فرازهایی از علم الارواح و معاد23 | بلاگ

فرازهایی از علم الارواح و معاد23

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

فرازهایی از علم الارواح و معاد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

Image result for ‫تصوير متحركروح‬‎

فصل اول

اصالت روح

قسمت  بیست و پنجم

بطلان عقاید مادیین!

در این قسمت که باز بحث ما در پیرامون نظر مادیون و در پیرو بطلان عقاید ایشان است، اشاره دیگری می شود بر آنچه که در تعریف ماده گفته شده است: ماده چیزی است که قابل لمس و رویت بطور مستقیم یا غیر مستقیم توسط «میکروسکوپ» باشد و با حجمی اگرچه بینهایت کوچک از فضا را اشغال کرده باشد، از ستارگان غول آسا که میلیونها برابر کره زمین اند تا میکروب، ویروس، اتم و مولکول اجسام مادی هستند.

بعضی از علماء روحی بر این قائلند که هر ماده ای که از آن سختتر بوجود نیامده باشد محکوم به زوال و فنا است، یعنی میلیونها کرات آسمانی هم که حجمشان میلیون مرتبه از منظومه شمسی ما بزرگتر است همه در معرض فنا هستند، سپس این دانشمندان اشاره به بقای روح کرده و می گویند: این چگونه است که روح آدمی برای همیشه تا جهان ابدیت باقی و برقرار است! «سبحان الله» تنها اراده خداوند است که بقاء روح را تضمین کرده است.

یکی از فلاسفه معروف ایرلندی بنام «اسقف ژرژ بیرکلی» که عالم ماورای طبیعت می باشد گفته است: که عالم مادی جز یک جهان نمودی و ظاهری چیز دیگری نیست، ماده سفت و جامد جاودانگی ندارد، چنانکه نیروی خاصی هم از وجود در آن نیست، در واقع ظهور آن ماده جز بوسیله عقل یا روح واقعیت دیگری ندارد و این ماده برای موجودات مادی هم امتیاز ندارد، جز اینکه در برابر حواس مادی تسلیم می باشد.

باز هم همین دانشمند گفته است: هر تغییراتی محسوس که در ما و موجودات دیگر در جریان حیات و هستی بوجودمی آید ازجسد مادی نیست، بلکه همه آن تغییرات و تحولات از اراده روح اعظم «خداوند» منبعث می شود و ظواهر طبیعی تنها اسلوبی است که خداوند بوسیله آنها با ما حرف می زند و به وسیله آن تغییرات به اراده ما مسلط می شود، پس چنین نتیجه می گیریم که ماده فقط موضوع بحث علوم طبیعی است و در جهان هستی هیچ چیز از ماده نمی تواند به معنای مصطلح علل و یا اسباب باشد بلکه همه علتها و اسباب عاملی در جهان هستی روح است نه ماده.

فیلسوف نامی معاصر «استاد مطهری» در کتاب «اصالت روح» در رابطه با بطلان عقاید مادیین آورده است: (والد کولپه) یکی از فلاسفه مشهور در کتاب خود می گوید: مذهب مادی یکی از قوانین اساسی علم فیزیک جدید را که قانون بقای انرژی است نقض می کند، مطابق این قانون مجموع انرژیهای موجود در جهان مقدار ثابتی دارد و تغییراتی که در اطراف ما ایجاد می شود چیز دیگری نیست جز آنکه انرژی از محلی به محل دیگر منتقل می گردد و از صورتی به صورت دیگر در می آید.

و همچنین از قول دانشمند دیگری بنام «کرسی موریس» می گوید: ماده جز بر طبق قوانین و نظامات خود عملی انجام نمی دهد، ذرات و اتمها تابع قوانین مربوط به قوه جاذبه زمین و فعل و انفعالهای شیمیائی و تأثیرات هوا والکتریسیته هستند.

ماده از خود ابتکار ندارد و فقط حیات است که هر لحظه نقش های تازه و موجودات بدیع به عرصه ظهور می آورد.

در پایان این بحث گفته می شود: تحقیقات دانشمندان، غرور مادیین را بکلی زایل کرده است، دیگر کسی نمی تواند مانند «هگل» و جمع دیگری بگوید: ماده و حرکت را به من بدهید جهان را می سازم، تار و پود جهان خیلی بیشتر و رشته دار تر از این است که ما آنرا در ماده و حرکت حسی و عرضی ماده محصور می کنیم.

چه تفاوتی در معنای روح و روان است؟

در معنای روح قبلاً مطالبی گذشت و در اینجا باید دانست که ارتباط معنای روح با روان چیست؟

معنی روان در اصطلاح به همان معنی روح و جان آمده است، ولی آنچه که می توان در این معنا واضحتر بیان داشت؛ آنست که آن حالات مخصوص که در روح آدمی در اثر تحولاتی بوجود می آید و آن عوالمی که با پیوستگی جسم و روح ایجاد می شود، در این حالت روح را به روان اطلاق می کنند، و در حقیقت می توان گفت که روان و روح جدا از هم نیستند بلکه مراحل مختلف یک واقعیتند.

آیت الله مکارم شیرازی در «کتاب معاد» در رابطه به این معنا آورده است: «آنجا که سخن از ارتباط روح با جسم است و تأثیر متقابل این دو در یکدیگر بیان می شوند نام روان بر آن می گذاریم و آنجا که پدیده های روحی جدا از جسم مورد بحث قرار می گیرد نام روح را بکار می بریم».

بعضی از روانشناسان معتقدند که روح و روان به یک معنا می باشد، ولی روان را حالتی می دانند که سرچشمه کردارها و خواسته ها و دلسوزی و کنجکاوی و نیکخواهی و زیباپرستی و دوستی و شوق و محبت و راستی و درستی و دادگری می باشد و نیز چنین می گویند که: روح در معنا از آرامش برخوردار است ولی اختلالات حاصله از جان روی تن و روان تأثیر می گذارد، همچنان ترس و بیم و خشم و غضب و اختلالاتی که از نوع روانی بوده و به جان آسیب می رساند و در این مورد اضافه می کنند که در حیوانات اختلالات جان تنها باعث اختلالات بدن می شود ولی در انسان هر دو قسمت تن و روان آسیب می بیند.

اما در مواردی که روح را به روان اطلاق می کنند، چنان است که گاهی در اثر کسالتهای جسمی و بدنی سلامت روح هم از دست می رود، یعنی کسالتهای روانی عارض می شود، همچنان اگر ضربه ای به مغز وارد آید یا اختلالی در اعصاب بوجود آید بسیار دیده ایم که حالت غیر عادی ایجاد شده و روح را متألم کرده است.

در این ضرب المثل قبلاً اشاره ای شدکه عقل سالم در بدن سالم است، همین معنا مصداق دارد در اینکه گفته شود روح سالم در بدن سالم است. (عرفان و تندرستی)

و باز این از گفتار جمع دیگری از روانشناسان است که می گویند: ما درباره ی ماهیت روان چیزی نمی دانیم ولی پاره ای از آثار مربوطه روان را می شناسیم و همینقدر می دانیم که حالات روانی بستگی به حالت جسمانی دارد و هر یک از آنها که متأثر و متألم شوند بر روی دیگری اثر می گذارد، و در گفتار آنان چنان نمودار است که آنچه در این معنا تأثیر کلی دارد همان موضوع ضمیر باطن است که آنرا گوهر جان نامگذاری کرده و رابط بین تن و روان است که اگر این گوهر در آدمی آسیب ببیند موجب اختلالات روانی می شود.

البته دانمشندان روحی درباره ی ضمیر باطن مقالاتی بتفصیل نوشته اندکه بعضی آنرا ارتباط به جسد اثیری یا قالب مثالی داده اند.

ادامه دارد....

 

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 19:44