به سوی سعادت49

تعرفه تبلیغات در سایت

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت چهل و نهم

در بیان صدد انتقام بودنت

درصدد انتقام بودنست یعنی کسیکه بدی با او کند او نیز درصدد بدی کردن مثل آنچه او کرده است یا بالاتر آید اگرچه شرعاً حرام باشد چون مکافات غیبت به غیب و فحش به فحش و بهتان و همچنین غیر اینها ازافعال محرمه و شکی در حرمت آن نیست رسول خدا فرمودند که اگر مردی ترا سرزنش کند به عیبی که در تو هست تو سرزنش مکن او را بآنچه در اوست و نیز فرموند که دو نفر که یکدیگر را دشنام می دهند دو شیطانند که هم را می درند روزی در مجلس حضرت رسول صلی الله علیه و آله شخصی به یکی از صحابه دشنام داد و او ساکت بود بعد از آن او نیز شروع کرد و بتلافی آنحضرت برخاستند و فرمودند که فرشته از جانب تو جواب می داد چون خود به سخن آمدی فرشته رفت و شیطان آمد و در مجلسی که شیطان در آنست نمی شینم پس بر مرد دیندار لازم است که هر گاه از کسی نسبت باو ظلمی صادر شود در گفتار یا کردار اگر از شریعت مقدسه جزائی و انتقامی به جهت او مقرر است بهمان اکتفا کند و اگر در شرع جزای معین از برای آن و به جهت آن نرسیده است پا از دایره شرع بیرون ننهند و اگر سخنی گوید سخنی باشد که حرام نباشد مثل اینکه در مقابل کسی که او را مذمت کند یا دشنام دهد و مانند آن از چیزهائیکه در شرع مکافاتی ندارد و همین گوید که ای بیحیا و ای بدخلق و ای بی آبرو و ای بی شرم اگر این صفات را داشته باشد یا بگوید خدا جزای تو را بدهد یا خدا از تو انتقام کشد یا تو کیستی که من جواب تو گویم یا ای جاهل و ای احمق این دروغ نیست زیرا که هیچکس از جهل و حمق خالی نیست همچنانکه مرویست که مردم همه احمقند در شناختن ذات خدا و بهتر اینست که زبان باینها نیز نگشاید و حواله ی آنرا برب الارباب نماید زیرا که بعد از شرع در جواب خود را نگاهداشتن مشکل است و اکثر مردم در وقت غضب از ضبط خود عاجزند بلی اگر مقامی باشد که اگر مطلقاً معترض نشود به بیغرتی و بی حمیتی منجر شود بحلم و حوصله و موافقت شریعت مقدسه مکافات نماید و چون فی الجمله مکافات نمود زود راضی شود از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله مرویست که بنی آدم طبقات مختلفه اند بعضی دیر به غضب می آیند و زود غضب ایشان بر می گیرد و بعضی زود بغضب می آیند و زود بر می گردند و طایفه زود به غضب می آیند و دیر راضی می شوند و جماعتی دیر به غضب می آیند و دیر خشنود می شوند و بهترین این طوایف کسانی هستند که دیر غضبناک شوند و زود خشنود گردند و بدترین ایشان آنانند که زود به غضب می آیند و بدانکه علاج ترک انتقام اینست که تأمل در بدی عاقبت آن در دنیا و آخرت کند و بدانکه اگر انتقام آنرا حواله به پروردگار کند البته منتقم حقیقی از او انتقام کشد همچنانکه مکرر مشاهده شده و بهتجربه رسیده و اخبار و آیات بر آن دلالت دارند.

بچشم خویش دیدم در گذرگاه

که زو بر جان موری مرغکی راه

هنوز از صید منقارش نپرداخت

که مرغ دیگر آمد کار او ساخت

علاوه بر اینکه اگر آن شخصی که بدی کرده او را از انسانیت فی الجمله بهره نیست از سکوت و مکافات نکردن بشیتر تنبیه و تأدیب می شود و اثر الم شرمساری و خجالت او بیشتر از انتقام تست و اگر از انسانیت بی بهره و بی نصیب است تلافی تو نیز چندان اثری در آن نمی کند بلکه هر چه نسبت باو گوئی تفاوتی در حال او بهم نمی رسد وتو باز از مقابله و برابری با او ضایع و بیوقع می گردی زیادتر از آنچه آن شخص با تو کرده

سگی پای صحرا نشینی گزید

بخشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد

بخیل اندرش دختری بود خرد

پدر را جفا کرد و تندی نمود

که آخر تو را نیز دندان نبود

پس از گریه مرد پراکنده روز

بخندید کی دختر و دلفروز

محالست اگر تیغ بر سر خورم

که دندان به پای سگ اندر برم

و بعد از این تأمل کند در فواید ضد انتام که عضو کردن است چنانکه بباید و چون مکرر چنین کند از برای او ملکه و عادت شود.

ادامه دارد....

 

 

تعمی در بحران فرار مغزها

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

Image result for ‫فرار مغزها‬‎

قسمت دوم

روابط علی

نشت نشا، یک مسأله ی کلان

قبل از هر چیز می خواهم به پدیده ی نشت نشا مشابه یک مسأله نگاه کنم. یک مسأله، یک فرآیند و نه یک پدیده ی زیر زمینی و غیبی و تقدیری و به فرموده و....

مسأله بسیار ساده است. در هر فرآیندی ساز و کار هایی وجود دارد که با کشف آن ساز و کارها و در صورت امکان تأثیر روی محرک ها، می توان سرعت فرآیند را تند یا کند کرد. به همین سادگی. اگر فرآیندی را این چنین بنگری. آن گاه در صورت بروز علل، از دیدن معلول متعجب و سر در گریبان نمی شوی و آن را طبیعی می دانی.... اما اگر فرآیندی را با این دید ننگریم، گرفتار هزار جور آفت می شویم و زرت و زورت معلول ها را محکوم می کنیم. مثلاً انتقاد شدید اللحن فلان مسئوول از فرار مغزها، یا محکوم کردن آلودگی هوا توسط مسئوول دیگر....

مسئولانی که گمان می کنند در اتاق فرمان نشسته اند، از همین قماش اند. آن ها روابط درونی فرآیندها را درک نکرده اند. بنابراین می خواهند طبق مفاد بخش نامه و مصوبه و صورت جلسه، اهرم فرار مغزها را به سمت پایین فشار دهند و کلید اقتصاد را روشن نمایند و شیر اشتغال را باز کنند! این جماعت، فرآیندها را هضم نکرده اند و خیال می کنند بدون کار روی ورودی ها، می توان خروجی ها را تحت تأثیر قرار داد.

و این تفکر که می گویم شاید مضحک باشد، اما متأسفانه واقعیتی تراژیک است فراروی همه ی ما. بسیارند امروز بالا دست نشین هایی که مسائل پیرامون شان را با حذف صورت مسأله حل می کنند؛ مسئوولان ملانقی که شکر خدا اعراض نه گانه ی لغات را خوب بلد شده اند و گمان می کنند با حماسه ی تغییر نام وزارت آموزش عالی به وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری، همه ی مشکلات را- به فرموده- حل کرده اند، از همین قماش اند! آن دیگری هم که نام لیگ آزادگان فوتبال را لیگ حرفه ای برتر می گذارد، شاید خیلی اهل علم نباشد، اما ضریب گولی اش در همان ابعاد است و تفاوتی با آن مسئوول قبلی ندارد....

توی مملکتی که بچه های دبستانی اش الف با را از روی نمره ی اتومبیل های صفر کیلومتر می آموزند، بدیهی است که پس فردایش جدول عناصر شیمی مندلیف را هم از توی هوا یاد می گیرند؛ این یک امر طبیعی است. حالا هی بنشینیم و ذکر محکومیت آلودگی هوا بگیریم! در تهران روزاروز کلی خودروی جدید به ترافیک شهری افزوده می شود، از آن طرف برنامه ی مدون و معینی هم برای خارج کردن خودروهای فرسوده، حل گره های ترافیکی و حمل و نقل همه گانی نداریم، آن وقت خیال می کنیم در این دنیای باقالی به چند من، صبح به صبح ذیل نصایح پدرانه ی مسئوولان، هوا تمیزتر می شود؟ زهی خیال باطل! طرفه آن که همان مسئوولی امروز آلودگی هوا را محکوم می کند و برای آن یقه چاک می کند که دیروز روز در خوش خوشان توسعه قیچی سه منی بهدست می گرفت و روبان خودروسازی جر می داد. این یعنی عدم درک یک فرآیند! تو خود بر علت پا فشاری و آن گاه ساده لوحانه معلول را محکوم می کنی! یکی بر سر شاخ و بن می برید....

توسعه را فریاد می کشی و برای بالا رفتن سطح تحصیلات که ضروری توسعه است، یقه پاره می دهی و دانش گاه می سازی. بعد می بینی که از محصولات جنبی دانش گاه جهان سومی، اولی دیرتر وارد شدن به صحنه ی فعالیت اجتماعی است و این دیرتر وارد شدن، لاجرم معضلاتی را موجب می گردد. توسعه را می ستایی و این فساد را محکوم می کنی؟ این دو ابتدا و انتهای یک فرآیند هستند، اگر نگوییم که دو خاصه از یک پدیده اند، مثل سوزاننده گی و در عین حال نورانی بودن آتش که تقدم و تأخر ندارند بر هم. باری؛ آن را که خانه نئین است، بازی نه این است!

همین گونه است بسیاری مسائل مبتلا به دیگر. مسأله ی خصوصی سازی بی لگام و شکاف طبقاتی، مسأله ی نظارت غلط دولتی و فرار سرمایه، بزرگی دولت و کندی فعالیت ها، اقتصاد تک محصولی و تلاش برای تحزب، و البته مسأله ی سیستم آموزشی و پدیده ی نشت نشا (فرار مغزها). این ها همه مسائل طبیعی هستند؛ طبیعی بودن نه به این معناست که باید این گونه باشند، بل طبیعی اند بدین معنا که با فراهم شدن ورودی ها این گونه فرآیندها، پدید آمدن خروجی امری طبیعی است. البته واضح است که هر امر طبیعی، واجد حقیقت نیست....

بگذار یکی- دو تا از این دوگانه هارا- که به صورت علی با یک دیگر ربط دارند- توضیح دهم. اگر در ایالات متحده هماره سیستم دو حزبی وجود دارد و در این نظام، حزب سوم (Third Party) هیچ زمانی موفقیتی ندارد، به دلیل زیر ساخت دو ساختی اقتصاد آن است. یعنی از جنگ شمال و جنوب می توانی پی بگیری جدال میان صنعت و کشاوزی را. و همین باعث می شود که امروز نیز همین دو حزب باقی مانده باشند. حالا شاید صنعت و کشاورزی تبدیل شده باشند به یک دوگانه ی دیگر مثلاً اقتصاد سنتی (وابسته به نفت، گندم، بورس....) و اقتصاد مدرن (وابسته به صنایع های تک). این  زیر ساخت اقتصادی است که تحزب می آفریند. حالا در این مملکت گل و بلبل ما، عده ای برآنند تا تحزب راه بیاندازند، غافل از این که وقتی عائدات همه ی ما و همه ی احزاب از درآمد تک محصول نفت باشد، تحزب نه ممکن است نه مطلوب.... پس عدم تحزب واقعی ارتباط مستقیم دارد با اقتصاد تک محصولی (اگر نگوییم اولی محصول دومی است) دقیقاً همان گونه که نشت منشا مرتبط است با نظام آموزشی

***

در عنوان نوشتم نشت نشا، یک مسأله ی کلان. مرادم از مسأله را شرح دادم. می ماند مراد از کلان بودن مسأله. تفاوت نگاه خرد و کلان نیز روشن است. مسئوولی که برای مبارزه با فساد اداری به دنبال پیدا کردن کارمندان مختلف است، نگاهش خرد است. نمی فهمد که وقتی گردش کار در سیستم بوروکراتیک طولانی شد، راشی و مرتشی- اگر چه جفت هما فی النار- اما هر دو برای جد و آباء هم فاتحه می خوانند. راشی از این جهت که مرتشی کارش را تمشیت کرده است و وقتش را نکشته است و مرتشی از آن جهت که راشی قدردان بوده است. برعکس، نگاه کلان به مسأله ی فساد ادرای فی الفور در می یابد که به عوض مجازات کارمندان مختلف و تکثیر نهادهای بازرسی- و عملاً بزرگ تر کردن و بالتبع فشل تر کردن سیستم بوروکراتیک- بایستی گردش کار را تسریع کرد و رفت سراغ اتوماسیون و فرم های اطلاعاتی و....

با این بیان روشن می شود که نگاه کلان بر پدیده ی نشت نشأ یعنی چه. یعنی به عوض نگاه خرد و متمرکز روی چهار تا دانش جوی بی پاره بایستی روی تمامی سیستم آموزشی اشراف پیدا کرد....

***

از قدیم هم در طباخی های همین کهن بوم و بر جهان سومی خودمان، کله و پاچه را در یک دیگ می پخته اند، قیمت شان هم اگر توفیری داشته است، به این دلیل بوده که هر گوسفندی به صورت مادرزادی، به ازای یک مغز، چهار پاچه دارد؛ به طور طبیعی نسبت عددی نخبه گان و نیروی کار چیزی است از جنس همین نسبت مغز و پاچه. که البته امید است با پیش رفت های علم ژنتیک این نقیصه نیز به زودی زود مرتفع گردد!

مهم ترین شرط تقرب به درک نشت نشا پذیرفتن این پدیده به مثابه یک فرآیند کلان است. ریشه های این فرآیند به گمان من نه فقط در خروج نیروهای فکری که در مهاجرت نیروهای کار تا انتقال فوتبالیست ها به لیگ های خارج از کشور بسته گی وثیقی دارند....

ادامه دارد....

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 16:33
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :