به سوی سعادت72

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    به سوی سعادت

    (تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

    از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

    تهیه، تدوین، تنظیم:

    دکتر جهاندار مهر افشا

    قسمت هفتاد و دوم

    مدح مال

    و مخفى نماند كه همچنان كه در آيات و اخبار مذمت‏بسيار از براى مال رسيده، همچنين مدح آن نيز وارد شده است.

    و خداى - تعالى - آن را در قرآن كريم خير ناميده است.

    و پيغمبر خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود: «خوب چيزى است مال صالح از براى‏مرد صالح‏» .

    و همه اخبارى كه در ثواب صدقه دادن و ميهمانى و سخاوت و حج، و غير اينها ازچيزهائى كه تحصيل آنها به مال بسته است رسيده، دلالت‏بر خوبى مال مى‏كند.

    و «توفيق‏»  ميان اين اخبار آن است كه: مال مى‏تواند شد كه وسيله وصول به سعادت‏اخرويه، و فوز به درجات عليه گردد.و ممكن است كه: به واسطه رسيدن به مقاصدفاسده، كه سد راه علم و عمل و حجاب سعادت ابدند شود.پس هر مالى كه: به مصرف‏اول رسيد، ممدوح و مستحسن است.و آنچه به مصرف دوم رسيد، مذموم و مستهجن‏است.و اخبارى كه دلالت‏بر مدح آن مى‏كند، بر اول محمول، و آنچه دلالت‏بر مذمت‏آن مى‏نمايد، حمل بر دويم مى‏شود.و چون اكثر طبايع بنى‏آدم، به پيروى شهوات‏نفسانيه مايل، و آن به واسطه مال حاصل مى‏شود، به اين جهت زايد بر قدر كفاف آن‏در محل خطر و حذر از آن بهتر است.

    و طوايف انبياء، و خيل اوليا، از شر آن پناه به خداوند منان بردند.

    حتى اينكه پيغمبر آخر الزمان - صلى الله عليه و آله - فرمود: «پروردگارا! قوت آل‏محمد را به قدر كفاف كن‏» .

    و گفت: «خداوندا! مرا زندگانى عطا كن، چون زندگى مسكينان، و بميران، چون‏مردن مسكينان‏» .

    مفاسد مال

    از آنچه گذشت روشن شد كه: مال مانند مار است، كه هم در آن زهر است و هم «ترياق‏» .

    مفاسد آن زهر آن، و فوايد آن ترياقش است.و هر كه آنها را بشناسدمى‏تواند از شر مال احتراز، و خير آن را اخذ نمايد.

    و به جهت اين مطلب مى‏گوئيم: اما مفاسد مال بر دو قسم است: مفاسد دنيائى.ودينى و آخرتى.

    اما مفاسد دنيائى آن، زحمتها و شدايدى است كه: ديده مى‏شود كه اغنيا و مالداران،از ترس و بيم و حزن و اندوه و هم و غم و پريشانى خاطر و تفرق احوال و تلخى عيش وزحمت در تحصيل مال، و محافظت و نگاهبانى آن، و دفع دزد و ظالم و حاسد از آن،به آن مبتلا و گرفتارند.

    آرى:

    خوش فرش بوريا و گدائى و خواب امن

    كاين عيش نيست در خود اورنگ خسروى

    و اما مفاسد دينيه آن، سه نوع است:

    اول آنكه: باعث ارتكاب معاصى گردد، زيرا كه به واسطه مال، قدرت بر معاصى‏حاصل، و راه وصول به آنها آسان مى‏گردد.پس هر گاه شهوت معصيت‏به حركت آيدو انسان خود را قادر بر آن ببيند و به سهولت‏به آن تواند رسيد بسا باشد كه مرتكب آن‏شود و گناهى از او سرزند.و اما اگر مايوس از امكان آن گناه باشد و قدرت بر آن‏نداشته باشد داعيه آن معصيت را نمى‏كند.

    و از اين جهت است كه گفته‏اند كه: يكى از اسباب عصمت از معصيت، عدم قدرت‏بر آن است.پس كسى كه به واسطه مال، بر گناه قادر شد، اگر مرتكب آن شود هلاك‏مى‏شود.و اگر مرتكب نگردد و صبر كند، آن نيز شدت و زحمتى است، زيرا كه: صبر باوجود قدرت نيز بسيار شديد است.

    دوم آنكه: باعث غرق خوش گذرانيدن و فرو رفتن به نعمتها مى‏گردد، زيرا كه:

    همچنان كه مى‏بينيم، غالب آن است كه: مالداران مشغول تنعم مى‏شوند.و به‏خوشگذرانيدن الفت و عادت مى‏كنند.و نمى‏توانند از نعمتها بگذرند.و هر يك لذتى راكه يافتند ميل به لذت ديگر مى‏كنند.و چون به اين معتاد شدند، و به خوشگذرانيدن‏عادت كردند، بسا باشد كه: از حلال ميسر نگردد پس دست‏به مال مشتبه دراز مى‏كنندو به تدريج از آن تجاوز نموده به حرام فرو مى‏روند. و به اين جهت‏به انواع اخلاق‏رذيله، از: كذب و ريا و حسد و غير اينها مبتلا مى‏گردند.

    و بسيار كم اتفاق مى‏افتد كه: كسى صاحب مال و ثروت باشد و به خوشگذرانيدن وتنعم عادت نكند و در صدد آن نباشد.و كسى كه انواع اطعمه لذيذه و لباسهاى فاخره از براى او ميسر باشد كجا مى‏تواند آنها را ترك كند و به نان جوى و جامه كهنه‏اى قناعت‏كند؟ ! آرى: اين شان كسى است كه صاحب نفس قوى قدسيه باشد، مانند: سليمان بن داود - عليه السلام - و امثال او.علاوه بر اين، بعد از آنكه مال آدمى بسيار شد محتاج به‏اعوان و انصار مى‏گردد و سروكار او با مردم مى‏افتد.و كسى را كه سروكار با اهل دنياباشد چاره ندارد كه با ايشان به نفاق و دوروئى سلوك نمايد.با وجود آنكه سروكار بااهل دنيا داشتن، باعث عداوت و كينه و حسد و كبر و ريا و غيبت و بهتان و سخن چينى‏و ساير معاصى مى‏گردد.

    و اين همه از شومى مال، و احتياج به حفظ اصلاح آن هم مى‏رسد.

    سوم: و آن مفسده‏اى است كه: هيچ صاحب مالى از آن خالى نيست.و آن، اين‏است كه: نگاهداشتن و حفظ مال، و انجام دادن امور متعلقه به آن، آدمى را از ياد خداباز مى‏دارد.و هر چه به واسطه آن انسان از ياد خدا غافل شود، نيست مگر خسران و وبال.

    و از اين جهت‏حضرت عيسى - عليه السلام - فرمود: «در مال سه آفت است: يكى‏آنكه: آن را از غير وجه حلال اخذ كنى.عرض كردند كه: اگر از ممر حلال به دست‏آيد؟ فرمود: آفتى ديگر دارد كه آن را در غير موقعش صرف نمايى.عرض كردند كه:

    اگر در موقعش صرف كنى؟ فرمود كه: آفت ديگر دارد كه در جابه‏جا كردن ونگاهداشتن آن آدمى را از ياد خدا باز مى‏دارد» .

    و اين دردى است كه بى‏دوا، و مرضى‏است‏بى‏شفا، زيرا كه: روح عبادت و حقيقت آن، ياد خدا و تفكر در عظمت و جلال‏اوست.و اين دلى مى‏خواهد فارغ، و خاطرى جمع.

    بى‏غم و انديشه سود و زيان نه خيال اين فلان و آن فلان

    و صاحب ده و مزرعه، صبح و شام در فكر حساب سر كار و خيانت آن، و كوتاهى برزگران در امر مزرعه و زراعت و عمارت است. گاهى مشغول فكر منازعه با شركاءاراضى و قنوات، و زمانى متوجه خيال خصومت‏با اهل «خراج‏» و «مالوجهات‏» ،  لحظه‏اى در ياد گاو و خر، و ساعتى در فكر اسب و استر.

    گاه اندر فكر گاو و استرى گاه آلوده غم اسب و خرى

    شب در خيال طويله و انبار، روز در كار آبيارى و شيار، و غير اينها از افكار بسيار.وتاجر مسكين روز و شب با صد فكر قرين، گاهى در فكر خيانت‏شريك، و زمانى در تهيه اسباب سفر دور و نزديك، گاه مى‏گويد: فلان شريك همه سود را برد، و زمانى فكرمى‏كند كه: فلان‏«مضارب‏» سرمايه را تمام خورد، يا فلان كس در عمل كوتاهى كرد يانه، و فلان شخص مال را ضايع نمود يا نه، و فلان محاسبه سهو است‏يا درست، فلان‏حريف در معامله سخت است‏يا سست، در اغلب اوقات در غربت محزون و مغموم، وبه جهت كساد بازار و ناروائى مالش اندوهناك و مهموم.و همچنين ساير مالداران.

    و بالجمله فكرهاى اهل دنيا را نهايتى، و خيالات ايشان را غايتى نيست.و كسى كه‏بجز فكر قوت سال خود را ندارد، و زيادتر از آن را نمى‏طلبد، از همه خيالات فارغ، واز جميع اين آفات سالم است.

    غلام همت آنم كه زير چرخ كبودزهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است.

    ادامه دارد....

    تحقیقی بر زیبائی (استتیک)

    تهیه و ترجمه از متون قدیمی

    دکتر جهاندار مهر افشا

    قسمت سوم

    چطور می توانیم ادعا نمائیم که زیبائی مطلقی موجود است و تصورات و «مثل» حقایق اند و افراد ظواهرو مجازی؟

    چطور می توانیم بگوئیم فرد انسانی که بوسیله حواس خود ادراک می نمائیم ظاهری و مجازی است در صورتیکه کلیات و «مثل» حقایق هستند وغیر از آنها حقایقی نیست؟

    ویکتور کوزن می گوید: اگر زیبائی مطلقی نباشد باید به زیبائی های نسبی و متغیر مثلاً زیبائی باستانی- زیبائی جدید- زیبائی کلاسیک- زیبائی رمانتیک قائل شویم هر یک از این زیبائیها نیز اقسام مختلف خواهد داشت «غلط بودن نتیجه، غلط بودن اصل را می رساند»

    این عقیده که بنظر کوزن نادرست در می آید درست نظریه و عقیده اکثر دانشمندان امروزی درباره ی هنر و زیبائی است. تحول هنری را که تاریخ نشان می دهد نمی توان با نظریه کوزن توجیه نمود و از این رو نمی توان تیپ واحدی برای زیبائی قبول کرد. پس استنتاج نظریه ئی درباره هنر و زیبائی از فلسفه ما بعدالطبیعه که مورد قبول همه باشد میسر نیست.

    شناخت زیبائی از لحاظ روانشناسی

    روانشناس علمی است که از کیفیات نفسانی و حیات باطنی گفتگو می نماید.

    از تماشای هر اثر زیبا حظی برای شخص رخ می دهد و نیز هر کسی در خود یکنوع علاقه و تمایلی برای ایجاد آثار زیبا احساس می کند. مثلاً هنگامی که آهنگ خوبی را می شنویم یا منظره زیبائی را تماشا می نمائیم یکنوع حظی و نشاطی در خود احساس می کنیم که مانند کیفیات دیگر نفسانی یک حالت داخلی و باطنی بوده و تنها بوسیله وجدان شناخته می شود. البته چنین حالت و کیفیتی مخصوصاً و شاید منحصراً مربوط بروانشناسی است. حتی فلاسفه و متافیزیسین هائیکه در بالا نام آنها برده شد در مطالعات خود نکارت ارجدار روانشناسی را داخل نموده اند. از این قبیل نکات در نوشته های شاعر و فیلسوف آلمانی شیلر، فیلسوف فرانسوی گویو و ویکتورباش و متفکر معاصر ایتالیائی بندتو کروچه زیاد دیده می شود. در فرانسه اخیراً هانری دلاکروا اثر مهمی بنام «رواشناسی هنر» انتشار داده است- پس می توان استتیک «شناخت زیبائی» را بخش از روان شناسی دانست که حالات نفسانی مربوط به زیبائی را از روانشناسی عمومی جدا کرده دقیقاً  مورد مطالعه قرار می دهد. بعبارت دیگر می توان گفت که شناخت زیبائی عبارت از معرفت النفس هنرمند و دوستدار زیبائی است.

    این دو نوع تحقیق و مطالعه با یکدیگر قرابت زیاد دارد زیرا هر هنرمند بالضروره دوستدار و فریفته زیبائی بوده و همچنین اولین تماشاگر و نخستین قاضی و منقد اثر خویشتن است. از طرف دیگر هر دوستدار هنر باید کم و بیش بهره و نصیبی از هنر شناسی داشته و کوششی در این راه به خرج داده باشد تا بتواند ارزش آثار زیبا را تشخیص بدهد و درباره ی آنها حق قضاوت داشته باشد در هر صورت برای محفوظ شدن باید آثار زیبا را تشخیص داد و کم و بیش آنها را فهمید تا آنجائی که ربرت برونینگ شاعر بزرگ انگلیسی می گوید هر کسی می تواند کتابی بنویسد ولی برای خواندن آن باید یکنفر انسان باشد. با وجود این اکثر مردمان باید به تماشا و مطالعه ی ساده قناعت نمایند بدین ترتیب معرفت النفس دوستدار هنر غیر از معرفت النفس (روانشناسی) هنرمند می شود.

    ادامه دارد..

     

    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 18:00
    برچسب‌ها : سعادت,
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها