فرازهایی از علم الارواح و معاد10

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    فرازهایی از علم الارواح و معاد

    تهیه، تدوین، تنظیم:

    دکتر جهاندار مهر افشا

    فصل اول

    اصالت روح

    قسمت یازدهم

    ارتباط روح با جسم

    رابطه میان روح با بدن در دوران حیات آدمی به قدری زیاد است که می توان گفت: آنی روح از بدن منفک نخواهد شد، حتی در هنگام خواب اگر روح فرسنگها دور از بدن باشد به مجرد اشاره ای تماس این دو با هم برقرار می شود.

    هر عملی که بوسیله بدن انجام پذیرد روح در آن سهیم است و هر تحولی که در روحیه آدمی بوجود آید در بدن تأثیر دارد، امراض جسمی روحیه را ضعیف کرده و امراض روحی چسم را پژمرده و نحیف می سازد، تقویت جسمی در تقویت روح اثر دارد و بیماری روانی در جسم نفوذ موثری دارد. (عرفان و تندرستی)

    اگر توجه داشته باشید این خود یک ارتباط مستقیم است که بوسیله استعمال مواد مخدر که شخص معتاد از طریق جسم خود استعمال می کند، یا می خورد یا می کشد یا تزریق می کند، چه عوالمی در روح او ایجاد می شود، تا حدی که معتاد خود را در عالم خلسه و ملکوتی احساس می نماید.

    ببینید یک حالت ترس و یا خشم که در آدمی بوجود می آید نقش روح و بدن در آن حالت چیست؟ در بدن چهره بر افروخته می شود، خون در بدن به مقدار بیشتری جریان پیدا می کند، ضربان قلب سریع میشود و دهها پدیده دیگر که در بدن بوجود می آید، و همچنین روح یا حالت انتقاد جوئی پیدا می کند یا در مقام مبارزه بر می آید و یا خود را در حالت تسلیم رها می سازد.

    بارها از متخصصین امراض روانی شنیده شده است که هر گاه انسان در مقابل یک لطمه روحی شدید قرار گیرد و یا عصبانیتی برای او ایجاد شود اثر مستقیم در قلب و معده و در بسیاری از اعضای او به جای می گذارد، ایجاد زخم معده می کند، جریان قلب را کم و زیاد می کند، نفس تنگ عارض می شود حتی گاهی کار به جائی می کشد که زمینه مفارقت روح از بدن را فراهم می سازد.

    اینها نمونه هائی پیش پا افتاده است از آنکه حالات نفسانی ما بدن ما را تحت تأثیر قرار می دهد، آنوقت است که دیگر بیماری جسمی و روانی با هم توام شده و هر دو را باید معالجه کرد، و بیشتر از روان پزشکان بر این عقیده اند که باید در اول به معالجه امراض روانی پرداخت تا جسم عافیت خود را بازیابد.

    و از این جهت است که امروز پزشکان انسان را بعنوان یک «واحد دو جنبه ای» معرفی می کنند و می گویند: «روح بدن تنها دو جنبه از یک موجود ناشناخته شده است». (عرفان و تندرستی)

    و دراین معنا از بعد دیگر می توان گفت: ارتباط و آشنائی روح با بدن تقریباً بر همان وجهی است که بعضی از عرفا در اظهارات خود اشاره به آن کرده اند، همچنان عارف و شاعر عالیمقام «حافظ» که نفس ناطقه خود را تخته بند تن می داند و چنین اشتیاق دارد که مرغ روحش از قفس تن پرواز نماید، که این معنا نشانگر آنست که «روح در قفس تن زندانی است». ولی در عین حال یک رابطه صمیمی و غیر صمیمی در میان این دو عالم عادی و روحانی وجود دارد که نمی توان انکار کرد، از آنجهت که گاهی لذائذ جسمانی از طریق ارتباط روحی حاصل می شود و گاهی مسائل ناگوار و ناخوش از راه فشار و ضربه روحی بوجود می آید، همانطور که احساس می کنیم که چگونه آهنگ های موسیقی طرب انگیز موجب نشاط روحی شده و گاهی خبرهای ناگوار از مرگ و میر و فقدان نعمت ها باعث افسردگی و ملال می گردد، البته این پیوستگی روح و جسم چگونه پایدار و برقرار است این خود مسئله ای اشاره به قول حقتعالی می باشد که در همان معنای علم قلیل و دانش اندک است که اجازه افشای آن از طرف خدایتعالی تا حدی محدود برای هر کس صادر شده است.

    بنابراین نمی توان گفت که در پیوستگی روح با بدن این دو، دوست صمیمی با یکدیگرند، یا دشمنی سرسخت؛ و نمی توان هم گفت که آن دو با هم بیگانه اند، ولی از اینکه روح همواره خواستار جدائی از محبس تنگ و تاریک بدن است، حرفی در آن نیست، و این امر میسر نمی شود تا مادام که روز جدائی در رسد و هر یک از این دو ترکیب مختلف از هم تجزیه شده و به دیار مخصوص خود رهسپار شوند.

    اما بعضی از حکما چنین اشاره کرده اند: روح محصول حرکت جوهری بدن است و روح و بدن از ارتباط مشفقانه و مهر آمیز با هم برخوردارند و به هیچ وجه پیوند آنها با هم یک پیوند جبری و مصنوعی نیست و ارتباط آنها بستگی به عوالمی دارد که در هر دو آنها از نیک و بد بوجود می آید و در واقع در هر حالت روح تفوق بر جسم داشته که گاهی جسم را در راه خیر و گاهی به شرارت وا می دارد، و در حقیقت جسم تنها شرایط ظهور روح را در موارد مختلف فراهم می سازد، در حالیکه خود مستقل است و بر بدن تسلط داشته و یا مقدم است.

    بنابراین روح از نظر هستی در سطح بالاتری از جسم بدن قرار دارد و چون در مقام همبستگی و قرین با بدن است مستعد می گردد که هماهنگ با مقتضیات و حالات جسد بوده باشد.

    آنجا که «روح» خود را از پیوستگی با بدن بی نیاز می دارد

    این مسئله بسیار روشن است که تقویت نیروی روحی بیشتر از ترک علاقه به مادیات و گرایش به عوالم معنویت است.

    با آنکه در جهان طبیعت روح و جسم لازم و ملزوم یکدیگرند و حتی روح در مسیر کمال خود به فعالیت های جسمی نیازمند است ولی چه بسا در اثر پیروی در مقام عبودیت و بندگی وتحصیل تقویت و تزکیه و ایصال به مراتب کمال کار به جائی برسد که روح خود را از استخدام جسمی بی نیاز داشته و دیگر احتیاج به کمک مادی از بدن نداشته باشد، بلکه آزادانه کارهای مستقل انجام دهد.

    البته همانطور که علماء علم الروح گفته اند: روح انسان بر بدن خود تسلط کامل دارد و تمام بدن تحت تسخیر آن قرار دارد، ولی در آن زمان که روح کمال کامل خود را دریابد می تواند بر جهان ماده تسلط کامل پیدا کند و هر گونه نقشی که نیروی استعدادی آن اجازه دهد اجرا نماید.

    و از همین جهت است که گاهی اولیاء حق شایستگی این مقام را پیدا می کنند که در مرتبه ولایت تکوینی به پاره ای از امور به امر خدایتعالی تصرف پیدا کرده و از نیروی عظیمی که از معنویت روح تحصیل کرده اند کراماتی از خود نشان دهند.

    خصوصیت دیگری درباره ارتباط روح با بدن

    مسائل ارتباط روح با بدن موضوع اصلی است که در هر فصلی به عنوان مورد بحث قرار می گیرد، ولی چون مطالب در این امر متنوع و گوناگون است، لذا در هر بحثی خصوصیتی ارائه می شود تا از مجموع نتیجه کلی حاصل گردد.

    در کتاب «الانسان الکامل» آمده است: روح آدمی به ذات با جسم او می باشد، هیچ ذره ای از ذرات جسم نیست که روح به ذات با آن نباشد و بر آن محیط نشده باشد، با آنکه چنین است جسم در مکان خود است و روح در مکان خود، و جسم به مقام روح نمی تواند رسید و در مقام روح نمی تواند بود، اگر از جسم عضوی جدا کنند روح در مقام خود است و بحال خود است و اگر جسم را ذره ذره کنند در روح هیچ تفاوت نکند و هیچ آسیبی به روح نرسد از جهت آنکه جسم و افعال جسم و آلت جسمانی به مقام روح نمی تواند رسید.

    روح با جسم است نه در جسم، معتقدین به حلول اشتباه کرده و سرگردانند و ندانسته اند که خدا با همه است نه در همه است و فرق بسیار است میان آنکه با همه باشد و یا در همه باشد، و این به سبب کثافت جسم و لطافت روح است، کثیف به مقام لطیف نمی تواند رسید و در مقام لطیف نمی تواند بود و لطیف مراتب دارد هر چند لطیف نمی تواند بود و لطیف مراتب دارد هر چند لطیف تر بود نفوذ و احاطه آن بیشتر باشد.

    امام محمد غزالی در کتاب علم لدنی خود درباره ارتباط روح با بدن می گوید: بدن ابزار روح و اسباب نفس و مرکب دل می باشد، همانطور که روح متصل به اجزاء بدن نیست همانگونه هم جدا از آن نمی باشد، بلکه محیط به بدن مغز تجلی می کند و مغز اولین تجلیگاه تجلیات اوست، قسمت اول مغز پاسبان او و قسمت وسط وزیر و مدیر او و قسمت آخر مغز خزانه و خزانه دار او و اجزاء بدن نیروهای پیاده و سواره او، روح حیوانی خدمتگزار او، روح طبیعی وکیل و نماینده او، خود بدن مرکب او، جهان میدان تاخت و تاز او، زندگی سرمایه او، حرکت تجارت او، دانش سود او، آخرت هدف و مقصد او، شرع راه او، نفس اماره دشمن در قلب او، نفس لوامه هشدار دهنده او، حواس ظاهره جاسوسان و همکاران او، دین نگهبان او، عقل استاد او وحس شاگرد او به شمار می آیند و پروردگار جهان از ماوراء همه اینها مراقب اوست!

    روح بدین وصف که گفته شد و با این ابزار و آلات که شمرده شد، با این بدن مادی توجه تامی ندارد و به آن اتصال نمی یابد، بلکه به آن افاضه می کند ومتوجه آفریدگارش می سازد و به امر پروردگار خود تا مدت معینی از آن استفاده می نماید.

    بنابراین در این سفر و مدت سفر روح را کاری جز کسب معرفت و تحصیل دانش نیست، چون تنها زینت روح در جهان ابدی زینت دانش است و مال و اولاد که زینت حیات دنیوی هستند زیبنده ی او نتواند بود، همچنانکه؛ چشم به دیدن مناظر و گوش به شنیدن صداها و زبان آماده برای بیان سخن ها وروح حیوانی مست لذت های شهوانی و روح طبیعی عاشق لذایذ حیوانی است، به همانگونه روح قدسی و دل آرام انسان در تمام مدت حیات جز علم و معرفت چیز دیگری نمی جوید و به چیز دیگری دل نمی بندد، همیشه خود را به دانش زینت می دهد و اگر به چیز دیگری جز علم توجه کند تنها برای مصلحت و منفعت بدن است نه از لحاظ هدف و مقصد خود.

    انسان از سه نیرو ترکیب یافته است

    قبلاً اشاره ای شد که شخصیت آدمی از روح او می باشد ولی این معنا را باید توجه داشت، بطوریکه دانشمندان علم الروح متذکر شده اند: انسان موجودی است مرکب و بهم آمیخته از سه عنصر که از این سه نیرو نفس واحد و زنده ای بوجود آمده است.

    اول- تن که جسم مادی و موقتی است و هنگام مرگ مانند لباس کهنه و فرسوده ای آنرا ترکیب می کند و درباره شناخت این جسم مادی و بدن عنصری تا کنون علماء «علم الابدان» هزاران کتاب نوشته و هر یک اسراری از خلقت آنرا آشکار کرده اند.

    دوم- جسد اثیری یا «قالب مثالی» است ( که نامهای دیگری هم دارد و بعداً توضیح بیشتری خواهیم داد) و آن حجابی سیال و جوهری است که موقت نبوده و پیوسته باقی و جاوید و با حواس ظاهری فعلی ما دیده نمی شود و با روح همگام و با او به سوی ترقی و تعالی پیش می رود و پاک و تصفیه می گردد.

    سوم- «روح» است، که مرکز نیروی خرد و کانون فهم و ادراک خلاقه ضمیر و شخصیت انسان می باشد واصل موضوع در همین مسئله است.

    این سه عنصر؛ یعنی ماده، جوهر، و خرد که از ذرات اصلی و ماده نخستین جهان هستی می باشند، بنابر نظام عالی خلقت، یکدیگر را یافته و گرد هم آمده، بهم پیوسته اند و با فشردگی تام و شدید بهم آمیخته زندگی و حیات را پدید می آورند، و چون موت انسان فرا رسد روح از قید تن خلاصی یافته از عرصه زمین بیرون و به سوی فضا به پرواز در آمده در جرگه ارواح مردگان وارد و به آنها ملحق خواهد شد.

    اما در پیوستگی روح با بدن یکی از عرفا چنین گفته است: که خدایتعالی به کمال قدرت و حکمت خویش انسان را از دو جوهر مختلف موتلف گردانید، یکی از آن دو جوهر روح است که جوهری بسیط و نورانی لطیف و شریف دارای حرکت و نزاهت و علو و احیا و طهارت و از همه بالاتر از عالم امر است.

    و جوهر دوم از این دو اصل که شامل وجود انسانی است، جسم می باشد که جوهری متحیز و مفتقر به ماده هیولانی و قوام یافته به عنصر ظلمانی که حیات آن پیوسته به همان جوهر روحانی است و واسطه در ایجاد این جوهر جسمانی همان جوهر روحانی است، و همچنانکه قوت جسم به قوت بقاء و حیات به تغذیه نافعه و اشر به ملایمه است قوت روح هم به علوم و معارف و اعمال صالحه و اخلاق حمیده و ملکات شریفه می باشد.

    ادامه دارد....

     

    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 23:37
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها