به سوی سعادت13 | بلاگ

به سوی سعادت13

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت سیزدهم

بدانکه عدالت بر سه قسم است اول آنکه میان بندگان و خالق ایشان می باشد و بیان آن اینست که دانستی عدالت عبارت است از عمل به مساوات بقدر امکان و چون دانستی که حق سبحانه و تعالی بخشنده ی حیات و عطا کننده ی جمیع کمالات است آنچه هر زنده بآن محتاج از او آماده وخوان نعمت و احسان و روزی از برای هر کسی نهاده آنچه از نعمت های بیکران او هر ساعتی می رسد زبانها از تعداد آن عاجز و آنچه از عطاهای بیپایانش حاصل می شود هر لحظه از حد حصر و بیان متجاوز است و آنچه از مراتب عالیه و درجات متعالیه و سرور و به جهت و عیش و راحت که در عالم آخرت مهیا نموده به مراتب غیر متناهیه بالاتر و بهتر نه چشمی مثل آن دیده و نه گوشی شنیده و نه بخاطری خطور کرده پس البته حقی واجب از برای خدا بر بندگان است که باید بازای آنعدالت فی الجمله حاصل شود زیرا که از هر فیضی و نعمتی بدیگری رسد و او در مقابل نوع مکافاتی بعمل نیاورد البته ظالم و جابر خواهد بود ولیکن مکافات نسبت باشخاص مختلف میشود و مکافات احسان پادشاهی دعای بقای دولت و نشر محائد و شکر نعمت اوست و مکافات انعام او اطاعت و سعی در خدمت او و دیگر مکافات بدان مال و قضای حاجت اوست و ساحت کبریائی آفریدگار از احتیاج با عانت و سعی ما منزه و عرصه جلالش از ضرورت اعمال و افعال مقدس است و لیکن بر بندگان واجب است کسب معرفت و تحصیل محبت او و سعی در جا آوردن فرمان و جد در اطاعت پیغمبران او و انقیاد احکام شریعت و امتثال آداب دین و ملت هر چند که توفیق اینها نیز از جمله نعمت های اوست از دست و زبان که بر آید کز عهده ی شکرش بدر آید ولیکن چنانچه بنده آنچه را در آن مدخلیتی و اختیاری دارد از وظایف طاعات و دوری از معاصی و سیئات بجا آورد و از جور مطلق خارج می شود اگرچه اصل اختیار و قدرت هم نعمت او بلکه وجود و حیات از فیض موهبت است و دویم عدالتی که در میان مردم می باشد و از بعضی نسبت به بعضی دیگر حاصل می شود از ادا کردن حقوق و رد امانات و انصاف دادن در معاملات و تعظیم بزرگان و احترام پیران و فریاد رسی مظلومان و دستگیری ضعیفان و مقتضای این قسم از عدالت آنستکه آدمی بحق خود راضی و ظلم باحدی روا نداشته باشد و بقدر استطاعت و امکان حقوق برادران دینی خود را بجا آورد و هر کسی را از ابنای نوع خود به مرتبه که لایق او باشد بشناسد و  بداند که هر کسی را از جانب پروردگار حقی لازم است و بادای آن بشتابد و در حدیث نبوی وارد است که از برای برادران مومن بر یکدیگر سی حق است اول اگر گناهی در حق او از برادر مومن سر زند یا تقصیری از او صادر شود از او بگذرد دویم اگر غریب باشد دلداری او کند و با او مهربانی نماید سیم چنانچه بر عیبی از او واقف باشد بپوشاند چهارم اگرلغزشی از او بوجود آید چشم از او بپوشاند پنجم اگر عذرخواهی نماید عذر او را بپذیرد ششم اگر کسی غیبت برادر مومنی را کند او را منع نماید هفتم آنچه خبر او را بداند باو برساند وپند و نصیحت از او باز نگیرد هشتم دوستی او را محافظت کند و شرایط دوستی را بجا آورد نهم حقوق او را منظور داشته باشد وهم اگر مریض باشد او را عیادت کند یازدهم بجنازه ی او حاضر شود دوازدهم هر وقت او را بخواهد اجابت کند سیزدهم اگر هدیه از برای او برای او فرستد قبول کند چهاردهم اگر با او نیکی کند مکافات کند.پانزدهم اگرنعمتی از او برسد شکر آنرا بجا آورد شانزدهم یاری او را نماید هفدهم ناموس و عرض او را در اهلش محافظت کند هیجدهم حاجت او را بر آورد و نوزدهم آنچه از او سوال نماید رد ننماید. نیستم اگر عطسه کند تسیحت او نماید بیست و یکم گمشده یاو را راه نماید بیست و دوم سلام او را جواب گوید بیست و سوم با او به گفتار نیک تکلم نماید بیست و چهارم نعمت های او را نیکو شمارد و بیست و پنجم قسمهای او را تصدیق کند بیست و ششم با او دوستی کند و از دشمنی او احتراز کند بیست و هفتم او را یاری کند خواه ظالم باشد یا مظلوم و یاری او در وقت ظالم بودن اینست که او را از ظلم مخذول و منکوب بکند.

 سی ام از برای او دوست داشته باشد آنچه را از برای خود دوست داشته باشد از نیکیها و از برای او مکروه شمارد آنچه از برای خود مکروه می شمارد از بدیها سیم از اقسام عدالت عدالتی است که میان زندگان و ذوی الحقوق ایشان می باشند از اموات مثل اینکه قروض مردگان خود را وا کنند و وصیت های ایشان را بجا آورند وایشان را یاد کنند بتصدق و دعا.

در بیان اینکه در عالت میانه روی در جمیع صفات ظاهره و باطنه است

از آنچه مذکور شد معلوم شد که نهایت کمال و غایت سعادت از برای هر شخصی اتصاف اوست به صفت عدالت و میانه روی در جمیع صفات و افعال ظاهره و باطنه خواه از اموری باشد که مخصوص ذات او و متعلق به خود او باشد یا امری باشد که میان او و دیگری بوده باشد و نجات در دنیا وآخرت حاصل نمی شود مگر باستقامت بر وسط و ثبات بر مرکز پس ایجان برادر اگر طالب سعادتی سعی کن تا جمیع کمالات را جامع باشی و در جمیع امور مختلفه وسط و میانه رویراشعار خود کن پس اول سعی کن که متوسط باشی میان علم و عمل و جامع این هر دو مرتبه باشی بقدر استطاعت و امکان و اکتفا بیکی از این دو مکن که هر که اکتفابیکی نماید از شکنندگان پشت پیغمبر خواهد بود همچنانکه در حدیث سابق گذشت و بدانکه علم بیعمل و بال و موجب خسران و نکال است از جاهل هفتاد لغزش را چشم میپوشند پیش از آنکه از عالم یکرا در گذرند و عمل بیعلم رحمت بیفایده است زیرا که عمل آنست که از روی علم و معرفت صادر می شود و باید در عمل متوسط باشی میان حفظ ظاهر و باطن خود نه اینکه ظاهر خود را پاکیزه نمائی و آنرا بعبادت و طاعات بیارائی و باطن بانواع خباثات آلوده باشد مانند عجوزه کریه منظر زشت لقای دیو سیرت که خود را ملبس به لباس عروسان حوروش و مزین به زینت مهوشان دل کش نماید و بانواع ملبسات خود را بیاراید نه اینکه سعی در نیکی ذات و پاکی باطن خون کنی و لیکن بالمره از ظاهر غافل شوی و مطلقاً ملاحظه آنرا نکنی و به هیچ نوع از ملامت مردم اندیشه ننمائی و از کثافات ظاهریه خود را محاظت ننمائی مانند دری شاهوار که آنرا بانواع قاذورات و بنجاسات ملثوث سازند بلکه باید ظاهرت آئینه باطنت باشد و باطنت از جمیع خباثات و کثافات پاک باشد و باید در جمیع صفات باطنیه و افعال ظاهریه متوسط میان افراط و تفریط باشی به تفضیلی که در این مطالب گوش زد تو خواهد شد و همچنیندر تحصیل علوم باید میانه روی رااختیار کنی و وسط میان علوم باطنیه عقلیه و علوم ظاهریه شرعیه را بگیری نه از آن کسان باشی که اقتصار می کنند بر ظواهر آیاتو اجنار و جمود می نمایند بر ترجمه ی احادیث و آثار واز حقایق قرآن و سنت بی خبر و از دقایق حکم مطالب و روایت قطع نظر کرده اند زبان ایشان به مجرد تقلید بمذمت علمای حقیقت دراز و با یکدیگر در طعن و لعن ایشان هم آواز و گاهی ایشانرا ملحد و کافر می نامند و زمانی آنها را زندیق و تارک شریعت می خوانند بدون اینکه کلام ایشانرا غور کنند و مطلبایشان را بفهمند و از طریقه ی ایشان آگاه شوند و از عقاید ایشان فحص نمایند و تفتیش کنند و نه از اشخاصی باشی که عمر خود را صرف علوم عقلیه نموده به فضول یونان خود را راضی می کنند و عقول قاصره ی خود را در هر چیزی دلیل و رهبر می دانند و هر چه عقل ناقص ایشان آنرا نفهمد طرح یا تاویل می کنند و آیات واخبار را تا توانند از ظاهر خود صرف میکنند و احکام شریعت نبویه در نزد ایشان مهچور و ازتتبع آیات و اخبار دورند علمای شریعت را مذمت و بدگوئی می کنند و ایشان را نسبت به بیفهمی و نادانی می دهند ورثه انبیاء را جاهل و نادان می شمارند واز برای خود که هنوز عقل را از وهم تمیز نداده اند زیرکی و فطائت ثابت می کنند و از این غافل که عقل بیرهنمائی شرع قدم بر نمی توانند داشت و گامی در راه نمی توانند گذاشت و چون خواهی که جامع میان عقلیات و نقلیات باشی باید در هر دو وسط و میانه روی را اختیار کنی پس در عقلیات محض تعصب و تقلید بر یکطریقه ی خاصی اقتصار نکنی نه متکلم صرف باشی که بغیر از بحث و جدل چیزی نشناسد و نه مشائی محض که دین را ضایع و شریعت را مهمل گذارد و نه صوفی باش که بدعوای بیگواه شاهده و کشف خود را باستراحت اندازد و دست از جمیع علوم بردارد بلکه باید جمیع مراتب را جمع نموده اوسط همه را اختیار کنی پس لازم است بر طالب علم که ابتدا از صاحب شرع و دین چراغ و رهبر جوید و عقل خود را از اثرا و روانه سازد و عصای استدلال را بدست گیرد در نفس خود را بعبادت و طاعت و مجاهده و ریاضت تصفیه نموده قابل قبول صور علیه نماید پس آنچه اینها او را بآن کشانند و دلالت کنند اختیار نماید خواه موافق طریقه حکما بوده باشد یا متکلمین وخواه مطابق قاعده ی مشائین بوده باشد یا اشراقین و خواه متحد باقوال عرفا باشد یا متصوفین و درعلوم شرعیات به مجرد طبیعت یکطریقه را اختیار نکنند نه از آن اخبار مبین باشد که قواعد اصولیه عقلیه و نقلیه و اجماعات قطعیه را التفات نمی کنند و نه از آن اصولیین باشد که در استنباط احکام شریعت قواعد اهل سنت را بکار می برند و آرا و ظنون خود را حجت قاطع می شمارند و هر ظنی را در ترجیح احکام اختیار می کنند و بقیاسات عامیه متمسک می شوند بلکه جمع میان جمیع طرق نموده آنچه عقل صریح و نقل صحیح ویرا بآن کشاند اختیار کند تا امر معاش و معاد منضبط گردد و سعادت ابدیه را دریابد.

ادامه دارد....

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:33