به سوی سعادت8 | بلاگ

به سوی سعادت8

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت هشتم

چون دانستی که جنس همه ی فضایل چهار فضیلت مذکوره است که هر یک از تهذیب و پاکی یکی از قوای اربع حاصل می شود و سایر فضایل واخلاق حسنه مندرجه در تحت این فضایل بدانکه بسیاری از علمای اخلاق از برای هر یک از این چهار فضیلت انواعی ذکر کرده اند که مندرجند در تحت آنها و لکن و الدماجد حقیر قدس سره در جامع السعادات فرموده اند که این اخلاق مقتضای نظر است زیرا که بعد از آنکه معلوم شد که اطاعت انقیاد قوه ی عالمه است از برای قوه ی عاقله در کار فرمودن خود قوه ی عاقله و قوه ی غضبیه و شهویه ظاهر می شود که جمیع صفات فضایل و اخلاق حسنه بسبب کار فرمائی قوه عامله می شود و آن سه قوای دیگر را پس هر صفت نیکی حقیقت از یکی از این سه قوه است و منسوب بآنست که حصول آن فضیلت از آن قوای بواسطه ی قوه ی عامله و ضبط و ربط و کارفرمائی آن باشد و لیکن مجرد این باعث نمی شود که آن فضیلت را نسبت بقوه ی عامله دهند با وجود اینکه حقیقت مصدر آن قوه دیگر است همچنانکه هر گاه قوه عامله مطیع عاقله نشده باشد رذایل سایر قوی را نسبت بآن نمی دهند پس امری از برای قوه ی عامله باقی نمی ماند مگر محض اطاعت و انقیاد از برای عاقله و ظاهر است که این خود اگرچه فضیلتی است در غایت کمال و عدم آن رذایله است موجب نکال بلکه همه فضایل و رذایل از لوازم این دو است و لیکن موجب فضلیتی شود و عدمش باعث رذیلتی دیگر که تعلق به یکی از سه قوه ی دیگر نداشته باشد نمی شود بلکه هر فضلیتی از فضایل با رذایل متعلق است بقوه ی عاقله یا غضبیه یا شهویه بتوسط قوه ی عامله و از برای عاملها بنفسها فضیلت و رذیلتی دیگر نمی شود مگر محض کارفرمائی و اگر این موجب استناد هر فضیلتی که بآنسبب حاصل می شود بقوه ی عامله بودی بایستی جمیع فضایل هستند بقوه ی عامله باشد و همه مندرج در تحت عدالت بوده باشند و شمردن بعضی از فضایل را از انواع عدالت و بعضی دیگر را غیر آن صحیح نخواهد بود پس مقتضای نظر صحیح آنست که گفته شود همه فضایل و رذایل مندرجند در تحت آن سه فضیلت دیگر که حکمت و شجاعت وعفت بوده باشد و اضدا و آنها متعلقند بقوای ثلاث عاقله و قبضیه و شهویه از این ظاهر می شود که جمیع اخلاق حسنه و صفات ذمیمه انواعی هستند مندرجه در تحت سه صفت مذکوره و اضداد آنها متعلقند بقوه شهویه و آنکه متعلق بدو قوه یا سه قوه است باین نحو است که از برای آن اصنافی چندند که بعضی متعلق بقوه و بعضی متعلق بقوه دیگر است مثل حب جاه که اگر مقصود از آن برتری بر مردم و تسلط بر خلق باشد از مقتضیات قوه غضبیه است و اگر سبب آن خواهش نعمت محسود باشد از رذائل قوه شهویه است یا باین نحو است که از برای آندو یا سه بالاشتراک مدخلیتی است در نوع آنصفت فضیلت یا رذیلت یا در صنفی از اصناف آن مانند حسدیکه منشأ آن عدوات یا توقع وصول آن نعمت بحجاسد بعد از زوال آن از محسود باشد و مثل غرور چنانکه آدمی بالطبع مایل به چیزی باشد که خیر او نباشد و از راه جهل آنرا خیر پندار و پس اگر آنچیز از مقتضیات قوه شهویه است اینصفت رذیله خواهد بود متعلق بقوه عاقله و شهویه و مراد از تعلق و صفتی بقوای متعدده و بودن از رذائل یا فضایل آنها اینست که از برای هر یک از آنقوی اثری در حدوث و حصول آن صفت بوده باشد باینمعنی که از جمله علل فاعلیه آن باشد پس اگر مدخلیت قوه در صفتی مجرد باعشیت باشد باینمعنی که آنقوه باعث شده باشد که آنقوه دیگر آن صفت را ایجاد کند که موجد صفت آنقوه ثانیه باشد که اولی باعث باشد آنصفت از جمله متعلقات قوه ثانیه شمرده خواهد شد نه اول مانند غضبی که حاصل شود از تلف گردیدن یکی از ملایمات قوه شهویه که از حقیقت متعلق بقوه غضبیه است اگر باعث ایجاد قوه غضبیه بغضب را قوه شهویه شده باشد و چون دانستی که جمیع فضایل و رذایل متعلقند به یکی از قوه عاقله یا غضبیه یا شهویه یابد و قوه از آنها یا بسه قوه بدانکه ما دراین غضبیه ذکر می نمایم پس اوصافی را که منسوب است بقوه ی شهویه شرح میدهیم بعد از آن صفاتی را که متعقلند بدو یا سه قوه از این قوی خود بیان می نماییم.

در بیان اینکه هر صفت نیکی خلق بدیکه ضد آنست و در مقابل اوست

شکی نیست که در مقابل هر صفت نیکی خلق بدینست که ضد آنست و چون دانستی که اجناس همه فضایل چهارند پس معلوم میش ود که اجناس صفات رذایل نیز چهارند اول جهل که ضد حکمت است و دوم جبن که ضد شجاعت است و سوم شره که ضد عفت است و چهارم جور که ضد عدالت است ولیکن این عجب سودای نظر است اما تحقیق مطلب آنست که از برای هر فضیلتی خدیست مضبوط و معین که به منزله ی وسط است و تجاوز از آن خواه به جانب افراط و خواه بطرف تفریط مودیست برذیله پس هر صفت فضیلتی که وسط است بجای مرکز دایره است و اوصاف رذایل بمنزله مسایر نقطه ها نیست که در میان مرکز یا محیط فرض شود و شکی نیست که مرکز نقطه ایست معین و سایر نقاط متصوره در اطراف وجودانیش غیر متناهیه اند پس بنابراین درمقابل هر صفت فضیلتی اوصاف رذیله غیر متناهیه خواهد بود و مجرد انحراف از صفت فضیلتی از هر طرفی موجب افتادن در رذیله خواهد بود و استقامت در سلوک طریقه ی اوصاف حمیده و به منزله حرکت در خط مستقیم و ارتکاب رذایل بجای انحراف از آنست و چون خط مستقیم در میان دو نقطه نمی باشد مگر یکی و خطوط منحنیه میان آنها لامحاله غیر متناهیه می باشد پس استقامت بر صفات نیک نمی باشد مگر بر یک نهج و از برای انحراف از آن مناهج بیشماراست واینست بسبب دراینکه اسباب بدی و شر بیشتر است از اسباب و بواعث خیر و نیکی و از آنجا که پیدا کردن یک چیز معین در میان امور غیر متناهیه مشکل و وسط را یافتن فیما بین اطراف متکثره مشکلتر پس اقامت بر آن و ثبات در آن صعب از هر دو و لهذا جستن وسط از میان اخلاق که آن حد اعتدال است و استقامت بر آن در غایت صعوبت است و از اینجهته است که بعد از آنکه سوره هود به برگزیده ی معبود نازل شد و در آنجا امر بآن بزگوار شد یعنی بایست و ثابت باش همچنانکه ترا امر فرموده ایم. پیر کرد مرا سوره ی هود و مخفی نماناد که وسط بر دو قسم است حقیقتی و اضافی حقیقی آنست که نسبت بآن طرفین حقیقه ی مساوی باشد مثل نسبت چهار بدو و شش و وسط اضافی آنست که نزدیک به حقیقی باشد عرفا و بعضی تفسیر نموده اند باینکه نزدیکتر چیزیست بوسط حقیقی که ممکن است از برای نوع یا شخص و وسطی که در علم اخلاق معتبر و امر باستقامت و ثبات بر آن شده آن وسط اضافی است زیرا که یافتن وسط حقیقی و رسیدن بآن متعذر و استقامت و ثبات بر آن غیر میسر است و چون معتبر وسط اضافی است و اختلاف آن ممکن است.

ادامه دارد....

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:04