به سوی سعادت47

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت چهل و هفتم

در بیان حسن ظن بخدا و خلق است

بدانکه همچنانکه مذکور شد ضد بدگمانی به خدا و خلق حسن ظن بآنها است و فواید آن بسیار است و ثمرات آن بیرون از حیز شمار و اخباریکه در فضیلت حسن ظن بخدا وارد شده است قبل از این مذکور و فایده ی آن معلوم گردید و بیان شد که آن باعث نجات و نشاط در عبادات و محبت بخداست که اعلای مقاماتست پس بر هر بنده لازم است که او را بخود و نه از مرتبه مهربانتر از پدر و مادر بداند و همچنین لازم است که گمان بد به هیچیک از مسلمین نبرد و گفتار و کردار ایشان را حمل بر بدی ننماید بلکه هر عملی از هر که می بیند وهر سخنی از هر که می شنود و باید آنرا به بهترین محامل حمل کند و تکذیب او را نکند و اگر احتمال بدی بخاطر او گذرد و هم خود را خطاکار شمرد و خود را بر آن بدارد و چون چندی می گذرد این صفت ملکه او می شود و بدگمانی از خاطر او مرتفع می گردد و بلی اگر گمان بدی نسبت به کسی کند که اگر گمان او راست و مطابق واقع باشد باعث ضرر دینی یا دنیوی باشد لازم است که خرم و احتیاط بجا آورد و امور دین و دنیای خود را باو وانگذارد تا ضرر و خسران باو مترتب نگردد.

در بیان غضب است

غضب است و آن عبارت است از حالت نفسانیه که باعث حرکت روح حیوانی می شود از داخل به جانب خارج از برای غلبه و انتقام و هر گاه شدت نمود باعث حرکت شدیدی می شود که از آن حرکت حرارتی مفرط حاصل و از آن حرارت دود تیره بر می خیزد و دماغ و رگها را ممتلی می سازد و نور عقل را می پوشاند و اثر قوه عاقله را ضعیف می کند و باینجهت در صاحب غضب موعظه و نصیحت اثری نمی بخشد بلکه پند و موعظه درشتی و شدت را زیاد می کند و حرکت قوه غضبیه باین جهت امریست که هنوز واقع نشده است بلکه محتمل الوقوع است و بجوش آمدن شعله به جهت رفع آنست یا سبب امری است که واقع شده و حرکت آن به جهت انتقام است پس اگر انتقام ممکن باشد و قدرت بر آن داشته باشد چون غضب به حرکت آمد خون از باطن بظاهر میل می کند و رنگ او سرخ می شود و اگر انتقام ممکن نباشد و از آن مأیوس باشد خون میل به باطن می کند و بآن جهت رنگ آدمی زرد می شود و مخفی نماند که مردمان و قوه غضبیه بر سه قسمند بعضی در طرف افراط هستند که در وقت غضب فکر و هوشی از برای ایشان باقی نمی ماند و از اطاعت عقل و شرع بیرون می روند و طایفه ی در طرف تفریط اند که مطلقاً قوه غضبیه ندارند و جائیکه عقلاً و شرعاً غضب لازم است مطلقاً اط جا بر نمی آیند و گروهی بر جاده اعتدال مستقیمند که غضب ایشان به موقع و غلظت ایشان بجا می باشد و در هنگام غلظت از حد شرع و عقل تجاوز می کند و شکی نیست که حد اعتدال آن مرغوب و مطلوبست بلکه آن فی الحقیقه غضب نیست بلکه شجاعت و قوت نفس است و طرف تفریط ن نیز اگرچه غضب نباشد اما مذموم و قبیح و نتیجه ی جبن و خواریست و بسا باشد که از غضب بدتر بوده باشد زیرا که کسیرا که هیچ قوه غضبیه نباشد بیغیرت و خالی از حمیت است و از اینجهت گفته اند کسیکه در موضع غضب به غضب نیاید خر است و از حضرت امیرالمومنین علیه السلام مرویست که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله از برای دنیا هرگز به غضب نیامد اما هر گاه از برای حق غضبناک می شد احدیرا نمی شناخت و غضب او تسکین نمی یافت تا یاری حق را نمی کرد و از آنچه گفتیم معلوم شد که غضب مذموم آنست که در حد افراط باشد زیرا که اعتدال آن ممدوح و تفریط آن غضب نیست اگرچه از صفات ذمیمه است.

در مذمت غضب مفرط و کیفیت است

بدانکه غضب مفرط از مهلکات عظیمه و آفات جسمیه است و بسا باشد که بامری مودی شود که باعث هلاک ابد و شقاوت سرمد گردد و چون قتل نفس یا قطع عضو و از اینجهت است که گفته اند غضب جنونیست که وقتی عارض می گردد و بسا باشد که شدت غضب موجب مرگ مفاجات گردد و بعضی از حکما گفته اند غضب جنونیست که وقتی عارض می گردد و بسا باشد که شدت غضب موجب مرگ مفاجات گردد و بعضی از حکما گفته اند که کشتی که بگرداب افتاده باشد و موجهای عظیمه او را فرو گرفته باشد و بادهای شدید آنرا بهر طرف افکند بخلاص و نجات نزدیکتر است از کسیکه شعله غضبش با التهاب آمده باشد و در اخبار و آثار مذمت شدید در خصوص غضب وارد شده است حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند که غضب ایمان را فاسد می گرداند چنانکه سرکه عسل را فاسد می کند و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مرویست که این غضب آتش پاره است از شیطان که در باطن فرزند آدم است و چون کسی از شما غضبناک گردید چشمهای او سرخ می گردد و باو برگهای او می افتد و شیطان داخل او می شود و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مرویست که غضب کلید هر بدیست و شری و باز از آنحضرت مرویست که غضب دل مرد و امارا هلاک می کند و کسیکه قوه غضب خود را مالک نباشد عقل خود را نیز مالک نیست و مخفی نیست که علاوه بر اینکه خود غضب از مهلکات عظیمه و از صفات خبیثه است لوازم و آثاری چند نیز بر آن مترتب می شود که همه آنها مهلک و قبیح است چون فحش و دشنام و اظهار بدی مسلمین و شماتت ایشان و سر ایشان را فاش کردن و پرده ایشان را دریدن و استهزا بایشان کردن و غیر اینها از اموریکه از عقلا صادر نمی گردد و از جمله لوازم غضب آنست که البته بعد از تسکین نایره آن آدمی پشیمان و افسرده خاطر می گردد و غمناک و دلشکسته می شود و باعث دشمنی دوستان و شماتت دشمنان و شادی ایشان و سخریه و استهزای اراذل و اوباش و تالم دل و تغیر مزاج و بیماری تن می گردد و عجب اینست که بعضی چنان توهم می کنند که شدت غضب از مردانگی است با وجود اینکه افعالی که از غضبناک سر می زند افعال اطفال و دیوانگان است نه کردار عقلا و مردان همچنانکه مشاهده می شود که کسیکه شدت غضب بر او مستولی شد حرکات قبیحه و افعال ناشایسته از دشنام و هرزه گوئی و سخنهای رکیک از او سر می زند و بسا باشد که دشنام بماه و خورشید و ابر و باد و باران و درخت و جماد و حیوان می دهد و می رسد بجائیکه کاسه و کوزه خود را می شکند و با حیوانات و جمادات به سخن می آید و چون دست از همه جا کوتاه شود جامه ی خود را می درد و بر سر و صورت خود می زند و پدر و مادر خود را دشنام می دهد و گاهی چون ستان و مدهوشان بهر طرف دویدن می گردد و بسا باشد که بیهوش می شود و بزمین می افتد آری

خشم و شهوت مرد را حول کند

ز استقامت روح را مبدل کند

و چگونه امثال این افعال نشانه مردی و شیر دلی می باشد و حال اینکه پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند که شجاع کسیست که در حالت غضب خود را تواند نگاه داشت.

در بیان معالجه ی غضب است

چون مفاسد غضبرا دانستی بدانکه علاج آن موقوفست بر چند چیز اول آنکه سعی کند در ازاله اسبابیکه باعث هیجان غضب می شود مثل فخر و کبر و عجب و غرور و لجاج و استهزاء و حرص و دشمنی وحب جاه و مال و امثال اینها که همه ی آنها اخلاق رویه و صفات مهلکه هستند و خلاصی از غضب با وجود آنها ممکن نیست پس باید ابتدا ازاله آنها را کرد تا ازاله غضب سهل و آسان باشد دوم آنکه ملاحظه اخبار و آثاری کند که در مذمت غضب رسیده و چنانچه شمه از آنها گذشت سوم اینکه متذکر اخبار و احادیثی گردد که در مدح و ثواب نگاهداشتن خود را غضب وارد شده است و فواید آنرا بنظر در آورد همچنانکه از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله مرویست که هر غضب خود را از مردم باز دارد خدا در روز قیامت عذاب خود را از او باز می دارد و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مرویست که در توریه نوشته شده است که از جمله چیزهائیکه خدا به موسی علیه السلام فرمود این بود که نگاهدار غضب خود را از کسانیکه من تو را صاحب اختیار او کرده ام تا من نیز غضب خود را از تو نگاهدارم و حضرت صادق علیه السلام فرمودند که خدا وحی فرستاد به بعضی از پیغمبران خود که ای فرزند آدمی در وقتی که غضبناک کردی مرا یاد کن من هم تو را یاد کنم در وقت غضبم و تو را هلاک نسازم و باز از آنحضرت علیه السلام مرویست که مردی از اهل بادیه به خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد که من مردی هستم بادیه نشین مرا کلمه ی باده که جامع خیر و دنیا و آخرت باشد آنحضرت فرمود که هرگز غضب مکن و سه مرتبه آن اعرابی عرض خود را اعاده کرد حضرت همین جواب فرمود و نیز از آن بزرگوار روایت شده که هر که غضب خود را باز دارد از کسی خدا عیوب او می پوشاند و اخبار در این خصوص سجد و نهایتست چهارم آنکه ملاحظه فواید ضد غضب را که حلم باشد بکند و مدحی که در این خصوص وارد شده است همچنانکه مذکور خواهد شد به بیند پس خود را خواهی نخواهی بر آن بدارد حلم و بردباری را بر خود ببند و غضب و خشم را بر خود ظاهر نسازد و اگرچه در دل خشمناک باشد و اگر کسی مدتی چنین کند به تدریج عادت می شود و حسن خلق از برای او حاصل می شود پنجم آنکه هر قولی و فعلی که از او سر می زند ابتدا در آن فکر کند و خود را از صدور آثار غضب محافظت نماید ششم آنکه اجتناب کند از مصاحبت کسانیکه قوه غضبیه ایشان غالب و از فضیلت حلم خالی هستند و در صدد انتقام و تشفی غیظ خود می باشند و این را مردی و شجاعت می نامند و می گویند ما از کسی متحمل درشتی و سختی نمی شویم و بر فلان امر و فلان امر صبر نمی کنیم بلکه مجالست کند با اهل علم و حلم و وقار کسانیکه مانند کوه پا بر جای از هر باو ضعیفی از جای در نمی آیند هفتم آنکه تأمل نماید  و بداند که هر چه در عالم واقع می شود همه بقضا و قدر الهی و جمیع موجودات مسخر قبضه قدرت او وهمه ی امورات درید کفایت اوست و خدا هر چه از برای بنده مقرر کرده است البته خیر و صلاح آن بنده در آنست و بسا باشد که مصلحت او در گرسنگی و بیماریست یا فقر و احتیاج یا ذلت و خواری یا قتل و امثال اینها باشد و چون اینرا دانست می داند که دیگر غضب کردن بر دیگران و خشم گرفتن بر ایشان راهی ندارد چرا که هر امری هست از جانب پروردگار خیر خواه او می رسد هشتم آنکه متذکر شود که غضب نیست مگر از بیماری دل و نقصان عقل که باعث آن ضعف نفس است نه شجاعت و قوت نفس واز این جهت است که دیوانه زودتر از عاقل غضبناک می گردد و مریض از تندرست زودتر به غضب می آید و همچنین پیران ضعیف المزج زودتر از مردان از جا در می آیند و صاحبان اخلاق بد زودتر از ارباب ملکات فاضله به خشم می آیند چنانکه می بینی که کسیکه رذل است بفوت یک لقمه خشمناک می گردد و بخیل به تلف شدن یکحبه از مالش غضب می کند حتی بردوستان و عزیزان خود اما صاحبان نفوس قویه شان ایشان از آن والاتر است که بامثال این امور متغیر و مضطرب گردند و اگر در آنچه گفتیم تشکیکی داشته باشی دیده بگشا و نظر به صفات و اخلاق مردم کن و کتب سیر و تواریخ را مطالعه نمای و حکایات گذشتگان را استماع کن تا به بینی که حلم و بردباری خود را در وقت غضب نگاهداری خصلت اراذل و اوباش و اکراد نادان و جهال نهم آنکه باید آوری که تسلط و قدرت خدا بر تو قویتر وبالاتر است از قدرت تو بر این ضعیفی که بر او غضب می کنی و تو در جنب قوه قاهره آلهیه غیر متناهیه به مراتب ضعیف تر و ذلیل تری از این ضعیف ناتوان در جنب قدرت تو پس بترس و حذر کن از اینکه چون تو غضب خود را بر او جاری سازی خداوند قهار نیز در دنیا و آخرت غضب خود را بر تو جاری کند

غم زیر دستان بخور زینهار

بترس از زبردستی روزگار

لب خشک مظلوم را گو بخند

که دندان ظالم بخواهند کند

در آثار پیشینیان رسیده که هیچ پادشاهی از بنی اسرائیل نبود مگر اینکه حکیمی دانشمند با او بود و صحیفه ی در دست داشت که بر آن نوشته بود بر زیر دستان رحم کن و از مرگ بترس و روز جزا را فراموش مکن و هر وقت که پادشاه غضبناک شدی آن حکیم صحیفه را بدست او دادی تا خواندی وغضب او ساکن شدی دهم اینکه متذکر کردی که باشد روزگار روزی آن ضعیفی را که تو بر او غضب می کنی قوت دهد و کار او بالا گیرد و بر قوز بر دست شود و درصدد انتقام و مکافات بر آید.  یازدهم اینکه بدانی هر حلیم و بردباری غالب و قاهر و در نظر اولی البصایر عزیز و محترم باشد و هر غضبناک مضطرب الحال پیوسته مغلوب و در دیده ها بیوقع می گردد.

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر

بل ز صد لشگر ظفر انگیزتر

دوازدهم اینکه تصور کنی که در وقت غضب صورت تو چه نوع قبیح و متغیر و اعضای تو متحرک و مضطرب و کردارت از نظم طبیعی بیرون و گفتارت غیر مطابق قاعده و قانون و از جمله معالجات غضب آنست که در وقت هیجان او آدمی پناه گیرد از شر شیطان و بگوید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و اگر ایستاده باشد بنشیند و اگر نشسته باشد بخوابد و وضو گرفتن و غسل کردن بآب سرد از برای تسکین آتش غضب مفیدند و اگر غضب آدمی بر کسی باشد که قرابت رحم با یکدیگر داشته باشند دست به بدن او گذارد غضب او ساکن می گردد و چنانچه در اخبار وارد شده.

ادامه دارد....

 

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 16:33
برچسب‌ها :