فرازهایی از علم الارواح و معاد15 | بلاگ

فرازهایی از علم الارواح و معاد15

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

فرازهایی از علم الارواح و معاد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

فصل اول

اصالت روح

قسمت  هفدهم

مسئله روح را سرسری نگیرید!!

از مطالبی که در کتابهای ارتباط با ارواح بدست آمده چنین بر می آید که در قرن اخیر در ممالک شرق وغرب عالم درجلسات مکرری که در حضور شخصیت های بلند پایه علمی و روانپژوهی درباره ی ارتباط با ارواح تشکیل داده اند و آزمایشهای بسیاری در این راه بعمل آورده اند بطور کلی چنین نتیجه گرفته اند: که ارتباط با ارواح یک واقعیتی است که مورد گواهی عموم علمای این دانش بزرگ قرار گرفته، و حتی چنین متذکر شده اند که در همین قرن اخیر یک هیئت 33 نفری از اساتید دانشگاهی انگلستان و قضاوت دیگر در محافل و مجالس علمی و آزمایشی این امر بزرگ شده کرده و صحت این موضوع را تأیید نموده اند و همه اعتقاد خود را بر چند موضوع تثبیت کرده اند، از جمله تماسهائی که با ارواح در خواب مغناطیسی گرفته می شود و با زبانهای مختلف گفتگو بعمل می آید و همچنین حل مسائل ریاضی در خواب مغناطیسی بوسیله کسانی که در مسائل ریاضی آگاهی ندارند و نیز مطالبی که روی الواح در محفظه های سر بسته قرار می دهند، و حرکت دادن اشیاء و اجسامی از زمین بوسیله ارواح بدون دخالت اشخاص دیگر و ظاهر شدن اشباحی در جلسات ارتباط و بعضی از مسائل دیگر در این رابطه.

بنابراین پیشرفت های شگرف امروز و کاوش های دانشمندان بزرگ از طریق تجربه و آزمایش وجود روح را ثابت کرده بطوری که عموم کاوشگران به بقاء روح اعتراف کرده اند و از این جهت امروزه جاودانگی و خلود روح به صورت یک حقیقت علمی توأم با شواهد تجربی در آمده که روان پژوهان جهان با جدیت کامل بر حقایقی از آن دست یافته و اهل عالم را از این امر آگاه ساخته اند، و دیری نخواهد گذشت که این مسئله دیرین در قلمرو پیشرفته ترین علوم جهانی قرار خواهد گرفت و شاید به همین زودی تحول بزرگی در عقیده مردم جهان پدید آورد.

البته اگر کسی نخواهد به این امر توجهی حاصل نماید این از بی اعتنایی بوجود خود اوست و برای شخصیت خود هیچ ارزشی قائل نشده والا مسئله ای در عالم از این امر مهم تر وجود ندارد و بر هر فردی لازم است که از خود و آنچه مربوط به حیات و زندگانیش می باشد آگاهی حاصل نماید و برای کسب معرفت در شناسائی وجود خود کوشش و جدیت نماید چون بی اطلاعی از این امر موجب تأسف و پشیمانی در یک زندگانی دائم و جاودانی است.

مسئله روح را نباید سرسری گرفت، چه بسا بعضی از مردم زحمت تفکر و تعقل و تدبر را به خود راه نمی دهند و به خیال خود هرچه ندانند برای آنها بهتر است و گمان می کنند مسئولیت آنها در برابر دانستنیها زیاد است، ولی همانطور که از قدیم الایام گفته اند مردم همیشه دشمن آن چیزهائی هستند که مسئولیت آنها را زیاد می کند و یا دشمن آن چیزهائی هستند که نمی دانند و نمی فهمند، و از طرف دیگر چون اکثر مردم عادتاً فقط به موضوعاتی اعتماد دارند که در خور درک و حواس آنها باشد، و این مسئله روحی و پی بردن به حقایق آن در مرتبه ای است که بالاتر از درک و احساسات می باشد، لذا هر کس باید سعی خود را بر آن دارد که به آنچه نمی داند و به آنچه دسترسی ندارد دست یابد و به حقایقی که برایش مکتوم مانده است آشنا گردد، چون نمی دانم و ندانستم و نمی خواهم بدانم از هیچکس سلب مسئولیت نخواهد کرد، و هر فردی موظف است که در آنچه مربوط به الهیات شناخت خود و خدا است تحصیل معرفت نماید.

در اینجا این نکته قابل توجه است که اگر حقیقتاً کسی بخواهد از اسرار زندگی و مرگ و حیات جاودانی خود پرده بردارد و راز عالم بقا را دریابد با کمال دقت و بدون هیچگونه تعصب با آرامش خاطر مطالبی را که در این مورد نوشته مطالعه نماید، البته بدون شک حقایقی بر او آشکار خواهد شد و اصولاً خدایتعالی خود طالبان راه حق و حقیقت را راهنمائی خواهد کرد، همچنانکه فرمود: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا که این معنا را هم می توان بر خودشناسی و هم خداشناسی پیوست داد.

بحثی جالب در اهمیت روح!

از تفسیر آیات قرآنی که قبلاً در مورد اهمیت روح گذشت دانسته شد که حقیقت روح را کسی نمی تواند دریابد، و شاید همان بیان یک جمله کوتاه از گفتار الهی کافی باشد که فرمود: روح از امر پروردگار است.

اما از این جهت که مسئله افاضه روح از جانب حقتعالی بر بندگان در مرتبه ای بسیار پر اهمیت است که فرمود: و فنخت فیه من روحی و قبلاً تفسیر آن گذشت در اینجا از بعد دیگر گفته می شود: که خدایتعالی از روح پاک و شریف و با عظمت خود در آدم دمید و او را در مقام کرامت قرار داد.

چقدر این موضوع قابل توجه است، مگر نمی توان تصور کرد که آن روح چیست؟ و روح خدا کدام است، باید گفت: سبحانه و تعالی عما یصفون همان بهتر است که بگوئیم نمی دانیم، هیچ نمی دانیم، بلکه دانش اندک هم از آن نداریم.

پس موضوع روح مسئله کوچکی نیست و هر چه که هست افاضه بر بندگان از ناحیه ی پروردگار عالم است، اکنون در اینجا باید این توجه را حاصل کرد: این روحی که از طرف حقتعالی برای حیات بندگان اعطا شده است چگونه در مرحله دنیا از آنها گرفته می شود چون خواه و ناخواه هر نفسی چشنده مرگ است و هر روحی از کالبد خود برای مدت زمانی جدا خواهد شد، باید دانست این روح با عظمت چگونه گرفته می شود و چه کسی او را قبض می نماید، چون طبق ادله عقلی و نقلی و علمی و قرآنی که بیان گردید: همین روح باید به حیات برزخی و آخرتی خود برای همیشه ادامه دهد، این مسئله کوچکی نیست که بخواهیم بگوئیم در قبض ارواح کسی غیر از خدایتعالی موثر است، یعنی اهمیت این معنا در حدی است که خود فرمود:

الله یتوقی الانفس حین موتها..... (زمر/42)

خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند.

یعنی تنها رابطه جسم و روح را خدایتعالی موقتاً قطع می کند و روح را برای حیات تازه ای به عالم ارواح می برد.

البته در رابطه به این معنا چنین گفته اند که خدایتعالی ملک مقرب خود عزرائیل را موکل به قبض ارواح گردانیده و اگر می بینید ظواهر آیات در قرآن مجید اندک فرقی با هم دارند، اصل موضوع در همین آیه شریفه است که تنها به اذن خدایتعالی جان بندگان گرفته می شود همچنانکه در جای دیگر می فرماید:

و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله..... (آل عمران/145)

هیچکس جز به فرمان خدا نمی میرد.

پس اگر دیدید در قرآن مجید قبض ارواح را نسبت به فرشته مرگ می دهد و می فرماید: قل یتوفا کم ملک الموت الذی و کل بکم..... (سجده/11) (بگو: فرشته مرگ بر شما مأمور شده روح شما را می گیرد) این از آن جهت است که خدایتعالی در برنامه خود امور جهان را بوسیله گروهی از فرشتگان تدبیر می کند که دسته ای از آنها مأمور قبض ارواحند و در رأس آنها ملک الموت قرار دارد، و همچنین هم در جای دیگر در رابطه با همین معنا آورده:

حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لایفرطون.... (انعام/61)

تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان  فرستادگان ما که مأمور قبض ارواحند روح آدمی را می گیرند و به هیچ وجه در انجام مأموریت خود کوتاهی نمی کنند.

در هر حال خدایتعالی برای قبض ارواح به ملک الموت مأموریت دهد یا رسولانی غیر او فرستد بدون اجازه او روح از بدن کسی خارج نخواهد شد.

اکنون در کلیه این بحث شاهد کلام بر اینست که آیا این روح با عظمتی که خدایتعالی بر بندگان ازجانب خود اعطا فرموده و تحول آنهم در مراحل حیات در ید قدرت اوست و همین روح را هم او خود می گیرد با این اهمیت نمی دانیم چگونه است که امروزه علماء علم الروح و روانپژوهان و بعضی از فلاسفه غرب این مسئله را کوچک و بی اهمیت و ساده گرفته و مکرر در کتابهای خود نوشته و مدعی شده اند که ارواح را احضار می نمایند و بعضی از آنها هم که تا حدی به این اهمیت واقفند کلمه احضار را ذکر نکرده اند می گویند با ارواح ارتباط می گیرند.

بسیار خوب ما منکر ارتباط با ارواح نیستیم چون منابع اسلامی هم در مواردی این امر را تأیید کرده، ولی موضوع به این سادگی نیست که هر کس بخواهد با هر روحی تماس بگیرد امکان داشته باشد، چون همانطور که گفته شد تمام مسائل روحی در امر پروردگار است. چه بسا ارواحی باشند در عالم ارواح که مقام آنها در مرتبه بسیار بالائی باشد که احتمال ارتباطی با آنان نیست و همچنین ارواح آلوده به گناهی باشند که از شدت ناراحتی و ناآرامی باز ارتباط با آنها مقدور نباشد (البته این گونه ارتباط که معمول مدیومها می باشد)، والا ارتباط در عوالم خاص معنویت با ارواح عالیه در هر آن مورد تأیید است، یعنی به عقیده بعضی از حکما ارواح پیشرفته در همه جا حضور دارند کما اینکه اسلام هم این امر را تایید کرده و مسلمانان جهان عقیده دارند که هر گاه با انبیاء و اولیاء حق و حتی با اهل ایمان از هر کجا درود و تحیت بفرستند ارواح آنها ناظر بوده و در عالم معنا جوابگو هستند.

و این مسئله بسیار دقیقی می باشد که نگارنده از عموم مدیومها و روان پژوهان جهان و تمام دانشکده ها و تأسیسات روحی شرق و غرب انتظار دارد که توجه بیشتری بر این امر معطوف دارند و ببینند حقیقتاً اینکه مکرر از ارتباط با ارواح سخن می گویند، آیا ارتباط با همان روحی است که به اذن خدایتعالی در کالبد داخل شده و به اذن او خارج شده و به فرمان او در عالم ارواح مستقر گردیده است. آیا با این همه سر و صدا با همین روح در تماس و ارتباط هستند یا با موجودات نامرئی دیگری همچنان اجنه و شیطان و یا توهمات دیگر.

بسیار عجیب است که اکثر از مدیومها قائلند که در ارتباط خود با ارواج برخورد آنها به روح پلید و شریر است، آیا احتمال نمی دهند که همین روح پلید و شریر جن و یا شیطان باشد؟

در این معنا باید گفت که روح به خودی خود پلید و خبیث و ناقص نیست چون همانطور که گفته شد آن شراره ای قدسی از امر پروردگار است.

جالبتر آنکه بعضی از این مدیومهای ناآگاه از اقوال همین به اصطلاح ارواح شریر می گویند که باید این اروح پلید متوالیاً به دنیا بر گردند و به کالبدهای دیگری عود کنند تا سختیها و مشقتها و ماجراهای دنیا آنها را پاک کند. چه فرضیه بسیار غلط و چه گفتاری پوچ و بی ارزش است، چه بسا سختیها و مشقتها اگر چنین باشد آنها را پلیدتر و ناپاکتر کند.

پلیدی روح نه از اصل وجود او می باشد بلکه بواسطه هماهنگی با هواهای نفسانی و هم پیوستگی با جسم پرده تاریکی بر آن کشیده شده و به گناه آلود می شود، چون اصل گوهر روح همان لطیفه ای است که از منیع فیض بخش الهی افاضه شده، و تماس و ارتباط با آن مساویست با تماس و ارتباط قلبی در توجه به سوی حقتعالی، یعنی اهمیت معنا تا حدی می باشد که در مقام قرب و با حالت توجه می توان با ارواح مورد نظر تماس گرفت و ارتباط برقرار نمود.

و اصلاً این نکته را باید توجه داشت که روح از نظر اهمیت مقام و مرتبه ای که نزد خدایتعالی دارد مأموریتهای به او احاله شده است که باید انجام دهد، در دنیا مأموریتش پرورش جسم و تزکیه نفس است و همچنین تقویت عوالم عشق و محبت است، در عالم برزخ کوشش او متوجه به سوی ترقی و تعالی و ارتقاء است و در رستاخیز تلاش او برای نجات نفس و جسم متعلق به خود اوست و رهائی از درد و شکنجه واز عذاب الهی است که اگر در تمام این مراحل موفق شود خود را در مقام کمال قرار داده است.

به هر حال ما در بحث آینده نتیجه گیری خواهیم کرد که ارتباط با ارواح امکان پذیر و مسلم است ولی نحوه ارتباط و صحت گفتار ارواح را باید به دقت بررسی کرد که آیا حقیقتاً این پیامهائی که صدها کتاب دانشمندان و روان پژوهان را پر کرده از طرف ارواح است یا موجودهای نامرئی دیگر از قبیل جن و شیطان است که به گفته عده ی قلیلی از مدیومها آنها در امر ارتباط با ارواح دخالت می کنند، و گذشته از این در گفتار الهی است که این موجودهای نامرئی دشمن قسم خورده آدمی هستند و برای گمراهی بشر به هر دست آویزی چنگ می زنند و از هر راه که بتوانند منویات خود را اجرا می کنند، حتی چه بسا چه در خلال نقشه های گمراه کننده خود مطلبی نزدیک با حق و حقیقت اظهار کرده که نظر رابطین با ارواح را در صحت گفتار خود جلب نمایند و سپس به اصول عقاید آنها لطمه وارد بیاورند همچنان که در مسئله نفی معاد که اساس دین الهی است بسیار پافشاری داشته وعقاید جمع کثیری از مردم دنیا را به سوی عود ارواح معطوف داشته اند.

ادامه دارد.....

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 14:39