تحقیقی بر زیبائی (استتیک)14

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    تحقیقی بر زیبائی (استتیک)

    تهیه و ترجمه از متون قدیمی

    دکتر جهاندار مهر افشا

    قسمت چهاردهم

    بستگی و علاقه هنرمند بحیات جهانی

    تماشای جهان از لحاظ معرفت الجمال یعنی یک نظر بی آلایش گاهی رنگ دیگری باشیاء داده و سیمای آنها را معنوی تر و جاذب تر می نماید و هنرمند را نسبت بآنها ذیعلاقه می سازد.

    بستگی و علاقه عبارت از این است که شخص با شادیها و آلام دیگران وحیات باطنی آنان تماس پیدا نماید و شریک آنها گردد.

    این تمایل و عاطفه ابتدا در زندگی خانوادگی ظاهر می شود. بدون شک مهر وعلاقه مادری مرحله نخستین و حالت ابتدائی دیگر دوستی است.

    سپس مهر و علاقه مزبور کم کم دائره خود را وسیع تر ساخته باشخاص و بعد به هیئت ها و اجتماعات، ملیت ها و نژادهای دیگر و بالاخره بعالم انسانیت شامل می شود. ممکن است از آن ها تجاوز کرده بحیوانات و نباتات و چهره های گوناگون طبیعت گسترش یابد.

    اهمیت  و نقش «سمپاتی» در تصور و تفکر «استتیک» شناخت زیبائی مخصوصاً در یکی از مکاتب رمانتیسم آلمان شرح و بنام «نشان دادن و مستغرق کردن خودی در اشیاء خارجی» «آین فولنگ» موسوم شده است. این حالت و کیفیت یکنوع عدم تشخیص میان خود و دیگران، یکنوع یگانگی و اختلاط بین «من» و «غیر من» است. بعضی از دانشمندان شناخت زیبائی از جمله روبرویشر و پس از اوولکت ولیپس در اطراف موضوع مزبور به بحث پرداخته اند بعقیده ی ویشر:

    «هنرمند موجودات و اشیاء را جان می دهد و سپس در تماس با آن ها خود روح و حرارت تازه بدست می آورد، عواطف و حالاتی را که خود به طبیعت داده بود از آن بعاریت می گیرد.»

    «همانطوریکه شخص در آئینه چهره خود را می بیند هنرمند نیز هنگام تماشای جهان خود را در اشیاء و موجودات دیگر داخل کرده و شکل و قیافه و حالات آن ها را اتخاذ می کند».

    «اگر ستاره یا گلی را نظاره نمایم خود را کوچک می بینم و در محیط آنها داخل می نمایم. اگر بر عکس شیئی بزرگی را تماشا نمایم خود را بزرگ خواهم کرد. در ابرها پیچیده غرش می نمایم. و از خلال امواج سر در آورده نعره می زنم- به چشمه ها و گلها که خودم هستم اشاره های مهر آمیز و دوستانه می کنم»

    بقول ولکلت ادراک عامیانه در ظواهر و سطح اشیاء می ماند ولی ادراک هنری تا عمق آنها فرو می رود.

    لی پس می گوید «ادراک هنری و آرتیستی مستلزم فراموشی مطلق خودی و وحدت «من» و «نه من» است.

    متفکر نامی فرانسوی ویکتور باش نیز همین عقیده را تشریح کرده می گوید: «موجودهای بیجان را مانند اشیاء زنده پنداشتن و برای آنها شخصیتی تصور کردن عبارت از علاقه پیدا کردن بآنها و شریک بودن در غم و شادی آنان است. زیرا علاقه و مهر عبارت از این است که شخص حجاب خود بینی را کنار زده دمی از خویشتن پرستی بیرون آید و خود را وقف دیگران نماید. وقتیکه مانند ابرها حزن انگیز می شویم و با بادها هم آهنگ می گردیم در واقع به قدری بآن ها نزدیک می شویم که خودمان را با آنها یکی می شماریم»

    بایرون شاعر و هنرمند انگلیسی می گوید:

    «کوهها، موجها و آسمانها آیا جزوی از من و روح من نیستند و من جزوی از آنها نیستم؟»

    نظریه مکتب رومانتیسم آلمان معنی عمیقی به فورمل مشهور آمیل می بخشد:

    آمیل در یک فورمل مشهور می گوید: «یک منظره عبارت از یک حالت نفسانی و روحی است». نظریه مزبور معنی این حرف امرسون را که می گوید: « زندگی عبارت از شور و عشق و بیرون آمدن از خودی است» بهتر برای ما می فهماند، و این نظریه رسکن را تأیید می نماید که می گوید: « نخستین صفت مشخصه هر هنرمند بزرگ مهر و محبت است.... یک مهر و محبت بی پایان عالی ترین عطیه و میراث مردان واقعاً بزرگ است».

    مارسل پروست نویسنده معروف فرانسوی در یکی از نامه های خود می گوید: «کسیکه پاک نیست و جهان را بنظر بی آلایش نگاه نمی کند نمی تواند هنرمند حقیقی گردد». بعبارت دیگر شرط لازم هنرمند بودن، بی آلایش و پاک بودن است.

    منظور نویسنده مزبور از این حرف عمیق اینست که هنرمندان دروغی عصر حاضر که در خود پرستی و تظاهرات پست غوطه ور بوده و بدست آوردن ثروت و شهرت و جایزه های دولتی و فرهنگستانی را هدف خود قرار داده اند از حظ و لذت حقیقی و ساده طبیعت بیخبرند زیرا هیچوقت نمی توانند خودشان را فراموش نمایند و دیگران را نیز دوست بدارند و از این رو نیز نمی توان آنها را جزو هنرمندان حقیقی بشمار آورد.

    نظریه سمپاتی و «آین فلنک» می فهماند که چگونه در سایه تفکر استتیک، شخص به فردیت و شخصیت اشیاء و موجودات پی برده و ارزشی برای آنها قائل می شود.

    هر موجود زنده و هر شیئی اگر حس داشته باشد خود را مشخص و متمایز از دیگران احساس خواهد کرد. ویلیام جیمس می گوید: «اگر یک کرم خاکی بداند که شما با چه نظر بی اعتنائی آنرا جزو حشرات می شمارید، از این عمل شما متنفر شده و فریاد خواهد کرد که: «من من هستم و چیز دیگر نیستم.»

    می توان درین تحقیق و تحلیل بیشتر غور کرده و گفت که هر موجودی بواسطه مکان و زمانی که در فضا و زمان فرا می گیرد از دیگران متمایز می شود. ولی آنطرف فضای کوچکی که جسم حقیر وی اشغال می کند موجودات و اشیاء و اشخاص بیشمار دیگر و عالم لایتناهی موجود است و پیش و پس زمان کوتاهی که در طی آن حیات چند روزه وی پایان می پذیرد زمان بی انتهای حیات جهانی امتداد می یابد.

    پس هر موجود بحقیقت کلی و جهانی وابسته است و از هستی ابدی مانند موجی که از دریای بیکران نشات می یابد سرچشمه می گیرد.

    یکی از کتب مقدس هندریگ ودا می گوید؛

    «حقیقت یکی است اگرچه مردمان اسامی گوناگون بآن بدهند».

    بعبارت دیگر معرفت هنرمندانه و بی آلایش بستگی و رابطه ی حیات فردی و جزئی، و حیات جهانی و کلی را نشان می دهد.

    گویو متفکر نامی فرانسوی در کتاب زیبای خود موسوم به «هنر از لحاظ علم الاجتماع» می گوید: «هنر حقیقی آنست که رابطه ی کل و جزء، لحظه و زمان لایتناهی را نمایان سازد.» (توضیحاً: بعضی ها شور و حال عجیبی را که بعضی از هنرهای چینی مثلاً نقاشی مناظر- بعضی از ادوار- در ذهن تماشا کننده بوجود می آورد بدین نحو توجیه نموده اند که مکتب های مزبور عمیقاً وحدت وجود و وحدت جهانی را درک و حس کرده اند. «آنها از خلال ظواهر به نیروهای اصلی و مکنون پی برده اند با اینکه اشیاء را بیشتر از ما دوست می دارند کمتر از ما فریفته آنها می شوند. جهان در نظر آنها عمیقتر و در عین حال واقعیت اش کمتر از آن است که در نظر ماست. آنها که درباره وحدت موجودات در آغوش ابدیت و وجود کل از تعلیمات بودا و تائو الهام گرفته اند توانسته اند آنچه را که هر موجود از فناپذیری و آنچه را که از ابدیت و فنا ناپذیری دارد بما نشان بدهند.(مهر افشا))

    انسان (چنانکه گفته شد) پیش از هر چیز دوری از خطر، نگاهداری وجود و بر طرف کردن حوائج ضروری و اساسی خود را در نظر گرفته و هدف فعالیت خویش قرار می دهد ولی پس از اینکه در این هدف و منظور خود کامیاب گردید می خواهد مازاد نیروی خویش را بطور بی آلایش صرف نماید.

    از پای بند خود پرستی بدرآید؛ معرفت و مهر و حیات نفسانی خویش را بسط و گسترش دهد یعنی در راه معرفت و مهر پاک قدم فراتر نهد و به جمال بی پرده طبیع نظاره نماید.

    مثل اینکه یک نیروی عظیم و قوه لایتناهی می خواهد حدود محدود شخصی را منهدم سازد.

    همه زاده یک عالم لایتناهی هستیم و در زندان تنگ و محدود وجود خفه می شویم و می خواهیم دیوارهای خود پرستی را خراب و ویران سازیم و تنها در این صورت است که رابطه و بستگی عمیقی را که در میان تمام موجودات و اشیاء وجود دارد احساس، و حظ و شعف بی مانند و بی پایانی در خود ادراک خواهیم کرد یکی از شعرای معاصر ریموند دولاتالد در اشعار زیبای خود همین مضمون را چنین بیان می نماید: «.... زیرا بدین سان روح خودمان را با هر چیز یکسان کردن در واقع دیوارهای زندان خودمان را ویران کردن است».

    هنرمند حقیقی وقتیکه از نظاره ناشی از خود پرستی باشیاء و موجودات چشم پوشیده و برابطه و بستگی جهانی پی برد، و به تملک و تصاحب بی آلایش آنها نائل می شود.

    این موضوع را ژرژدهامل در اثر معروف خود موسوم به «تملک عالم» به بهترین وجهی شرح داده است.

    شاعر نقاش ژاپونی کیو کوماتزو نیز درباره شاعر و هم وطن بررک خود باشیو می گوید: «او از همه چیز دست بر داشت تا مالک و صاحب همه چیز گردد.»

    ادامه دارد....

     

    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:45
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها