو احاطه مى‏كند.و شپش بدن و جامه ترا فرو مى‏گيرد.و از هرچارپائى كثيف‏تر مى‏گردى.اين حال وسط تو است.و اگر ابتداى خود را خواهى همه‏ماده خلقتت اشياء كثيفه، و محل عبور و قرارت مكانهاى خبيثه، زيرا كه ماده خلقت وغذاى تو منى و خون حيض است، و مكان عبور و قرارت صلب و ذكر و رحم و فرج.واگر آخر خود را طلبى مردار گنديده، كه از همه نجاسات متعفن‏تر.پس اى نادان سفيه! ترا با عجب و غرور به حسن و جمالى كه اين حقيقتش باشد چه كار؟

    ادامه دارد....

    تعمی در بحران فرار مغزها

    تهیه، تدوین، تنظیم:

    دکتر جهاندار مهر افشا

    Image result for ‫بحران فرار مغزها‬‎

    قسمت هشتم

    علوم انسانی

    عقب مانده گی جدی تر در علوم انسانی

    سه- چهار سالی است که یک دست گاه جدید را در دست شویی های عمومی استراحت گاه های بین راه در ایالات مختلف آمریکا آزمایش می کنند؛ یک محصول تازه که طبق مقایسه ای که سازنده گانش در یک جدول تر و تمیز ارائه کرده اند، باعث صرفه جویی اقتصادی می شود. یک دست شویی جدید. با چشم الکترونیک. اول که دستت را زیر شیر می گیری، محلول رقیق آب و صابون مایع، کف دستت می ریزد. بعد دستت را می شویی و وقتی دوباره دستت را جلو شیر بردی، آب به مقدار کافی روی دستت می ریزد تا صابون را بشوید. دوباره که دستت را جلو ببری، این بار از لوله ی شیر، جریان هوای گرم بیرون می زند تا دستت را کاملاً خشک کنی. طبق نظر کارشناسان، آب و صابون به اندازه ی متوسط ریخته می شود، همین طور آب و همین طور جریان هوای گرم. نتیجه این می شود که از اسراف آب و صابون و دستمال (برای خشک کردن دست) تا حد زیادی جلوگیری می شود. این البته اتفاق خیلی خوبی است و پیش بینی می کنند که ظرف کم تر از یک سال همه ی استراحت گاه های بین راه به این دست شویی مجهز شوند. فقط یک مشکل کوچک دارد. مشکلی که البته همه ی مظاهر تکنولوژی دارند. یک سان بینی مخاطب. تصدیق می کنید که از نظر این دس شویی تکنولوژیک تفاوتی ندارد که استفاده کننده از این دستگاه مسلمان باشد یا مسیحی یا بی دین. (و حالا مثل این متفکران آر. دی ژورنالیستی فریاد نکشید که فرقی هم نمی کند! دست شویی، شرقی و غربی ندارد!- و این آر. دی که نوشتم البته چندان هم بی ربط نیست و رابطه ی صنعت خودرو و علم بومی و ارسال به همان مثل قدیمی است که گفتند فلانی سر در سنگی است و دیوار کاه گلی! اعنی قیافه ی پژوی فرانسه و موتور پیکان مثلاً وطنی).

    اما واقعیت چیز دیگری است. اول بار که یک مسلمان خواست از این دست شویی برای وضو استفاده کند، متوجه این مشکل شد. او مجبور بود اول دستش را به سرعت به زیر شیر ببرد و سریع تر از کاسه ی دست شویی بیرون بیاورد تا آب و صابون روی دستش نریزد. بعد دو مرتبه دستش را به زیر شیر ببرد و از آب برای شستن دست و صورت استفاده کند. مجدداً دستش را از زیر شیر رد کند تا جریان هوا عبور کند. بعد به همان نحو اول، مرحله ی آب و صابون را رد کند، تا با آب به شستن دست و مسح سر و پا بپردازد! و این نه فقط مشکل مسلمانان بود که صبح ها همیشه یکی دو نفر را می دید که راجع به خانواده ی محترم تکنولوژی- اعم از خواهر و مادر- در آن فضای عطرآگین سخن رانی می کنند، چرا؟ برای این که بعد از مسواک صبح گاهی، توی دهان شان آب و صابون ریخته اند!

    این مشکل فسقلی بود از نگاه یک شکل در گستره ی علوم تجربی. ساحت علوم انسانی از گستره ی علوم تجربی باطنی تر است و خطرناک تر. اگرچه این دو با یک دیگر تقابلی ناگزیر دارند. در علوم تجربی، تکنولوژی، خود به خود، به یک سان سازی دست می یازد و با این حربه آرام آرام به ساحت علوم انسانی نفوذ می کند. از دید یک تکنولوژیست دو مخاطب برای یک دستگاه، هیچ تفاوت ماهوی با یک دیگر ندارند. دو راننده ی یک اتومبیل، اهل هر کشوری که باشند، به هر دینی که معتقد باشند، وقتی پدال وسطی را با پا فشار دهند، اتومبیل می ایستد. کم کم به این نتیجه می رسیم که همه ی آدم ها یک شکل هستند و تفاوتی با هم ندارند. برای همین حقوق بشر می نویسیم و تجارت جهانی تعریف می کنیم و جهانی سازی را به مثابه ی یک امر مقدس می نگریم.

    بگذریم. بحث بر سر علوم انسانی بود. تبعات علوم انسانی ترجمه ای اتفاقاً بسی مهیب تر است از ترجمه ی علوم تجربی. ما با ترجمه ی علوم انسانی و معرفت شناسی و حتی روش شناسی غریبان، به راحتی به هم قد کردن و هم ریخت کردن معارف اقدام می کنیم. با ترجمه، چارچوب های دست گاه فکری غربی ها را وارد می نماییم و ارتباط مان را با سنت از بین می بریم. بنابراین حتی به مدرنیسم از جنس غربی هم نمی رسیم. روشن گری غربیان بر شاه های سنت ایشان استوار شد، اما اندیشه در دست گاه فکری ایشان هرگز فرصت نقد سنت بومی خودمان را به ما نمی دهد. از آن جا رانده می شویم و از این جا مانده.

    در سایت اینترنتی تایمز در مورد وقایع مهم تاریخی قرن بیستم مطالبی نگاشته شده است. از جمله در مورد انقلاب اسلامی ایران، یکی دو صفحه مقاله و بعد هم خودآزمایی، فقط یک تست. چهارجوابی. در آن نوشته شده است که علت اصلی اقبال مردم و حرکت مردمی در انقلاب 57 ایران چه بود؟ الف مثلاً شور مذهبی مردم، به رهبری مورد وثوق، جیم وضعیت اقتصادی اسف بار و دال دیده شدن عکس (امام) خمینی در ماه. مثل منی بین الف و ب شک می کند، دیگری شاید روی گزینه ی جیم، اما بسیار جالب است که پاسخ به صورت تشریحی ذکر شده است. گزینه ی دال صحیح است، مردم با شنیدن شایعه ی روئیت عکس رهبر در ماه به خیابان ها ریختند و نظام سلطنتی را سرنگون کردند! مضحک است؟ خنده دار است؟ برای من و شما شاید، اما یقین داشته باشد که نواده گان ما در کتاب های تاریخ شان که توسط شورای عالی فلان و بهمان تدوین شده است، همین را خواهند خواند. تا تاریخ نویسی بومی نداشته باشیم، خیال می کنی کرام الکاتبین از آسمان برای مان تاریخ می نویسند؟ تازه مثل امروز باید تمام قد در مقابل تاریخ نویس مستشرق خم شویم که اگر او نبود چه کسی تاریخ ما را و ظریفه ی رویت عکس رهبر در ماه را به نسل بعدی منتقل می نمود؟!

    عقب مانده گی ما در علوم تجربی باعث گردید تا جیره خوار دانشگاه های غربی شویم، اما چه چیزی باعث امروز می شود که در ساحت علوم انسانی نیز جیره خوار و ریزه خوار باشیم؟ گفتیم علم تجربی غربی است، چه نیازی بود که حکومت و دین و فلسفه را نیز از غرب اخذ کنیم؟

    و برای همین است که آن ها ترسی ندارند از ظواهر انتخابی تمدن ما. امروز نماهایی از فیلم گاندی به کارگردانی ریچارد ادینبرو در همه ی برنامه های سیاسی داخل عنوان کار می شود. چرا؟ برای این که اولاً دوره، دوره ی مصاف است. پس کسانی مثل گاندی نیم قرن پیش کارکرد مثبتی ندارد. برای همین است که در زمان گاندی این فیلم ساخته نمی شود. گاندی در زمان خودش- زمان تأثیر اجتماعی اش- یک جوکی مفنگی تحقیر شده است که فقط به درد تمسخر رسانه ها می خورد. اما امروز می تواند یک شخصیت منفعل جهان سومی باشد که حمله ی آمریکا به خاورمیانه را بزرگ وارانه تحمل کند! اصلاً نمونه های بی آزاری مثل گاندی- با تکیه بر این وجوه- برای ما می سازند که اخته مان کنند.

    کسی امروز راجع به امام خمینی (ره) و حتی فیدل فیلم نخواهد ساخت. امروز حتی دوره ی چه گوارا هم نیست، دوره ی گاندی است در جهان سوم. کما این که در دوره ای هم چهره سازی از چه گوارا اهمیت داشت! البته چه گوارایی مالیخولیای، اهل دراگ و ماری جوانا! و دومین نکته آن که در فیلم ساخته ی غرب که چهره ی محمد علی جناح مثل سریال کیلرها (قاتلان قتل های زنجیره ای) ساخته شود و انگلیسی ها دم به دم وارد فیلم شوند، کسی حالش از استعمار غرب به هم نخواهد خورد!

    این ها اصلاً نمونه هایی بی آزاری مثل گاندی- با تکیه بر این وجوه- برای ما می سازند که اخته مان کنند. امروز تفکر گاندی جی وار به ایشان اجازه می دهد که به راحتی دنیا را بچاپند و ما هم که همیشه در عرصه ی اندیشه وارد کننده بوده ایم، تازه رسیده ایم به حرف گاندی و تساهل و تسامح.

    ***

    فراموش نکنیم علوم تجربی، کشت زار تکرارند، حال آن که علوم انسانی تصویری بدیع و منحصر به فرد هستند. یعنی عالم تقلیدی در علوم تجربی را می توان تحمل کرد و در توسعه کاری برایش دست و پا کرد، اما هرگز عالم درجه ی دوی علوم انسانی به کاری نمی آید. هزار باره اگر موتور فلان خودرو را طراحی کنی، در طرح توسعه جایی در خور داری، اما اگر نظری را در جامعه شناسی برای بار دوم تکرار کنی، کسی در عالم نیوشای تو نخواهد بود.

    یعنی در علوم انسانی به صاحبان خلاقیت دست اول نیاز داریم، حال آن که در علوم تجربی، وضعیت بالکل متفاوت است و البته اصالتاً پارادوکسی است در ذات علوم تجربی. از طرفی برای تولد نیاز به خلاقیت دارد، از طرفی برای بقا نیاز به عمومیت دارد، که ضد خلاقیت است.... و البته این دو تا منطقاً نقیض هم نیستند. اما همین تضاد، خود مهم ترین دلیل است برای نشت نشا. تمدن غالب نیاز دارد به عالمانی که هنوز گرفتار عوارض علم شان نشده باشند. خالقان تکنولوژی که خود گرفتار تکنولوژی نباشند و برای یافتن آن ها چه جایی مناسب تر از تمدن مغلوب....

    و باز در علوم تجربی می توان زیر سبیلی منبع و مأخذ را رد کرد، اما در علوم انسانی چه گونه می توان با قول خدای عز و جل در افتاد که «فلینظر الانسان الی طعامه؟» با تفسیر امام صادق(ع) که از ایشان چیستی طعام را پرسیدند و طعام را چنین معنا نمود:

    - علمه الذی یاخذه، عمن یا خذه؟

    و البته تفاوتی است میان علم و حکمت که چنین باید مراقب بود در اخذ علم که از چه کسی فرا می گیری اش اما حکمت، حقیقت علم است، پس:

    « خذ الحکمه و لو من المنافق....»

    و خیال همه تخت که در متون دانشگاهی حکمت را درس نمی دهند!

    ادامه دارد...

     

    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:44
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها