فرازهایی از علم الارواح و معاد9 | بلاگ

فرازهایی از علم الارواح و معاد9

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

فرازهایی از علم الارواح و معاد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

فصل اول

اصالت روح

قسمت دهم

در تجرد روح

اینکه می گوید روح مجرد است به معنی آن نیست که روح برهنه و تنها عریان است، بلکه این در اصطلاح حکما یعنی منزه از ماده است، و از طرف دیگر این معنا را می رساند که: روح آزاد و مستقل است و با دقت بیشتری می توان گفت: که بقاء روح از همان مسئله تجرد او می باشد که آن موجودی یکه و تنها در ادامه حیات خود است.

اصولاً اطلاق تجرد به چیزهائی می شود که از دید چشم پنهان است؛ همچنان عوالم عقول و فرشتگان و غیره.

در اثبات تجرد روح بعضی از حکما مطالب بسیاری آورده اند؛ از جمله شیخ اشراق «سهروردی» (توضیحاً: از کتاب «معرفت نفس» نگارش استاد حسن آملی.(مهر افشا)) در مغایرت نفس از بدن و تجرد از ماده و احکام آن، یعنی اینکه نفس ورای طبیعت است دلیلی آورده که در رساله مذکور از «اسرار الحکم» سبزواری نقل شده است، و چنین می گوید: از دلائل تجرد نفس یکی اینست که نفس در خواب که این بدن طبیعی همچنان مثل مرده افتاده است به کار گرفته شده آن بدن مثالی است که با آن می رود و با آن می اید و کارهائی انجام می دهد،لذت می برد، متألم و متأثر می شود، مدرک است نه به این، پس بدون این قوام دارد، و در بیداری این را مستعمل و به این متعلق و آن را تارک و ذاهل است، پس در قوام ذاتش نه به این بستگی دارد و نه به آن و این دو تا مثل دو مرکبند برای نفس و مجرد است از هر دو.

بیشتر دلائلی که در تجرد نفس از طرف حکما ذکر شده در همان مسئله خواب و رویا می باشد که بعداً به تفصیل بیشتری در این مورد خواهیم پرداخت، و در اینجا بی مورد نیست که گفتار «فخر رازی» که در تفسیر کبیرش به نام «مفاتیح الغیب» آورده متذکر شویم، همچنانکه او چندین دلیل در اینکه انسان جز این تن است و موجودی ورای ماده و طبیعت است یادآور شده، و پس از بیان ده حجت در حجت یازدهم گوید: اینکه بسیاری از مردم پدر یا پسر از دنیا گذشته شا را در خواب می بینند که در عالم خواب به او می گوید برو فلان جا که برایت زری دفن کرده ام و گاهی او را به ادای دینی وصیت می کنند سپس در بیداری آنچه را که در خواب دیده تفتیش می کند و همانطور که در خواب دیده بدون هیچ تفاوتی می یابد، این خود دلیل بر بقاء و تجرد روح است و اگر انسان بعد از مرگ باقی نمی بود این چنین نمی شد.

و باز دلیل دیگری که درباره تجرد نفس بعضی از حکما ذکر کرده اند: بی نیازی نفس ناطقه از این جسد عنصری در هنگام خواب است، چون روح در خواب با جسد اثری یا قالب مثالی پیوستگی داشته و به آن فاعل و منفعل می شود، و به اکثر قوا به آن تعلق دارد، یعنی در عالم رویا بدن روح، بدن مثالی برزخی و مستعمل آن است.

و همچنین دلیل دیگری هم در ارتباط به این معنا بروجه دیگر ذکر شده است: که هر گاه تن را با نفس مقایسه کنیم خواهیم دید که هر چه بار تن ثقیل تر شود و هر قدر فشار بر او بیشتر گردد او خسته و درمانده شده و تحمل خود را از دست می دهد وضعف و فتور و سستی تمام جوارح اورا در بر می گیرد، اما بعکس آن حقیقتی که به نام نفس ناطقه حیات آدمی را در بر گرفته می بینیم هر قدر هم بارش سنگین تر شود (باری که حاوی معارف و علوم است) باری که جز معرفت و آگاهی چیز دیگری نیست، نیروی او بیشتر و قدرتش زیادتر می گردد و این خود دلیلی است که حقیقت روح غیر از تن و بدن است و آن امری از عالم غیب می باشد.

اصالت واستقلال روح!

با آنکه تا کنون اقوال بسیاری درباره استقلال و بقای روح از طرف دانشمندان و فلاسفه جهان ابراز شده است ولی همانطور که قبلاً اشاره شد مسئله خواب و رویا بیشتر مورد بحث و گفتگو در این امر قرار گرفته و مسائل دیگری از جمله مسئله «وحدت شخصیت» و مسئله آگاهی از جهان برونی و درونی (یعنی جهانی بیرون از وجود ما) که هر کس بدون شک و تردید به موجودیت خود اعتراف دارد و می داند که خود وجود دارد!! یعنی علم حضوری دارد بر اینکه از خود جدا نیست و این آگاهی از خود روشنترین معلوماتی است که احتیاج به هیچگونه استدلال ندارد و همینکه هر کس برای اظهار وجود خود لفظ «من» را بکار برد از آغاز تا پایان عمر خود روی یک شخصیت تکیه کرده است، «من» امروز همان «من دیروز» و همان من پنجاه سال قبل است، یعنی از کودکی تا جوانی و دوران پیری تنها همین یک شخصیت تکیه کرده است، «من» امروز همان «من دیروز» و همان من پنجاه سال قبل است، یعنی از کودکی تا جوانی و دوران پیری تنها همین یک شخصیت است که می گوید «من» در حالیکه ممکن است یک آدم صد ساله چندین بار تمام اجزای بدن او عوض شده باشد؛ پس از اینجا معلوم می شود که غیر از اجزای مادی یک حقیقت واحد ثابت در سراسر عمر وجود دارد که همانند اجزای مادی تعویض نمی شود و اساس وجود هر فردی را همان تشکیل می دهد و عامل وحدت شخصیت انسان همان است.

اما در رابطه با این معنا در مورد اصالت و استقلال روح در «تفسیر نمونه» شرح جالبی آورده و می گوید: تا آنجا که تاریخ علم و دانش بشری نشان می دهد، مسئله روح و ساختمان و ویژگی های اسرار آمیزش، همواره مورد توجه دانشمندان بوده است، هر دانشمندی به سهم خود کوشیده است تا به محیط اسرار آمیز روح گام بگذارد.

درست به همین دلیل نظراتی که درباره ی روح از سوی علماء و دانشمندان اظهار شده بسیار زیاد و متنوع است.

ممکن است علم و دانش امروز ما- و حتی علم و دانش آیندگان- برای پی بردن به همه رازهای روح کافی نباشد، هر چند روح ما از همه چیز این جهان به ما نزدیکتر است، اما چون گوهر آن به آنچه در عالم ماه با آن انس گرفته ایم تفاوت کلی دارد، زیاد هم نباید تعجب کرد که از اسرار و کنه این اعجوبه آفرینش و مخلوق ما فوق ماده سر در نیاوردیم.

اما در هر حال این مانع از آن نخواهد بود که ما دورنمای روح را با دیده تیزبین عقل ببنیم و از اصول و نظامات کلی حاکم بر آن گاه شویم.

مهمترین اصلی که باید در اینجا شناخته شود «مسئله اصالت و استقلال روح است» در برابر مکتب های ماده گرا که روح را مادی و از خواص ماده مغزی و سلول های عصبی می دانند و ماورای آن را هیچ!

و ما بیشتر در اینجا به همین بحث می پردازیم چرا که بحث «بقای روح» و مسئله تجرد کامل یا تجرد برزخی متکی به آن است.

اما قبل از ورود در این بحث ذکر این نکته را لازم می دانیم که تعلق روح به بدن انسان- آنچنان که بعضی گمان کرده اند- تعلقی از قبیل حلول و فی المثل مانند ورود باد درمشک نیست- بلکه یکنوع ارتباط و پیوندی است بر اساس حاکمیت روح بر تن و تصرف و تدبیر آن که بعضی آنرا تشبیه به تعلق «معنی» به «لفظ» کرده اند.

البته این مسئله در لابه لای بحث استقلال روح روشن خواهد شد ولی اکنون به اصل سخن باز می گردیم:

دراینکه انسان با سنگ و چوب بی روح فرق دارد شکی نیست، زیرا ما به خوبی احساس می کنیم که با موجودات بی جان و حتی با گیاهان تفاوت داریم، ما می فهمیم، تصور می کنیم، تصمیم می گیریم، اراده داریم، عشق می ورزیم، متنفر می شویم.

ولی گیاهان و سنگها هیچ از این احساسات را ندارند، بنابراین میان ما و آنها یک تفاوت اصولی وجود دارد و آن داشتن روح انسانی است.

نه مادیها و نه هیچ دسته ای دیگر هرگز منکر اصل وجود «روح» و «روان» نیستند و به همین دلیل همه آنها روانشناسی (پسیکولوژی) و روانکاوی (پسیکانالیزم) را به عنوان یک علم مثبت می شناسند، این دو علم گرچه تقریباً از جهاتی مراحل طفولیت خود را طی می کند، ولی به هر حال از علومی هستند که در دانشگاه های بزرگ دنیا وسیله استادان و دانش پژوهان تعقیب می شوند وهمانطور که خواهیم دید «روان» و «روح» در حقیقت جدای از هم نیستند، بلکه مراحل مختلف یک واقعیتند.

Image result for ‫تصوير متحرك روح‬‎

آنجا که سخن از ارتباط روح با جسم است و تأثیر متقابل این دو در یکدیگر بیان می شود نام «روان» بر آن می گذاریم و آنجا که پدیده های روحی جدای از جسم مورد بحث قرارمی گیرند نام «روح» به کار می بریم.

خلاصه اینکه هیچکس انکار نمی کند که حقیقتی بنام روح و روان درما وجود دارد.

اکنون باید دید جنگ دامنه دار میان «ماتریالیستها» از یکسو و «فلاسفه متافیزیک و روحیون» از سوی دیگر درکجاست؟

پاسخ این است که: دانشمندان الهی و فلاسفه روحیون معتقدند غیر از موادی که جسم انسان را تشکیل می دهد، حقیقت و گوهر دیگری در او نهفته شده است که از جنس ماده نیست اما بدن آدمی تحت تأثیر مستقیم آن قرار دارد.

بعبارت دیگر، روح یک حقیقت ماورای طبیعی است که ساختمان و فعالیت آن غیر از ساختمان و فعالیت جهان ماده است، درست است که دائماً با جهان ماده ارتباط دارد، ولی ماده یا خاصیت ماده نیست.

ادامه دارد....

 

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 23:37