به سوی سعادت9

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت نهم

در بیان قاعده کلیه علم اخلاق است

از آنچه گفتیم معلوم شد که در برابر هر صفت نیکی اخلاق رذیله غیر متناهیه است از دو طرف افراط و تفریط و لیکن هر یک را اسم معین و نام علیجده نیست بلکه شمردن جمیع ممکن نیست و تعداد جمیع شان علم اخلاق نیست بلکه وظیفه ی آن بیان قاعده ی کلیه است که جمیع در تحت آن مندرج باشند و قاعده ی کلیه آنست که دانستی که اوصاف حمیده حکم وسط دارند وانحراف از آنها بطرف افراط یا تفریط هر یک که باشد مذموماست و از اخلاق رذیله است پس در مقابل هر جنسی از صفات فاضله دو جنس از اوصاف رذیله متحقق خواهد بود و چونکه دانستی که اجناس و سر فضایل چهارند پس اجناس رذایل هشت خواهند بود و رذیله که ضد حکمت است یکی جزیره که کار فرمودن فکر است در زاید آنکه سزاوار است و عدم ثبات در فکر در موضعی معین و این از طرف افراط است و دیگری بلاست و آن معطل بودن فکر است وکار نفرمودن آن در قدر ضرروت یا کمتر از آن و این در طرف تفریط است و گاهی از اول به فطائت و از دوم به جهل بسیط تعبیر می شود و در مقابل او شجاعتند یکی تهور که آن رو آوردن با موریست که عقل حکم باحتراز از آنها می نمای و این از طرف افراط است و دیگری جبن و آن رو گردانیدنیست از چیزهائیکه نباید رو گرداند و آن در جانب تفریط است و او در برابر عفتند یکی شره که عبارت از غرق شدن در لذات جسمیه بدون ملاحظه ی حسن آن در شریعت مقدسه یا بحکم عقل و این افراط است و دیگری خمود و آن میرانیدن قوه شهویه است بقدریکه ترک کند آنچه از برای حفظ بدن یا بقا نسل ضرور است و این تفریط است و دو در ازامی عدالتند یکی ظلم که تصرف کردن در حقوق مردم و اموال آنهاست بدون حقی و این افراط است و دیگری تمکین دادن ظالم را از ظلم برخود آنشخص بر سبیل خواری و مذلت با وجود قدرت بر دفع آن و لیکن این در عدالت به معنی مصطلح در میان اکثر مردم است و اما بر تفسیریکه گذشت که عدالت اعتبارست از اطاعت قوه عملیه از برای قوه عاقله و ضبط عقل عملی و جمیع قوی را در تحت فرمان عقل نظری از برای عدالت یکطرفه خواهد بود که ظلم و جور باشد و جمیع صفات رذیله و مهمیه داخل در آن خواهد بود و مخصوص نخواهد بود بتصرف در اموال و حقوق مردم بدون جهته شرعیه زیرا که عدالت جامع جمیع صفات کمالیه است پس ظلمی که مقابل و ضد آنست شامل جمیع اوصاف نقص خواهد بود و مخفی نماند که آنچه مذکور شد از اخلاق ذمیمه اجناس دو طرف افراط و تفریط فضایل اربعند و همچنانکه از برای فضایل مذکوره انواعی بسیار است که مندرج در تحت آنها هستند و همچنین از برای هر یک از رذایل نیز انواع بیشمار است که مندرج در آنست و ناشی از آنست همچنانکه از جربزه حاصل می شود نکری و مکر و حیله از بلاهت حمق و جهل مرکب از تهور مبهم می رسد تکبر و لاف و گردن کشی و عجب از جبن سوء ظن وجزع ونائت و از سره متولد می شود حرص وو بخل و اسراف و ریا وحسد و از خمود ناشی می شود قطع نسل وامثال آن و علمای اخلاق بسیار از آنها را شرح داده اند و بیان نموده اند و ما نیز آنها را در این مطلب بیان می کنیم و دانستی که بعضی از آنها متعلق است بقوه ی عاقله و برخی به غضبیه و طایفه بشهویه و بعضی بدو یا به قوه پس ما بیان آنها را در چهار مقام می کنیم و بدانکه والد ما جد حقیر طالب ثراه ابتدا بر سبیل اجماع جمیع اخلاق را از فضایل و رذایل فرموده اند و بعد از آن در مقامات اربع تفصیل آنها و معانی و معالجات و سایر متعلقات آنها را بیان کرده اند و چون فایده ی بر ذکر اجمال مترتب نیست ما در این مطالب معترض آن نشدیم.

در بیان اموریکه قبل از شروع در علم اخلاق و معالجه آنها لازمست

از اموریکه دانستن آن قبل از شروع در تفصیل اخلاق و معالجات آنها لازم است آنست که بسیار اتفاق میافتد که از بعضی از مردمان صفات در افعال چند به ظهور می آید که در ظاهر نیک و صاحب آنها از ا رباب اخلاق خسته متصور می شوند و حال اینکه چنین نیست پس باید فرق میان فضایل صفات و آنچه شبیه بآنها است و حقیقه از فضایل نیست دانسته شود تا بر عاقل مشتبه نشود و بر گمراهی نیفتد و هر کسی عیوب نفس خود را بشناسد تا طالب فریب نخورد و خود را صاحب اخلاق جمیله نشمرد و از تحصیل معانی اخلاق باز نماند پس می گوئیم که دانستی که صفت حکمت عبارتست از علم بحقایق موجودات بنحویکه هستند و لازم این علم الیقین و اطمینان نفس نیست و صاحب آنرا حکیم نمی شناسد زیرا که حقیقت حکمت منفک نمی شود از اعتقاد جازم و تصدیق قطعی و یقین چنین شخصی مانند طفلی است که خود را شبیه به مردان کند و سخنان ایشان را گوید یا مثل حیوانی است که بعضی سخنان آدمی را آموخته باشد و حکایت کند یا بعضی افعال ایشانرا تعلیم گرفته باشد و بجا آورد واما عفت شناختی که آن عبارت است از اینکه قوه شهویه در فرمان و اطاعت عقل و همه تصرفات آن موافق و مطابق امر و نهی قوه ی عاقله بوده باشد و آنچه متضمن مصلحت معاش و معاد باشد بر آن اقدام نمایدو هر چه موجب مفسد بوده باشد ازآن دوری کند و کناره جوید و هرگز مقتضای صواب دید عقل را مخالفت نکند و باعث بر این فرمانبرداری و اطاعت هم نباشد مگر کمال نفس ما بزرگی ذات او یا تحصیل سعادت دنیا و آخرت و غرض او فریب مردم یا محافظت آبروی خود نباشد و ترس شحنه و سلطان او را بر این نداشته باشد و بسیاری از کسانند که ترک دنیا را بجهته دنیا نموده اند و ترک بعضی لذات دنیویه را نموده اند و مطلب ایشان رسیدن بلذات بالاتر است پس چنین اشخاص صاحب فضیلت عفت نیستند و همچنین اند آنکسانی که از راه اضطرار یا به سبب بی آلتی و بیوقوفی یابجهت اینکه از بسیاری آنها متنف شده اند با به جهت تشویش حدوث بعضی مرض ها و ناخوشیها یا از بیم اطلاع مردمان و خوف ملامت ایشان ترک لذت می کنند پس چنین کسانرا عفیف نتوان گفت و بسیار از اشخاص هستند که بعضی لذات را ترک می کنند و پیروی بعضی لذات را نمی کنند بجهته آنکه آنها را نفهمیده اند و بلذت آنها نرسیده همچنانکه در بسیاری از بادیه نشینان واهالی کوهستان مشاهده می شود این نیز صفت عفت نیست بلکه صاحب عفت کسی است که با وجود صحت قوی و قوت آنها و دانستن کیفیات لذات و مهیا بودن اسباب و آلات و عدم تشویش از آفات و مرض بی آنکه مانع از خارج بوده باشد در استیفای لذات دنیویه پا ازجاده ی اطاعت شرع و عقل بیرون نگذارد و اما صفت شجاعت دانستی عبارتست از اینکه قوه ی غضبیه منقاد و مطیع عقل بوده باشد تا آنچه را عقل امر باقدام آن نمایداقدام کند و آنچه را نهی کند از آن حذر نماید و باید داعی و باشی در این بغیر ازتحصیل کمال و سعادت نداشته باشد پس کسی که خود را در امور هولناک اندازد و بیباک تنها بر لشگر سهمناک تازد و پروا از خوردن و کشته شدن و بیدست و پا کشتن نکند بجهت تحصیل مال و جاه یا به شوق جمال معشوقه صاحب جمال یا از خوب امیر و سردار و بیم پادشاه ذوالاقتدار یا به جهت مفاخرت بر امثال و اثران یا شهره شدن در میان مردمان چنین شخصی را شجاع نتوان گفت و او را از ملکه ی شجاعت نصیبی نباشد بلکه منشأ صدور این امور ازدیاد شهوتست یا جبن پس هر که بیشتر خود را به جهت یکی از این امور بهالک بیندازد اوجبانزد جریتصر و از فضیلت شجاعت دورتر است و همچنین اند کسانیکه از راه تعصب طایفه و خویشان و قبیله و نزدیکان داخل در امور مهلکه می شوند و بسا باشد که کسی بسیار دور مهالک داخل شده و در آن غلبه کرده تا اینکه بیم و ترس او رذایل شده و بنا بر عادت احتراز نمی کند و همیشه خود را غالب می داند چنین شخص نیز شجاع نیست بلکه طبیعت او بجهته عادت بجز غلبه را در نظر دارد و تصور مغلوبیت را نمی نماید و از این قبیل است حمله ی حیوانات درنده و رو آوردن ایشان بیک دیگر یا بغیر جنس خود از انسان یا حیوان بدون عجز و بیم خود ظاهر است که ایشان را قوه عاقله نمی باشد که غضب در فرمان اوباشد و حملات ایشان از ملکه شجاعت بوده باشد بلکه طبیعت ایشان بر این محبول است و باجمله شجاع واقعی کسیست که افعال او به مقتضای عقل باشد و باشاره عقل صادر شود و باعث دنیوی در آن نباشد و بسا باشد که عقل در بعضی مواضع حکم بحذر میکند پس فرار از آن منافات با شجاعت ندارد و از اینجهت است که گفته اند نترسیدن از صاعقه های قویه و زلزله های شدید و نشانه جنون است نه شجاعت و بی سبب رو آوردن بجانوران درنده یا سباع گزنده نیست مگر از حمایت و بباید دانست که در نزد شجاع حقیقی محافظت ننگ و نام بالاتر از زندگی چند روزه ایام است و مرگ و هلاکت را بر خود پسند و رسوائی دعا را بر خود روا ندارد و آری مردان ساغر بلا و مصیبت را لاابالی وار می نوشند وجامه عار و بدنامی را نمی پوشند فضیحت اهل و حرم را دیدن و از شرف و بزرگی نیندیشیدن بجته دو روزه حیات از مردانگی نیست بلکه در پاس زندگانی بی ثبات از سر ناموس و آبرو گذشتن دیوانگی است.

ادامه دارد....

 

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:04
برچسب‌ها :