به سوی سعادت11 | بلاگ

به سوی سعادت11

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت دوازدهم

مذکور شد که علم اخلاق که طب روحانی است مشابه است با طب جسمانی و قانون کلی در معالجه امراض جسمیه آنست که ابتدا تشخیص مرض داده شود و جنس آن شناخته شود و بعد از آن تفحص از سبب حدوث آن مرض شود پس درصدد معالجه آن برآید و معالجاتیکه می شود یا معالجات کلیه است که تخصیص به مرضی دون مرضی ندارد بلکه شامل جمیع امراض است یا جزئیه که مخصوص به مرضی معین است لهذا باید طبیب ارواح و کسی که در مقام معالجه نفوس یا در صدد دفع مرض نفس خود است این قانون را ملاحظه نماید پس به جهت تشخیص امراض نفسانیه و تعیین صفات ردیه می گویم دانستی که رذایل صفات که امراض روح هستند نیست مگر انحراف و تعدی اخلاق از حد اعتدال و دانستی که قوای انسانیه که اخلاق و صفات متعلق بانها است سه نوع است اول قوه تمیز و ادراک دوم قوه غضب که آنرا قوه دفع نیز گویند سوم قوه شهویه که آنرا قوه جذب نامند و انحراف هر یک از آنها یا در کمیت است که از آنچه باید و شاید تجاوز کند یا در کیفیت که اصل کیفیت آن نابود در وی شود اما از حد تجاوز نکند و انحراف در کمیت در دو قسم است یا بطرف افراط است که زیاده از حد اعتدال است یا به طرف تفریط که از حد اعتدال ناقص و مثال در این مرض جسمانی همچنانکه مزاج شخصی در حالت صحت قدر معینی اشتهای غذا دارد و یکبار از حد تجاوز می کند بطرف زیاده و ناخوشی جوع حاصل می شود و زیاده از حد و قدر اعتدال غذا می طلبد بلکه آنچه می خورد سیر نمی شود و یک دفعه دیگر بطرف نقص تجاوز می کند  و اشتهای او می شود و طبع او میل بغذا نمی کند و این دو انحراف در کمیت است و یکبار دیگر اشتهای او بحد اعتدال است و لیکن طبع او مایل بچیزهائیست که مزاج صحیح آنرا نمی طلبد مثل ذغال و گل و خاک و گوشت سوخته و امثال آن پس امراض این سوه قوه نفسانیه بر سه قسم می شود یا به سبب افراط است یا تفریط یا پستی و ردائت آن مثل میل بعلومیکه در آنها کمالی از برای نفس حاصل نمی شود چون کهانت غیظ بحدیکه صاحب آن شبیه بساع درنده شود در انتقام از حد جایز تجاوز نماید و تفریط در آن مثل اینکه اصلاً در آن غیرت وحمیت نباشد واز هر کسی ذلت و اهانت را متحمل شود واز این قبیل است که خود را در اعمال و افعال شبیه به طفلان کند و ردائت آن مثل اینکه غضب بر جمادات و حیوانات کند و کاسه و کوزه خود را بشکند و پا برخود زند و جامه خود را پاره کند و افراط در قوه شهویه مثل اینکه زیاد از حد ضروریات مباشرت کند و با وجود مظنه حدوث را ضایع گذارد ویا ترک مزاوجت نموده نسل خود را منقطع سازد و ردائت در آن مثل اینکه میل به مقاربت پسران نماید و از لقمه های حرام و شبهه ناک احتراز نکند و اما اسباب امراض نفسانیه و انحراف اخلاق از حد اعتدال بر سه قسم است یا نفسانیت یا خارجی یا جسمی و اسباب نفسانیه آنست که در ابتدای فطرت از برای آدمی حاصل باشد مثل آنکه قوه ادراک او ضعیف باشد یا در او قوه شهوت اصلاً نباشد و اسباب خارجیه کرده و مرتکب اعمال ناشایست گشته تا آنکه ملکه او شده و اسباب جسمانیه آنست که به سبب ناخوشی و مرض در بدن صفات بد حاصل شده باشد همچنانکه مشاهده می شود که به سبب بعضی از امراض آدمیرا کج خلقی بهم می رسد یا ضعف و فتور در قوه شهویه پیدا می گردد و اما طریق معالجه کلیه در امراض نفسانیه آنست که بعد از آنکه سبب آنرا شناخت پس اگر سبب مرض جسمانی باشد و طریق معالجات کلیه در امراض جسمانیه آنست که ابتدا بغذاهائیکه طبع آنها ضد طبع مرض است علاج می کند چنانچه مرضی را که از حرارت باشد از غذاهای سرد می دهند و آنچه از سردی باشد از غداهای گرم مداوا می فرمایند پس اگر ناخوشی جزئی باشد و باین دفع شود فهو المطلوب و اگر مرض مستحکم شده باشد و از غذا دفع آن نشود و امیدهند و شربت های ناگوار می چشانند و اگر دوا نیز فایده نبخشد بزهر و سمومات معالجه می نمایند و بعضی امراض حادث می شود که هیچ از آنها مفید نیست وبداغ کردن و سوزانیدن معالجه باید کرد و گاه هست که باید عضوی از اعضا را قطع کرد همچنانکه در شقاقلوس و این آخر علاج است پس قاعده کلیه در معالجه امراض نفسانیه و دفع صفات رذیله همین است و بعد از آنکه آدمی انحراف اخلاق خود را از حد اعتدال یافت و صفت بدی بدی در خود دید باید ابتدا افعالیکه ضد آنست و از آثار صفت حمیده است که در مقابل آنست مرتکب شود و مواظبت آن افعال کند و این به منزله غذای ضد مرضست همچنانکه حرارت مزاج بغذاهای بارده دفع می شود همچنین هر صفت فضیلتی که در نفس حادث شده از ازله ملکه رذیله که ضد آنست می کند پس اگر اینفعل فایده بخشد در مقام سرزنش و ملامت نفس بر آید در دل و زبان خود را نکوهش کند و بدمیها و ناخوشیهای آنصفت را در دل بگذارند و تصور کند و بزبان آورد و با خود عتاب و خطاب کند و بگوید ای نفس اماره و مکاره مرا و خود را هلاک کردی و در معرض غضب پروردگار در آوردی و از پادشاهی بیزوال خود را محروم ساختی و تا چشم بر هم می زنی زمان رفتن و وقت مردن است و باید در آتش جهنم با مار و کژدم قرین و با اشرار و شیاطین همنشین بود و این به جای دوا و معاجین و شربتها است و چنانکه اینها نیز فایده نکرد و مرتکب آثار و اعمال صفت رذیله شود که ضد این رذیله است مثلاً اگر در خود صفت بخل را ملاحظه کرد و بهیچوجه معالجه نشد خواهی نخواهی مال خود را زیاده از اندازه بذل و اعمال مسرفین را ظاهر کند و اگر صفت بیرون رود و از حکم صاحب شرع سرباز زند و متابعت سرع را ننماید و او را کافر داند و دوم جا بر واسط و آن شخصی است که از اطاعت سلطان دل و احکام او سر پیچد و آنرا یاغی و طاغی خوانند سیم جا بر اصغرو آن کسی است که بحکم درهم ودینار نایستد و مساوات آنرا ملاحظه نکند بلکه زیادتر از آنچه حق اوست بر دارد و آنچه حق دیگرانست کمتر بدهد و او را دزد خائن گویند.

ادامه دارد....

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:04