تحقیقی بر زیبائی (استتیک)13

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    تحقیقی بر زیبائی (استتیک)

    تهیه و ترجمه از متون قدیمی

    دکتر جهاندار مهر افشا

    Image result for ‫هنر و زيبايي و معماري‬‎

    قسمت سیزدهم

    هنرمند و ادراک بی آلایش جهان

    ادراک پیش از هر چیز بطرف عمل- عملی که برای ادامه حیات مفید باشد- متوجه است، باین معنی که ادراک انسان اصولاً برای شناختن و معرفت صرف  خالص نیست بلکه برای این است که بوسیله عمل بقاء وتکامل وجود، بر طرف کردن خطرات و رفع نیازمندیهای اساسی خود را تأمین نماید.

    در یک موقعیت و پیش آمد انسان و حیوان چیزی را که عملا در زندگی او بدرد می خورد یا یکی از حوائج و تمایلات وی را بر طرف می سازد ادراک می نماید. این نکته نیز مسلم است که احتیاج در مواقع مختلف یکسان یا شبیه است، یعنی چیزیکه او را راضی می نماید و می تواند یکی از حوائج او را برطرف سازد شیئی معین و مخصوصی نیست بلکه طبقه یا نوعی از اشیاء است. مثلاً چیزیکه بدرد گیاه خوار می خورد بطور کلی گیاه یا نوعی از گیاه- یعنی شباهتها و صفات مشترک آنها است نه یک گیاه مخصوص و معین همچنین آدم تشنه در پسی آشامیدنی می رود نه آشامیدنی معین. پس ادراک خارجی در وهله اول عبارت از ادراک کلیات و شباهت ها است.

    در این عالم مدرک که انسان آنرا مطابق ساختمان جسمانی خود و به منظور عمل ادراک می نماید الفاظ و کلمات رل مهمی ایفاء می نمایند. می توان گفت کسیکه ادراک می نماید غالباً در دل خود حرف می زند و پی می برد باینکه در عالم درونی و برونی اشیاء و حالاتی موجودند که معمولاً توجه و دقت شخص در آنها چندان توقف نمی کند.

    ولی هنرمند عالم خارجی و داخلی خود را جور دیگر احساس و ادراک می کند.

    برگسون در اثر کوچک خود «خنده» می گوید: «طبیعت همیشه و همه جا ادراک را بعمل و احتیاج مربوط ساخته فقط در هنرمندان این بستگی و ارتباط را فراموش کرده است».

    بجای واقعیت و طبیعت ساده که ساخته حواس و وجدان ماست، هنرمند با روح منزه و مجرد از حیات و ماده و طرز احساس و تفکر مخصوص خود آنرا بهمان صفای اصلی یعنی آنطوری که هست ادراک می نماید.

    ولی انسان نمی تواند کاملاً و مطلقاً از حیات و نیازمندیهایی مادی خویش فارغ باشد. طبیعت فقط موقتاً یک گوشه نقاب خود را بر می دارد و «فقط در یک جهت است که طبیعت فراموش می نماید تا احساس و ادراک را پای بند احتیاج سازد. و چون هر یک جهت مطابقت با چیزی دارد که ما حس می نمائیم پس بوسیله یکی از حواس خود و فقط آن حس است که معمولاً هنرمند خود را وقف هنر می نماید،تخصص استعدادها و قریحه ها نیز از همین جا است.»

    بعضی ها بسوی هنرهای تجسمی و بصری متوجه شده رنگها و اشکال را فی نفسه دوست می دارند. تئوفبل گوتیه می گفت« من شخصی هستم که در نظرم عالم خارجی وجود دارد».

    ولی ادراک بی آلایش عالم خارجی از طرف هنرمند جور دیگر است.

    در موسم خزان هنگامیکه درختان رنگ لطیفی بخود می گیرند. در برابر جنگل انبوه که نسیم درختانش جان و روان را نوازش می دهد مسافر خسته و ناتوان بحظ و لذتی که از استراحت در زیر آن خواهد چشید و تاجر چوب فروش به منافعی که از قطع شاخه های آن بدست خواهد آورد فکر می کند. ولی هنرمند آن را بخاطر خود و فی نفسه یعنی بنظر بی آلایش تماشا کرده و فکر و خیال هر گونه استفاده آتی یا آتی را سکنار می گذارد.

    بعضی ها صداها را دوست دارند و مانند یکی از اشخاص رمان رمن رلان از آواز لطیف بلبل و ناله آهنگ قورباغه حظ می برند. عده ای صدای لطیفی را که از تماس نسیم با برگهای درختان حاصل می شود دوست داشته و آن را «موسیقی خدای مهربان» می نامند. برخی بعالم درونی و کیفیات گوناگون آن نظاره نموده و جریانهای متناوب آن را با آهنگهای جانگذار بیان می کنند.

    بالاخره عده دیگر فریفته روح اند و از خلال الفاظ و واژه های معمولی، تازگی افکار و عواطف و تمایلات را جستجو می نمایند.

    ژاک ریویر یکی از نویسندگان می گفت: « من شخصی هستم که برایم عالم درونی واقعیت دارد».

    چنین است ادراک بی آلایش هنرمندان، از طرف دیگر در صورتیکه ادراک انتفاعی همیشه عبارت از دریافتن شباهت ها و کلیا است، ادراک بی آلایش هنری اصولاً عبارت از پی بردن باختلافات و تنوع اشیاء است.

    هنرمند بیش از هر چیز بشخصیت و خصوصیت و تغییر و تلون اشیاء و موجودات و حیات درونی متوجه و فریفته می شود. الفره دوینی این نوع تمایل و علاقه هنرمندانه را در یک شعر زیبائی چنین بیان می نماید:

    دوست بدارید آنچه را که هرگز دوباره نخواهید دید.

    هر حالت انفعالی با یک نوع تحیر توام است. هنرمند در برابر مناظر متلون عالم، تحیر شیرین و لطیفی در خود احساس می نماید.

    یک هنرمند و نقاشی مانند کلودمونه بکلیسای رو آن تماشا کرده و جزئیات فرار آن را در لحظات مختلف روز و در زیر اشعه دم بدم متغیر آفتاب، نقاشی می نماید.

    عالم درونی نیز مانند عالم خارجی و شاید بیشتر از آن تغییر پذیر بوده و دائماً دستخوش تحولات گوناگون است. هیچ حالت نفسانی دوبار بیکسان ظاهر نمی شود.

    هنرمند این جریان شگفت انگیز حیات درونی را تماشا می نماید و از آن حظ می برد.

    یکی از شعرای ژاپونی می گوید.

    عشق، همه تصور می کنند که عشق یکحالت عمومی و کلی است. ولی من خواهم گفت: که دل من دراین صبحدم هیچوقت مثل و مانند نداشته است.

    دانشمند هم مانند هنرمند جهان را بنظر بی آلایش نگاه می کند ولی او همیشه جهات مشترک و صفات کلی اشیاء را در نظر می گیرد در صورتی که هنرمند فریفته و متوجه جنبه های فردی و متغیر آنهاست.

    ارسطو گفته است: «علم همیشه از کلیات گفتگو می نماید»

    می توان گفت که هنر نیز همیشه جزئیات را در نظر می گیرد.

    بالاخره در صورتیکه ادراک انتفاعی عمیقاً وابسته بزبان است تعمق و تأمل استتیک کاملاً از آن بی نیاز است. انسان برای احساس و درک وجود اشیاء هم با خود تکلم می نماید ولی برای حظ بردن از زیبائی آنها به هیچ وجه احتیاج بحرف و زبان ندارد. شور و عاطفه ناشی از زیبائی بدون دخالت هیچ حرفی می تواند پدید بیاید.

    بدین نحو می توان گفت که ادراک «استتیک» اساساً از ادراک که معمولاً از عالم خارجی و وجود شخصی خود داریم- مشخص و متمایز است.

    ادامه دارد....

     

    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:45
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها