به سوی سعادت48 | بلاگ

به سوی سعادت48

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت چهل و هشتم

بدانکه ضد غضب حلم است که عبارتست از اطمینان نفس بحیثیتی که قوه غضب بآسانی او را حرکت ندهد و مکاره روزگار او را بزودی مضطرب نگرداند و کظم غیظ عبارت است از فرو بردن خشم و خود را در حالت غضب نگاهداشتن اگر چه حلم نیست و لیکن آن نیز ضدیت با غضب دارد که می گذارد آثار غضب بظهور رسد پس این دو صفت شریفه ضد غضبند و هر دو از اخلاق حسنه است و از صفات فاضله اند اما صفت حلم پس آن اشرف کمالات نفسانیه است بعد از صفت علم بلکه علم را بدون حلم نفعی و اثری و شجره دانائی را بی باغبانی بردباری ثمری نیست و از این جهت است که هر وقت که مدح علم می شود و حلم با او نیز ذکر می شود و حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمودند که خداوند امرا به سبب علم بی نیاز کن و به صفت حلم مرازنیت ده و باز آنحضرت فرمودند که پنج چیز از طریقه ی پیغمبران مرسل است و یکی از آنها را صفت حلم شمردند و نیز فرمودند که طلب کنید مرتبه ی بلند را در نزد خدا عرض کردند که به چه چیز حاصل می شود و فرمودند که هر که دوستی تو با او قطع شود یعنی دوستی ترا قطع کند تو با او پیوند کن و هر که از نیکی خود تو را محروم سازد تو با او نیکی و احسان کن و هر که به نادانی با تو رفتار کند تو حلم بورز و فرمود که بنده ی مسلم بواسطه ی حلم به مرتبه ی کسی می رسد که روزها روزه گیرد و شبها را به عبادت بسر برد و فرمودند که خدا دوست دارد بنده ی زنده حلیم را دشمن دارد فحش گوی بی مبالات را و فرمودند که سه چیز است که هر که یکی از آنها نداشته باشد هیچ علمی او را فایده نمی بخشد یکی تقوای که او را از معاصی باز دارد دوم حلمی که با آن زبان سفها را از او کوتاه کند سیم خلق نیکی که در میان مردم زندگانی کند و از آنجناب مرویست که چون خلایق در روز قیامت جمع شوند ندا کند که کجایند اهل فضل پس طایفه برخیزند و به شتاب به جانب بهشت خرامند ملائکه بایشان برخورند و گویند چرا به شتاب به جانب بهشت روانه اید گویند ما اهل فضل هستیم گویند چه فضل و مزیتی از برای شما بود و گویند هر وقت که ظلمی بما می رسد صبر می کردیم و کسیکه به ما بدی می کرد از او عفو می کردیم و کسیکه بما نادانی می کرد حلم می نمودیم ملائکه گویند بلی اهل فضل هستید و داخل بهشت شوید و باز آنحضرت فرمودند که هرگز خدا به جهالت و نادانی کسیرا عزیز نکرد و هرگز با حلم و بردباری کسیرا ذلیل نگردانید از حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه مرویست که خیر و خوبی این نیست که مال اولاد کسی زیاد شود بلکه آنست که عمل او بسیار و حلم او عظیم گردد و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروسیت که ناصر و یاور از برای هر کسی حلم او کافیست و اگر حلم نداشته باشد خود را بر حلم بدارد و آنحضرت فرمودند که چون میان دو نفر نزاعی واقع شود ملائکه نازل می شوند و بهرکدام که بیخردی و سفاهت می کند می گویند گفتی و گفتی و خود سزاواری بآنچه گفتی و جزای آن بتو خواهد رسید و بآن یک که حلم ورزید می گویند حلم ورزیدی و صبر کردی زود باشد که خدا ترا بیامرزد و اگر حلم خود را بانجام رسانی روزی آنحضرت غلامی را از پی شغلی فرستادند آن غلام دیر کرد از عقب او آمدند و دیدند در مکانی خوابیده حضرت بر بالین او نشستند و او را باد زدند تا بیدار شد فرمود ای غلام بخدا قسم که این قدر اختیار نداری که شب و روز بخوابی شب از تست و روز از ماست و ما کظم غیظ و اگرچه فضیلت و شرافت آن به قدر حلم نباشد لیکن هر گاه کسی بر آن مداومت نیامد معتاد می شود و صفت حلم از برای او هم می رسد و از این جهت حضرت پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند علم بتعلم هم می رسد و حلم تجلم که کظم غیظ باشد و خداوند کریم در کتاب کریم خود مدح فرموده است کسانیرا که خشم خود فرو می برند و اخبار در شرافت و بسیاری اجر و ثواب آن بی نهایت است از جناب پیغمبر صلی الله علیه و آله مرویست که هر که خشم خود را فرو برد در جائیکه هر گاه خواهد تواند خشم گیرد و خدا در روز قیامت دل او را از خشنودی و رضا مملو ساز و آنحضرت فرمودند که هیچ بنده ی جرعه نیاشامید که اجر آن بیشتر باشد از جرعه غیظی که از برای خود فرو برد و حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند که هیچ بنده ی خشم خود را فرو نبرد مگر اینکه خدا در دنیا و آخرت غیرت او را زیاد می کند مرویست که صبر کن بر دشمنان نعمت خود بدرستیکه کسیکه در حق تو معصیت خدا را کند هیچ مکافاتی بالاتر و بهتر از آن نیست که اطاعت خدا را کنی در حق او.

ادامه دارد.....

دلنوشته دکتر جهاندار مهر افشا

با سلام خدمت تمامی سروران، فرهیختگان، اساتید، هنرمندان، ورزشکاران پس از عرض سلام امیدوارم سلسله مطالب به سوی سعادت مقبول حضرت حق و خوانندگان وبلاگ قرار گرفته باشد. و اما بعد...

اخیراً بنده تحت فشار روحی و تهاجمات غیرمنصفانه گروهی که داعیه ی انقلابی بودن و دلسوزی این مرز و بوم کهن را دارند قرار گرفته تا جایی که بنده را با وجود اعتقاد به نظام، خون شهدا و انقلاب اسلامی بسیار محدود کرده و سخن چینان و بی هنران و حاسدان به هر دلیلی در مجامعی که قبلاً هم دعوت می شدم بنده را محدود و حتی حذف کرده اند اما باید بدانیم که طبق گفته ی تمام کارشناسان تا جامعه روحیه انتقاد پذیری و فعالیت های عمیق فرهنگی و شناخت اسلام واقعی، اسلام مولا علی (ع) و حضرت مصطفی (ص) را نداشته باشد در همه ی عرصه ها منجر به محدودیت، شکست و سوء استفاده بیگانگان است. اخیراً خبری به گوشمان رسید و آن درگذشت نابغه ی ریاضی جهان مرحومه مریم میرزاخانی بود که آقایان را بر آن داشت که حتی نهاد ریاست جمهوری پیام تسلیتی ارسال کنند. اما قضیه به همین جا ختم نمی شود. شما فکر می کنید ما چقدر میرزاخانی ها در داخل و خارج از کشور با موهای کوتاه و اندامی نحیف (با روسری یا بی روسری) اما مغزی قوی و مثمر به حال جهانیان داریم و چگونه می توانیم آنها را حفظ و برای مملکت خویش حمایت کنیم. شاید حملاتی که به بنده می شود آشکارا یا در سایه به خاطر زبان تند و انتقادگرم باشد در عین محترم شمردن ارزش های انقلابی و ولایت. از کجا معلوم بنده ی کوچکتر که سالهاست در زمینه ورزشی، فرهنگی، پزشکی فعالم و قلم می زنم و با عشق و ذوق سالهاست که به وطن برگشته ام. تحت این فشارها بنده و امثال بنده باز قصد هجرت به دیاری دیگر نکنیم. در قرآن مجید آمده است هر گاه عرصه را تنگ دیدید و هاجرو و جاهدو فی سبیل الله.... (جایی که تقدیر بهتری شود و این لازم نیست حتماً در کشوری اروپایی باشد) حتی اخیراً به فکرم رسید که وبلاگ را محدود یا حتی متوقف کنم به دلیل بی مهری های متعددی که ازمسئولین فرهنگی خصوصاً استان و کشور شده است. اما باز درخواست جوانان و عشق آنها به بیشتر دانستن مرا ترغیب به ادامه راهی که خداوند مسئولیت آن را بردوشم نهاده بدهم تا هر که را خوش آید یا نیاید.

حافظ وظیفه تو دعا خواندن است و بس

در فکر آن مباش که که شنید و ناشنید

باز هم از انتقاد ناپذیران، افکار متحجر و متعصب و آنها که تا نوک بینی خود را بیشتر نمی بینند و به فکر آینده ی این مملکت و خون شهدا نیستند به خاطر زبان صریحم عذرخواهی می کنم. نسخه ای را که پیش رو دارید تنها (تعمقی در بحران فرار مغزهاست) که به فراخور نیاز روز وجوانان و راهنمایی مسئولین و رفع کسالت خوانندگان به سوی سعادت که همچنان این مطالب دینی ادامه دارد بر اساس تحقیقی وسیع خدمتتان ارائه می دهم. باشد که راهگشا باشد. التماس دعا....

ارادتمند شما دکتر جهاندار مهر افشا

تعمی در بحران فرار مغزها

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

Image result for ‫فرار مغزها‬‎

قسمت اول

امروز پربسامدترین عبارتی که لغت نخبگان را در بر دارد، همانا عبارت مهاجرت نخبگان است. دقیقاً ماننده ی مغز در فرار مغزها، و انگار اصلاً مغزی که فرار نکند و نخبه ای که مهاجرت نکند، نه مغز است و نه نخبه!

و البته عبارت نشت نشا دقیقاً به همین دلیل جعل می شود.

مقدمه

لشت نشا اسم شهری است در نزدیکی رشت، چند رفیق باصفا هم دارم البته که اصلیت شان به آن جا بر می گردد. اهل محل «لشت» را شکل تغییر یافته ی لش با شین مشدد می دانند و لش نشا را بعضی لجن دور و بر محصول گرفته اند و بعضی دیگر آن را صفت یکی از عمده مالکان آن دیار. در لغت البته لشتن را به معنای لیسیدن و همین طور تماشا کردن نیز گفته اند. برای تحقیق میدانی که رفتیم به شهر، پیرمردی عصا قورت داده را زیارت کردیم و از حضرتش وجه تسمیه ی شهر را پرسیدیم. سری تکان داد و عالمانه پاسخ مان فرمود: «خود اعلا حضرت سر اصلاحات ارضی که تشریف فرما شده بودند به این محل، فرمودند، دشت نشاء!» بگذریم. نشت نشا هیچ ارتباطی با لشت نشا و دشت نشا و سید جلیل و سید یوسف رضوی و تریلی ولوو آن هم از نوع اف- 12 ندارد! سید یوسف که هماره می گفت به عوض دانش گاه، یک سفر بیایید با من کویر، یک سفر بیایید کوهستان، یک سفر بیایید دریا...

«نشت نشا» را معادلی گرفته ام برای پدیده ی مهاجرت نخبه گان یا فرار مغزها. تعبیر فرار را هیچ گاه نپسندیده ام. فرار، بار معنایی تندی دارد. خیلی تندتر از مسافرت قانونی بر و بچه ها. از آن طرف نخبه گان را نیز تعریف جامع و مانی نمی دانم برای آن ها که می روند. همه ی آن ها که می روند در نخبه گی یعنی نخبه بودن مشترک نیستند....

 

البته ملانقطی اگر خوب نگاه کنیم در می یابیم که نخبه گان جمعی است با ادات نادرست؛ همان گونه که نخبه گی مصدری است نادرست. در زبان فارسی جمع بستن لغات عربی با بعضی ادات جمع فارسی را درست می دانیم و مشکلی هم ایجاد نمی شود. اما گان از ادات جمع نیست اصالتاً! در زندگان، مرده گان و امثال آن ها باز هم ادات جمع همان الف و نون فارسی هستند. گاف در حقیقت عضو کلمه ی زندگ و مردگ پهلوی (با تلفظی بین کاف و گاف) بوده است. های غیر ملفوظ زنده ی فارسی که عوض گاف نشسته است با تای گرد- تای وحدت نخبه ی عربی- از بیخ متفاوت است. نخبه، نخبگ که نبوده است. بگذریم که جدا نویسی را از ضرورت های زمان و مکان اخذ کرده ایم که گرفتار همین ملانقطی بازی ها و افاضات فضائل نشویم!

نشت را در فرهنگ معنا کرده اند سرایت آب و آتش از جایی به جای دیگر. نشت را معقول تر دیدم از مهاجرت و فرار، چرا که «نشت» به خلاف «مهاجرت» که با هجرت هم نشینی ذهنی دارد و مثبت است، عیب ظرف را نیز می نمایاند و به خلاف «فرار» که تند و منفی است، حرکت نرم و آرام یک جریان را نیز نشان می دهد.

نشا هم همان قلمه ای است که می زنند تا پسان فردا که گرفت، محصول شان بدهد. البته «نشاء» به عربی مصدر است از ریشه ی نشو اما در فارسی به معنای قلمه زدن است و البته قلمه. قصه ی معرب فارسی اش هم شنیدنی است. مصری ها به نشاسته ی ما- که همان نشاستج اعراب شده باشد، نشا می گویند. در منتهی الارب توضیح داده است که اخذ نشا از نشاسته چندان هم غریب نیست. عرب گاهی اوقات شطری از کلمه را نادیده می گیرد! مثل منا که در حقیقت کوتاه شده ی منازل است. و البته نشاسته از نشاستن آمده است، به معنای نشاندن و مراد، نشاندن مغز گندم در آب بوده است. پس نشا اصل و اصالتش فارسی است و کاربرد نشاء به عوض نشا و قلمه چندان مقبول نیست.

اما خود نشا، کنایتی است از زحمتی که نظام آموزشی ما برای بر و بچه ها می کشد. پس «نشا» را نیز از «نخبه» و «مغز» در تعریف دقیق تری دیدم. در تعریف نخبه و مغز نیاز داریم به یک ارزش گذاری که الزاماً مورد تأیید همه گان نیست، حال آن که در «نشا» بیش تر به زحمت کاشت و منفعت برداشت نظر می کنیم، بدون هیچ ارزش گذاری. «مغز» و «نخبه» همان ابتدای کار چهره ی مثبتی می سازد از آن ها که می روند و وجوه ممتازه ای برای ایشان قائل می شود که معلوم نیست چندان هم درست باشد.

اما ترکیب «نشت نشا» چندان دقیق و اصیل نیست. دقیق نیست، چرا که نشت را به سیالات نسبت می دهند، نه به جامدات و بل جامدات، چه رسد به صاحبان ارواح! و اصیل نیست چرا که در این ترکیب گوشه ی چشمی نیز داشتم به ترجمه ی (Brain Drain) انگلیسی، نشت مغز، که اهلش بدون داشتن سابقه ی صنایع سنگین لفظی و سجع و گلستان و بوستان و فرهنگستان چنین تعبیر نغزی ساخته بودند....

ادامه دارد.....

...
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 16:33