فرازهایی از علم الارواح و معاد12 | بلاگ

فرازهایی از علم الارواح و معاد12

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

فرازهایی از علم الارواح و معاد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

فصل اول

اصالت روح

قسمت چهاردهم

ارتباط فکر و نیروی حافظه با روح

قبلاً این معنا گذشت که تمام قوائی نامرئی که سازنده شخصیت انسانی هستند با روح ارتباط مستقیم داشته، بلکه هر یک شأنی از شئون روحی هستند و درباره آنها از جمله عقل و فکر و علم مطالبی گذشت و اکنون در اینجا در رابطه با روح مسئله نیروی حافظه مطرح است.

پیش از آنکه وارد این بحث شده باشیم اشاره به گفته یکی از فلاسفه خواهیم کرد که می گوید: انسان یعنی قوه مدرکه او و این قوه مدرکه یعنی حافظه، لذا از این بیان نتیجه گرفته می شود، که جسم تحت نفوذ روح و نیروی حافظه است.

در کتاب «سیر حکمت در اروپا» آورده است: یکی از حکمای مشهور فرانسه به نام «برگسن» که به تحقیق امر حافظه پرداخته و تشخیص داده است که رکن مهم وجود نفس خودآگاه حافظه است و مقصود از حافظه را اعم از خیال و حافظه دانسته، یعنی هم حفظ محسوسات و حفظ معانی را شامل است؛ و چنین اضافه می کند: اینکه حافظه رکن مهم وجود نفس خودآگاه است حاجت به شرح و بیان نداردو به خوبی می توان دریافت که اگر حافظه نباشد و شخص هیچ چیز از گذشته را به یاد نداشته باشد دلیل بر وجود نفس مستقل نخواهد بود، سخن در اینست که آیا حافظه از خواص ماده است یا امری مجرد از بدن است.

بعضی از فلاسفه و علماء علم الابدان مدعی شده اند که حافظه در مواضع معین از دماغ یعنی «مغز سر» جای داردو به فاسد شدن آن نقاط مغز چنانکه در بعضی از بیماریها واقع می شود حافظه هم باطل و فاسد می گردد، پس حافظه را خاصیت ماده می دانند در حالیکه «برگسن» با شرح و بسطی تمام در کتابهای دیگر و تصنیفهای خود تحقیق در چگونگی حافظه و بیماریهائی که حافظه را مختل می سازد بوجه علمی چنین بیان می دارد که حافظه خاصیت مغزی می باشد و فرق است میان حافظه و ذاکره،یعنی فرق است میان اینکه چیزی را در یاد داشته باشند و یا آنکه آنرا بیاد بیاورند، حافظه یعنی آنچه تصور اشیاء و معانی را در یاد نگاه می دارد، و آن امر مادی و خاصیت دماغ نیست بلکه بلعکس است، یعنی ماده حاجب حافظه و مایه فراموشی است و فقط ذاکره است که عمل دماغ است، تصاویر اشیاء و معانی همواره در حافظه مضبوط است و هیچگاه محو نمی شود ولی دماغ همچون پرده است که بر حافظه کشیده شد و ذاکره قوه ای است از دماغ که به موجباتی و در اوقاتی پرده را پس میکشد و آنچه در حافظه مضبوط است بیاد می آورد.

تحقیقاتی که «برگسن» در امر حافظه و مسائل مربوط به آن کرده مبسوط است و منجر به تحقیقات و اظهار نظرهای بسیار در مباحث مختلف روانشناسی شده است از قبیل مبحث تداعی معانی و مبحث کلیات یعنی حقیقت آنها و چگونگی حصول صور کلیه در ذهن و نیز مبحث خواب و آنچه در خواب دیده می شود « که یکی از مباحث عمده ی روحی است» و مبحث فکر و اعمال دماغی و عقلی و رویهم رفته از همه تحقیقات بوجه بدیع علمی نتیجه می گیرد که امور عقلی یا نفسی محصول دماغ یعنی تن نیستند و انسان نفس یا روحی دارد مستقل از بدن و از دماغ که آن روح در زمان است و در مکان نیست و شامل احوال گذشته است و احوال آینده را آماده می کنند و با دماغ مناسبتی دارد که آنرا بعمل وا می دارد و در آن هنگام به جهان مکانی مرتبط می شود و زمان حاضر را صورت می دهد، و چون روح از این مستقل است و محصول تن نیست می توان معتقد شد که حیات او هم بسته به حیات تن نباشد و پس از تن باقی باشد.

اما چون در اینجا اشاره ای به رابطه حافظه با مغز سر به میان آمد بی مورد نیست موضوعی را که نگارنده از مجله ی دانشمند به خاطر دارد متذکر شده و یادآور شویم که می گوید: مغز محل تلاقی دنیای برون و درون و رابط میان آنها است.

ما از تجربیات مادی دنیای برون تأثیراتی میاندوزیم مثل لذت، درد، احساس خوشنودی و غیره و البته اینها در دنیای درون ما تأثیر می گذارد، مغز به همه بدن ما اطلاعاتی می رساند و متقابلاً از آنها اطلاعاتی دریافت می کند، دستگاه ایمنی بدن ما که وظیفه دفاع در مقابل همه مهاجمان را دارد در عین حال هم وسیله انتقال اطلاعات است و هم تعبیر و تفسیرها.

اینکه گفته اند: عقل سالم در بدن سالم است این ضرب المثل بیشتر متوجه این معنا می باشد که عقل سالم در مغز سالم است و بیشتر باید توجه داشت که مغز از نظر عواملی که آنرا ناتوان می کند همچنان از شرب مسکرات و اعتیاد به مواد مخدر که مانع عمل طبیعی سلول های مغزی می شوند باید پرهیز کرد و بطور کلی برای خوب فکر کردن باید سلول های مغزی را قوی و سالم نگاهداتش تا قدرت درک نیروهای حوادث را داشته باشد و چنانکه مشهور است بیشتر از بیماری های روانی از ضعف و سستی و ناتوانی مغز بروز می کند، چون در عوامل روانی دو عامل تأثیر دارد یکی مربوط به سلول های مغز که بستگی به سایر اعضاء دارد و دیگری عامل خارجی حوادث پایدار است و خلاصه حیات انسانی از رابطه ناگسستنی روح و جسم تشکیل شده و جسم بیمار در روح تأثیر کلی دارد.

Image result for ‫روح خبيث‬‎

ارتباط روح با قلب!

یکی از مهمترین ارتباط هائی که در تعلق روح با بدن مورد اهمیت است، همانا ارتباط روح با قلب است، چه خوب که ما این مسئله را بطور فشرده بیان خواهیم داشت چون گسترش آن در حدی است که باید کتابهائی بر آن نوشت.

قبل از آنکه بخواهیم وارد این بحث شویم بهتر آنست که بدانیم قلب در قرآن مجید به چه معنا آمده و چه تعبیراتی در معانی و حالات آن آمده است.

با آنکه می دانیم قلب در سینه آدمی یک دستگاه تلمبه ای برای گردش خون می باشد، ولی قرآن مجید درک حقایق را بیشتر نسبت به آن داده و بسیار مسائلی را در حالات آن قرار داده است و از آیات الهی در رابطه با این امر معانی گوناگونی استنباط می شود که حقیقت قلب را آشکار می سازد.

جائی قلب به معنی عقل و درک آمده است، همچنانکه می فرماید:

ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب.... (ق/37)

هر آینه این مطالب پند و تذکری است برای آنان که عقل و درک داشته باشند.

جائی قلب به معنی مرکز عواطف آمده است همچنانکه می فرماید:

سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب.... (انفال/12)

بزودی در دل کافران ترس ایجاد می کنیم.

جائی هم به معنی سنگدل آمده و می فرماید:

و لو کنت فطا غلیط القلب... (آل عمران/159)

اگر بودی بد خوی سنگدل.....

اما شاهد کلام در ارتباط با بیان مورد بحث چنین است که قلب جائی به معنی روح و جان آمده و می فرماید:

و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر.... (احزاب/10)

و هنگامی که چشمها تاریک شده و جانها به لب رسیده بود....

و اصولاً بعضی قلب را به روح اطلاق کرده اند و توجه خود را به این آیه شریفه معطوف داشته اند که می فرماید: اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه....(مجادله/22) اشاره بر اینکه آنان به این خاطر که ایمان به خدا و روز جزا دارند، نوشته است خدایتعالی در دلهایشان ایمان را و به روحی از خودش تأییدشان فرموده است و دلهایشان را به آن روح زنده می سازد.

در بعضی از تفاسیر اشاره ای شده است که آیه شریفه این معنا را افاده می کند که در مومنین بغیر از روح بشریت که در مومن و کافر است روح دیگر وجود دارد که از آن حیاتی دیگر ناشی می شود.

در تفسیر نمونه، آورده است: درست است که مرکز اصلی ادراکات و عواطف همگی روان و روح آدمی است ولی تظاهرات و عکس العمل های جسمی آنها متفاوت می باشد، عکس العمل درک و فهم نخستین بار در دستگاه مغز آشکار می گردد، ولی عکس العمل مسائل عاطفی از قبیل محبت و عداوت و ترس و آرامش همچنین شادی و غم در قلب انسان ظاهر می شود، بطوری که به هنگام ایجاد این امور به روشنی اثر آنها در قلب احساس می گردد.

نتیجه اینکه اگر در قرآن مسائل عاطفی به قلب (همین عضو مخصوص) و نیز مسائل عقلی به قلب (به معنی عقل یا مغز) نسبت داده می شود، دلیل آن همان است که گفته شد و سخنی به گزاف نرفته است.

از همه اینها گذشته، قلب به معنی عضو مخصوص نقش مهمی در حیات و بقای انسان دارد بطوری که لحظه توقف آن با نابودی همراه و روح از آن مفارقت می نماید.

و از طرف دیگر می بینیم که قرآن مجید از نظر اهمیت موضوع باز درباره ی روح و قلب آیات دیگری بر وجه دیگر آورده و مکرر می فرماید:

ان الله علیم بذات الصدور... (آل عمران/19)

خدا دانا است به اسرار سینه ها.

از تعبیری که در این معنا آمده است «ذات» را به معنی عین و حقیقت گفته اند و «صدور» را به معنی سینه ها که اشاره بر این می شود: « خداوند از دقیقترین اسراری که در اعماق روح آدمی نهفته است و هیچکس جز خودش از آن آگاهی ندارد با خبر است» و اینکه چگونه عواطف و تصمیمات و احساسات و نیات به قلب و درون سینه ها نسبت داده می شود قبلاً مطالبی گذشت و در اینجا بی مورد نیست که به شرح روایتی که در اصول کافی در ارتباط به این معنا آمده توجه شود که شارح می فرماید: میان حکما و پیروان آنها اعتقاد بر آنست که مقصود از قلب همان نفس ناقطه است که آن گوهری روحانی در میان دو جهان است و آن روح صرف است، و بر تن و ماده و در آنچه زیر دست اوست حکم فرما می باشد و از آنچه بالاتر از اوست فرمان بر است.

و باید دانست که معرفت دل و حقیقت اوصافش اصل دین است و پایه و روش سالکین در مسیر شناخت همین امر است از آن جهت که اهل عرفان می دانند که: قلب و نفس و روح و عقل الفاظی هستند که معانی آنها بهم نزدیک است.

ادامه دارد....

 

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:51