به سوی سعادت58

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    به سوی سعادت

    (تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

    از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

    تهیه، تدوین، تنظیم:

    دکتر جهاندار مهر افشا

    قسمت پنجاه و هشتم

    صفت پانزدهم: كبر و فرق آن با عجب

    و آن عبارت است از حالتى كه آدمى خود را بالاتر از ديگرى ببيند و اعتقاد برترى‏خود را بر غير داشته باشد.و فرق اين با عجب، آن است كه: آدمى خود را شخصى داند،و خود پسند باشد، اگر چه پاى كسى ديگر در ميان نباشد، ولى در كبر، بايد پاى غير نيزدر ميان آيد تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بيند.و اين كبر، صفتى است در نفس وباطن.و از براى اين صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندى است كه اظهار آن آثار راتكبر گويند.

    و آن آثارى است كه: باعث‏حقير شمردن ديگرى و برترى بر آن گردد، مانند:

    مضايقه داشتن از همنشينى با او، يا همخوراكى با او، يا امتناع در پهلو نشستن با او، يارفاقت او، و انتظار سلام كردن و توقع ايستادن او، و پيش افتادن از او در راه رفتن، وتقدم بر او در نشستن، و بى‏التفاتى با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تكلم كردن، وپند و موعظه او را بى‏وقع دانستن، و امثال اينها.

    و از جمله آثار كبر است‏خرامان و دامن كشان راه رفتن.و بعضى از اين افعال گاهى ازحسد و كينه و ريا نيز نسبت‏به بعضى صادر مى‏شود، اگر چه آدمى خود را از او بالاتر هم‏نداند.

    و بدان كه: كبر از اعظم صفات رذيله است، و آفت آن بسيار، و غائله آن بى‏شماراست.چه بسياراند از خواص و عوام كه به واسطه اين مرض به هلاكت رسيده‏اند.و بسى‏بزرگان ايام، كه به اين سبب گرفتار دام شقاوت گشته‏اند.اعظم حجابى است آدمى را ازوصول به مرتبه فيوضات، و بزرگ‏تر پرده‏اى است از براى انسان از مشاهده جمال‏سعادات، زيرا كه: اين صفت، مانع مى‏گردد از كسب اخلاق حسنه.چون به واسطه اين‏صفت، آدمى بر خود بزرگى مى‏بيند، كه او را از تواضع و حلم، و قبول نصيحت، و ترك‏حسد و غيبت و امثال اينها منع مى‏كند.بلكه خلق بدى نيست مگر اينكه صاحب تكبرمحتاج به آن است‏به جهت محافظت عزت و بزرگى خود.و هيچ صفت نيكى نيست‏مگر اينكه از آن عاجز است‏به سبب بيم فوت برترى خود.و از اين جهت آيات و اخباردر مذمت و انكار بر آن خارج از حيز شمار و تذكار است.

    خداى - تعالى - مى‏فرمايد:

    «يطبع الله على كل قلب متكبر جبار»

    خلاصه معنى آنكه: زنگ و چرك مى‏فرستد خدا بر هر دل متكبرى.

    و مى‏فرمايد:

    «انه لا يحب المستكبرين‏»

    يعنى: «به درستى كه خدا دوست ندارد تكبركنندگان را».

    و ديگر مى‏فرمايد:

    «ساصرف عن آياتى الذين يتكبرون‏»

    يعنى: «زود باشد كه‏برگردانم از آيات خود، روى كسانى را كه تكبر مى‏ورزند».

    و باز مى‏فرمايد:

    «ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين‏»

    يعنى:

    «داخل شويد در درهاى جهنم، در حالتى كه مخلد خواهيد بود در آن، پس بد مقامى‏است مقام تكبر كنندگان‏» .

    متكبرين در روز قيامت

    و حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمودند كه:

    «داخل بهشت نمى‏شود هر كه به‏قدر يك دانه خردل كبر در دل او باشد.و هر كه خود را بزرگ شمارد و تكبر كند در راه‏رفتن، ملاقات خواهد كرد پروردگار را در حالتى كه بر او غضبناك باشد» .

    و فرمودند كه:

    «خداوند عالم فرموده: كبريا و بزرگى رواى من است، و عظمت وبرترى سزاوار من، هر كه خواهد در يكى از اينها با من برابرى كند او را به جهنم خواهم افكند» .

    و فرمودند كه:

    «در روز قيامت از آتش جهنم گردنى بيرون خواهد آمد كه دو گوش‏داشته باشد و دو چشم و يك زبان، و خواهد گفت كه: من موكل به سه طايفه هستم: يكى: متكبرين.ديگرى: كسانى كه با خدا، خداى ديگرى را خوانده‏اند.و سوم: كسانى كه صورت، نقش مى‏كرده‏اند» .

    و فرمودند كه:

    «سه نفرند كه خداى - تعالى - در روز قيامت‏با ايشان سخن نخواهدفرمود، و عمل ايشان را پاك نخواهد ساخت، و عذاب دردناك از براى ايشان خواهد بود: پير زناكار، و پادشاه جبار، و متكبر بى‏خبر» .

    و نيز از آن حضرت مروى است كه:

    «بد بنده‏اى است‏بنده‏اى كه تكبر كند و از حدخود تجاوز نمايد، و پروردگار جبار اعلى را فراموش كند.و خداوند كبير متعال رافراموش نمايد.و بد بنده‏اى است‏بنده‏اى كه به سهو و لهو بگذراند و گورستان و پوسيدن بدن‏ها را در آنجا فراموش كند» .

    و نيز از آن جناب روايت‏شده است كه:

    «دشمن‏ترين شما به سوى ما، و دورترين شمااز ما در روز آخرت، پرگويان، نازك گويان و متكبران‏اند» .

    و فرمودند كه:

    «متكبرين را در روز قيامت محشور خواهند كرد به صورت مورچه‏هاى كوچك، كه به جهت‏بى‏قدرى كه در نزد خدا دارند پايمال همه مردم خواهند شد» .

    و فرمودند كه:

    «در جهنم وادى اى است كه او را هبهب گويند و بر خدا ثابت است كه هر جبار متكبرى را در آن جاى دهد» .

    و از كلام عيسى بن مريم است كه:

    «همچنان كه زرع در زمين نرم مى‏رويد و بر سنگ‏سخت نمى‏رويد، همچنين دانائى و حكمت جاى مى‏گيرد در دل اهل تواضع و فروتنى وجاى نمى‏گيرد در دل متكبر.نمى‏بينيد كه هر كه سر مى‏كشد و سر خود را بلند مى‏كند كه‏به سقف رسد، سقف سر او را مى‏شكند؟ و هر كه سر خود را به زير افكند، سقف بر سراو سايه مى‏افكند و او را مى‏پوشاند؟» .

    چون حضرت نوح - عليه السلام - را هنگام رحلت رسيد فرزندان خود را طلبيد وگفت: شما را به دو چيز امر مى‏كنم و از دو چيز منع مى‏كنم: منع مى‏كنم از شرك به خدا و كبر.و امر مى‏كنم به گفتن

    «لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده‏» .

    و روزى كه حضرت سليمان بن داود - عليهما السلام - امر كرد كه: مرغان و جن وانس بيرون آيند، پس بر بساط نشست و دويست هزار نفر از بنى آدم و دويست هزار نفراز جنيان با او بودند و بساط او به قدرى بلند شد كه صداى تسبيح ملائكه را در آسمانها شنيد سپس اين قدر ميل به پستى كرد كه كف پاى او به دريا رسيد پس صدائى بلند شد كه كسى مى‏گويد: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره‏اى كبر مى‏بود او را به زمين فرو مى‏بردند بيشتر از آنچه بلند كردند او را» .

    و از حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - مروى است كه:

    «از براى متكبرين، درجهنم وادى اى است كه آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شكايت كردو رخصت طلبيد كه يك نفس بكشد، پس نفس كشيد، از نفس او جهنم بسوخت‏» .

    و فرمود كه:

    «متكبرين را در روز قيامت‏به صورت مورچگان محشور خواهند كرد ومردم ايشان را پايمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود» .

    و فرمود كه:

    «هيچ كس نيست كه تكبر كند مگر اينكه در خود پستى مى‏بيند، - كه مى‏خواهد تكبر آن را بپوشاند - » .

    و فرمود كه:

    «دو ملك در آسمان هستند كه موكل بندگان‏اند كه هر كه تواضع كند اورا بلند مرتبه كنند، و هر كه تكبر نمايد او را پست مرتبه نمايند» .

    و فرمود كه:

    «جبار ملعون، كسى است كه به حق جاهل باشد و مردم را حقير شمارد» .

    و فرمود كه:

    «هيچ بنده‏اى نيست مگر اينكه او را حكمت و دانائى است.و ملكى‏است كه نگاه مى‏دارد آن حكمت را از براى او.پس اگر تكبر كرد مى‏گويد: ذليل شو، كه‏خدا ترا ذليل گردانيد، پس او در پيش خود از همه كس بزرگ‏تر، و در نظر مردم ازهمه كس كوچك‏تر مى‏شود.و اگر تواضع و فروتنى نمود مى‏گويد: بلند مرتبه شو كه خداتو را بلند كرد، پس او در دل خود از همه كس كوچك‏تر مى‏شود و در چشم مردم ازهمه‏كس بلندتر مى‏گردد» .

    فصل: اقسام تكبر و درجات متكبرين

    بدان كه تكبر به سه قسم است:

    اول آنكه: تكبر بر خدا كند، همچنان كه نمرود و فرعون كردند.و اين بدترين انواع‏تكبر، بلكه اعظم افراد كفر است.و سبب اين، محض جهل و طغيان است.و به اين قسم‏خداى - تعالى - اشاره فرموده كه:

    «ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين‏»

    يعنى: «به درستى كه: كسانى كه تكبر و گردن‏كشى از بندگى من مى‏نمايند زودباشد كه داخل جهنم شوند، در حالتى كه ذليل و خوار باشند» .

    دوم آنكه: بر پيغمبران خدا تكبر كند و خود را از آن بالاتر داند كه انقياد و اطاعت‏ايشان را كند، مانند: ابو جهل و امثال اينها.و ايشان كسانى بودند كه مى‏گفتند:

    «ا هؤلاء من الله عليهم من بيننا»

    يعنى: «آيا اينها را خدا منت گذارد و پيغمبر كرد درميان ما؟»

    و مى‏گفتند:

    «ا نؤمن لبشرين مثلنا»

    يعنى: «آيا ما ايمان بياوريم از براى دو آدمى مانندما؟».

    و مى‏گفتند:

    «ان انتم الا بشر مثلنا»

    يعنى: «نيستيد شما مگر بشرى مانند ما».

    و اين قسم نيز نزديك تكبر به خدا است.

    سوم آنكه: اينكه تكبر بر بندگان خدا نمايد، كه خود را از ايشان برتر بيند و ايشان رادر جنب خود پست و حقير شمارد.و اين قسم اگر چه در شناعت، از قسم اول كمترباشد، اما اين نيز از مهلكات عظيمه است.بلكه بسا باشد كه منجر به مخالفت‏خدا شود،زيرا كه صاحب آن، گاه است‏حق را از كسى مى‏شنود كه خود را از او بالاتر مى‏داند و به‏اين جهت «استنكاف‏»  از قبول و پيروى آن مى‏كند. بلكه چون عظمت و تكبر و برترى‏و «تجبر»  مختص ذات پاك خداوند - على اعلى - است پس هر بنده‏اى كه تكبر نمايددر صفتى از صفات خدا، با او منازعه نموده است.

    همچنان كه از براى تكبر، سه قسم است، همچنين از براى آن، سه درجه است.

    درجه اول اينكه: اين صفت‏خبيثه در دل آدمى مستقر باشد و خود را بهتر و برتر ازديگران بيند، و آن را در كردار و گفتار خود ظاهر كند.مثل اينكه: در مجالس، بالاترنشيند.و خود را بر امثال و اقران خود مقدم دارد.و روى خود را از ايشان بگرداند وعبوس كند.و چين بر جبهه افكند.و كسى كه كوتاهى در تعظيم او كند بر او انكار نمايد واظهار مفاخرت و مباهات كند.و در صدد غلبه بر ايشان در مسائل علميه و افعال عمليه باشد.

    و اين درجه، بدترين درجات است، زيرا كه: درخت كبر، در دل صاحبش ريشه دوانيده و شاخ و برگ آن بلند شده و جميع اعضا و جوارح او را فرو گرفته.

    درجه دوم اينكه: در دل او كبر باشد و كردار متكبرين نيز از او صادر گردد و اما به‏زبان نياورد.

    و اين درجه، يك شاخه كمتر از درجه اول است.

    درجه سوم اينكه: در دل، خود را بالاتر داند اما در كردار و گفتار مطلقا اظهارننمايد، و نهايت‏سعى در تواضع و فروتنى كند.و چنين شخصى شاخ و برگ درخت كبررا قطع كرده است اما ريشه آن در دل او هست.پس اگر به اين جهت‏بر خود غضبناك‏باشد و در صدد قلع و قمع ريشه آن نيز بوده باشد و سعى كند، او به آسانى بتواند از آن‏خلاص گردد.و اگر احيانا بى‏اختيار ميل به برترى كند وليكن در مقام مجاهده بوده باشدگناهى بر او نيست و خدا توفيق نجات به او كرامت مى‏فرمايد.

    ادامه دارد......

    تعمی در بحران فرار مغزها

    تهیه، تدوین، تنظیم:

    دکتر جهاندار مهر افشا

    قسمت دهم

    تکریم

    ساز و کار تکریم درست....

    ارج نهادن به نیروهای علمی البته ازحلقه های مفقوده ی روند تولید علم در کشور است. از ارج نهادن باز هم صحنه ای متبادر به ذهن می شود که چهار نفر آدم معنون ایستاده اند و چهار تا سکه به یک آدم لگوری لقوه ای می دهند. چهار تا سکه ای که دلال ارز و سکه ی خیابان جمهوری، اضعافش را هر روز فقط از راه دلالی به دست می آورد. ارج نهادن این نیست که به عالم اسکناس بدهی. اسکناس، چرک کف دست عالم است.

    در دنیایی که اسکناس الهه ی مکتوب آدمیان است، به عوض آن که بالمن و الاذی به عالم بدهندش، بی مزد و بی منت از آن عالم می دانندش. همان دلال ارز خیابان جمهوری، نمی داند که کله ی گنده ی صد دلاری اش بر تن بنجامین فرانکلین فیزیک دان استوار بوده است و ده هزار لیری ایتالیا نیز به عکس الکساندر ولتا مزین است مثل دو هزار لیری شان که به عکس گالیله. کما این که نمی دانیم بر رایج ترین اسکناس انگلیسی که یک پاوندی باشد، سر آیزاک نیوتن نشسته است و با مزه ترین ده بیلیون دیناری کرواسی با تصویر نیکولا تلسا که اصالتاً عمر عملی اش را در ینگه دنیا گذرانده است،ماننده ی آلبرت اینشتاین که البته تصویر او را نیز بر پنج لغوتی اسرائیل کشیده اند. (و زمام داران آن ملک به قاعده ی خباثت شان از فطانت نیز بهره داشتند که به وی به جز پنج لغوتی پیش نهاد نخست وزیری نیز بدهند، جهت تکریم!) و دیگر نباید از ماری کوری و پی یر کوری نوشت که محل اختلاف اند و هم بر پانصد فرانکی فرانسه هستند و هم بر بیست هزار زلوتی لهستان. در عوض باید از ابونصر فارابی خودمان بنویسیم که بی هیچ معارضی بر یک تنگه ای قزاق ها نقش بسته است. و البته آسوده بخوابیم که هیچ مایه ی نگرانی نیست. ما نیز بر دویست ریالی مان تراکتور داریم یعنی که آبادانی این ملک با تراکتور است و آدمی زاد- آن هم ایرانی اش- هیچ کاره حسن است و هایدگری ها بروند با ماشینیسمش عشق کنند و فلسفه ببافند و روی پانصد ریالی مان هم البته تصویری داریم از کهن ترین دانش گاهمان که حتی نتوانسته است یک چهره ی علمی برای دوزاری های مان در طی نیم قرن فعالیت تحویل بدهد! و بامزه تر آن که امروز به عوض شناخت پنجاه تومانی بر اساس سر در دانشگاه، مسافران دانشجوی دانشگاه تهران- مفتخران اصلی- به رانندگان تاکسی می گویند: «پنجاه تومانی نگه دار!» فاعتبروا یا اولی الابصار.

    و حالا همه ی نگرانی این است که باز هم در فقدان عالمان اصیل بیاییم و مطابق معمول همه ی گعده های عوامانه ی علمی و عالمانه ی عوامی، تصویر آن پرفسور مرد سال یک شرکت خصوصی و سناتور انتصابی را با روتوش کراوات بزنیم بر اسکناس های مان! یک مترسک علمی که هیچ کتاب علمی و مقاله ی علمی وحتی.... از حضرتش به جا نمانده است و حالا هم قبرش را یک وجب بالا برده اند و متولی گذاشته اند تا علم آموزان از آن امام زاده شفای سه واحدی بگیرند لابد!

    ارج نهادن و تکریم، یک امر باطنی است، نه ظاهری. و البته تا علم بومی وعالم بومی نداشته باشیم، ارج نهادن نیز معنایی نخواهد داشت.

    و البته تکریم در این دوره الزام بیش تری دارد؛ چرا که طول عمر علم و تکنولوژی (و به قول هسته ای ها نیمه ی عمر) پایین آمده است و عالمان ماننده ی ورزش کاران، عمر موفق کوتاهی دارند.

    و البته نگاهی در این مملکت وجود دارد که با نفس ارج نهادن مشکل دارد. با توجیهاتی از قبیل این که علم ارج مند است و نه عالم.

    درختی که قد بر می کشد در میانه ی درختان، طبیعت به او نور بیش تری می دهد و این البته باعث فروافتدن سایر درختان نمی شود. چند نوع نگاه در این مملکت به این درختان سر فراز گزین شده ی نخبه وجود دارد. نگاه تند تفریطی می گوید، درختان بلند، از حقوق دیگر درختان نادعادلانه بهره برده اند و چه دلیلی بلندتر از همین قد بلند؟ پس همان به که از ریشه به درشان آوریم. ابتدای انقلاب، گروهی آزمایش گاه مدارس تیزهوشان و البرز را بست- و طبق روایتی خوش بینانه به دانشگاه داد- تا مدارس، جمله گی هم سطح گردند!

    تندروان معتدل تری همه البته داریم که قائلند به حمایت از درختان متوسط تا ماننده ی درخت بلندتر قد بیافرازند. البته در عمل معمولاً با جلوگیری از رشد درخت قد بلند! نگاه مثلاً عادلانه ای که همین امروز هم در آموزش عالی، از حقوق بالاتر اساتید صنعتی شریف انتقاد می کند و در آموزش و پرورش در کمک به استعدادهای درخشان مضایقه می کند و در عوض سعی می کند که مدارس نمونه بسازد و.... همین نگاه بود که در حیطه ی علوم و فنون باعث فروپاشی بلوک شرق شد. (و ترجمه اش در این ملک می شود انشعاب جلال آل احمد از حزب توده و سیاست، نویسنده ی نام برداری که قد بلندش را حزب متوسط ها نمی توانست تحمل کند).

    و اما نگاه دیگری نیز هست. نگاهی که آن را عادلانه ترین نگاه می دانم. همان گونه که طبیعت برای بلندترین درخت، بیش ترین نور را فراهم می سازد، برای عالم نخبه نیز بایستی بیش ترین امکانات و تسهیلات را فراهم آورد. اگر چنین کردیم، آن گاه همه برای رسیدن به آن جای گاه تلاش خواهند کرد و این تلاش مایه ی پیش رفت خواهد بود. وقتی به عوض چهار تا سکه، یک فضای دل پذیر پژوهشی فراهم کردیم، هر عالمی غبطه خواهد خورد و در یک ساز و کار درست، رسیدن به آن فضا را وجهه ی همت خود قرار خواهد داد و راستی با چه آزمونی می توان بلندی درختان را اندازه زد؟

    ادامه دارد.....

     

    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:09
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها