به سوی سعادت16

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

به سوی سعادت

(تعمقی بر افکار اخلاقی، عرفانی، تربیتی بزرگان دین)

از قرنها پیش با استناد به چاپ های سنگی متعدد

تهیه، تدوین، تنظیم:

دکتر جهاندار مهر افشا

قسمت شانزدهم

بدانکه از برای هر یک از تعلیم و تعلم آداب و شروطی چند است اما آداب تعلم چند چیز است اول: آنکه طالب علم احتراز کند از پیروی شهوات نفسانیه و هواهای جسمانیه و آمیزش با اهل دنیا و مصاحبت ارباب هوا و هوس و بداند که همچنانکه چشم ظاهر هر گاه ماوف باشد از شعاع و خورشید محروم است و همچنین دیده باطن هر گاه مبتلا به متابعت هوس و هوا و مصاحبت اهل دنیا باشد از اشعه انوار قدسیه که محل افاضه ی علوم است بی نصیب است. دوم: اینکه باعث تعلم محض تقرب به خدا و رسیدن بسعادات بیمنتها و ترقی از مرتبه دخول در عالم انسانیت باشد و مقصود او مراء و جدال یا رسیدن به منصب و مال یا مفاخرت و تفوق بر امثال و اقران نباشد و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مرویست که فرمودند طلبه ی علم سه طایفه هستند پس بشناس ایشان را صنف اول کسانی هستند که طلب علم می کنند از برای استخفاف به مردم و استهزای بایشان که طریقه جهال است و از برای مراء و جدال با اقران و امثال صنف دوم کسانی هستند که طلب علم می کنند از برای مفاخرت نمودن و خدعه کردن صنف سوم کسانی هستند که آنرا می طلبند به جهته تحصیل بصیرت در دین و تکمیل عقل و تحصیل یقین و علامت صنف اول آنست که در مقام جدال با اقران و امثال بر می آید و در صدد ایذای ایشان و غلبه بر آنها است و در مجالس و محافل معترض گفتگوی بایشان می شود تا فضل خود را ظاهر سازد و در مجامع ذکر علم و بیان صفت علم را می کند خضوع و خشوع را بر خود می بندد و مثل اینکه سر به زیر می افکند و نفسهای بلند می کشد و نالهای ضعیف بر می آورد و گاهی در راه رفتن پشت خود را خم می کند و گاهی سر می جنباند و دستی حرکت می دهد و دل او از ورع خالی و باطن او از تقوی بریست خدا او را ذلیل و خوار کند و بینی او را بر خاک بمالد و او را هلاک و مستأصل سازد و علامت صنف دوم آنست که صاحب مکر و خدعه و نرمی و همواریست با امثال خود از اهل علم تکبر می نماید و از برای اغنیائیکه پست رتبه هستند تواضع و فروتنی می کندو حلواهای ایشان می خورد و دین ایشانرا ضایع می کند خدا نام او را بر طرف کند و اثر او از میان علما قطع نماید وعلامت صفت سیم آنست که پیوسته شکسته و محزون می باشد و بیداری را شعار و وثار خود ساخته جامه عبادت پوشیده و در ظلمت های شب به عبادت پروردگار کوشیده و عبادت می کند از برای خدا و از تقصیر خود خائف و ترسان و همیشه از اعمال خود مضطرب و لرزان است خدا را می خواند و می ترسد که دعای او را نشنود و متوجه است باصلاح نفس خود و بینا است باوصاف اهل زمان و گریزان است از دوستان و برادران خدا را محکم کند اعضا و جوارح او را بر عمل کردن و عطا فرماید باوآسایش در روز قیامت سوم آنکه آنچه را فهمیده و دانست بآن عمل کند که هر که بعلم خود عمل نکرد آنچه را دانسته فراموش می کند و هر که بعلم خود عمل کند خدا باو کرامت می فرماید علم آنچه را نمی داند از حضرت امام زین العابدین علیه السلام مرویستکه علمی که بآن عمل نباشد زیاد نمی کند از برای صاحبش مگر کفر و دوری از خدا را و از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله مرویست که فرمودند که اهل دوزخ متاذی می شوند از بومی عالمی که بعلم خود عمل نکرده باشد و فرمودند اشد مردم از جهته حسرت و پشیمانی کیست که دیگریرا بخدا خوانده باشد و او قبول نموده و بآن سبب داخل بهشت شود و آن شخص خواننده ی خود به جهت ترک عمل بآنچه دانسته بود داخل دوزخ کرد و بلی شعر چو علمت هست خدمت کن که زشت آید بر دانا* گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بحطها. چهارم: آنکه حقوق معلم خود را بشناسد و ادب او را نگاهدارد و فروتنی و خشوع نسبت باو بجا آورد و در برابر او سخنی را بر اورد نکند و بدل اورا دوست دارد و اگر بداو مذکور شود رد کند و اگر نتواند برخیزد و حقوق او را فراموش نکند زیرا که او پدر معنوی و والد روحانی اوست و حقوق او از سایر علماء را بکند خصوصاً کسانیکه از کسب آنها منتفع شده و یا علم آنها بواسطه باو رسیده که آنها نیز پدران بواسطه هستند و به مجرد اینکه چیزی از مطالب آنها بفهم ناقص او نرسد زبان اعراض و طعن نگشاید و نسبت غلط بایشان ندهد و اگر بعد از سعی و جهد مطلبی از ایشان در نظر او صحیح نباشد و خواهد اعتراض نماید بر وجهی مستحسن و عبارتی مقرون بادب آن را ادا نماید. پنجم آنکه نفس خود را از اخلاق رذیله و اوصاف ذمیمه پاک کند زیرا که مادامیکه لوح نفس از نقوش باطله پاک نشود و انوار علوم بر او نتابد و تا آئینه دل از زنگ صفات رذیله پرداخته نگردد صور علمیه در آن عکس نیندازد و اما آداب تعلیم آن نیز چند چیز است اول آنکه معلم در تعلیم قصد تقرب بخدا داشته باشد و غرض او از درس گفتن جاه و ریاست و بزرگی و شهرت و مقصودش مجمع آرائی و منظورش خود نمائی نباشد یا طمع وظیفه سلطان یا مال دیگران او را به تعلیم نداشته باشد بلکه منظور او بغیر ارشاد و احیای دلهای مرده و رسیدن به ثوابهای پروردگار دیگر چیزی نباشد و شکی نیست هر که تعلم نماید کسی را شریک خواهد بود در ثواب تعلیم آنکس دیگریرا و در ثواب تعلیم آندیگر غیر را و همچنین الی غیر النها پس به سبب یک تعلیم به ثوابهای بی نهایت می رسد دستم باشد که کسی چنین امری را مشوب به نیتی کند که همه از دستش بدر رود. دوم آنکه بر متعلم مهربان و مشفق باشد و خیرخواهی او را ملاحظه و نماید و او را نصیحت های مشفقانه گوید و در تعلیم به قدر فهم او اکتفا کند و با نرمی و گشاده روئی با او سخن گوید و درشتی و غلظت با او نکند سوم آنکه چون او را سزاوار علمی و انداز او مضایقه نکند و ضنت و بخل نورزد و کسی را که قابل مطلبی ندارند آن مطلب را با او در میان نهند و با او نگوید چهارم آنکه چیزی که خلاف واقع باشد باو نگوید و نخواهد امری را که مطابق واقع نیست باو بفهماند بلکه چنانچه شبهه وارد شود که نداند سکوت کند و تأمل نماید تا جواب صحیح بدست آورد و تعلیم کند و این شرطی است مهم در تعلیم زیرا که اگر ملاحظه نشود ذهن متعلم بخلاف واقع معتاد می شود و سلیقه او اعوجاج بهم می رساند و از ترقی باز می ماند و آنچه مذکور شد شرایط کلی تعلیم و تعلم است و یمکن که آداب جزئیه دیگر هم باشد که متفحص در احادیث و علم اخلاق بر آنها مطلع گردد و کسیکه معرفت با اهل آن نیز داشته باشد میداند که آداب تعلیم و تعلم مثل سایر اوصاف کمائیکه مهجور و معلم و متعلم از ملاحظه ی شرایط دورند زمان و اهل آن فاسد و بازار هدایت و ارشاد کاسد گشته نه نیت معلم خالص است و نه قصد متعلم و نه غرض استاد صحیح است و نه منظور شاگرد و از اینجهت است که از هزار نفر یک مرتبه کمال حاصل نمی شود و اکثر در جهل خود باقی می مانند با وجود اینکه بیشتر عمر خود را در مدارس بسر می برند.

در بیان علم، در علم دنیوی و علم اخروی

بدانکه جمیع علوم اگرچه روح کمالند و نفس را جمال و لیکن متفاوتند در شرافت و تکمیل و وجوب تحصیل زیرا که علوم بر دو قسمند اول علم دنیا و آن علومی است که معظم فایده ی آن برای دنیاست مثل طب و هندسه و نجوم و عروض و موسیقی و هئیت و حساب و از این علوم چندان به جهت و سعادتی در عالم عقبی حاصل نمی شود و از اینجهت تحصیل آنها واجب نیست بلی نادر میشود که در تحصیل بعضی مسائل بعضی از اینعلوم واجب کفائی باشد دوم علم آخرت که ثمره ی اصلی آن تحصیل سعادت اخرویه است و آن سه علم است که آنها را علم دین گویند یکی علم الهی که بآن اصول و عقاید دین و احوال مبداء و معاد شناخته می شود و آن اشرف علوم و افضل آنها است و دیگری علم اخلاق که بآن راه تحصیل سعادت و آنچه بواسطه ی آن نفس نجات می یابد یا بهلاکت می رسد دانسته می شود و بعد از علم الهی علمی از آن اشراف نیست سیم علم فقه که بآن کیفیت عبادات و معاملات و حلال و حرام و آداب و احکام فهمیده می شود و تحصیل این سه علم واجب و لازم است و همچنین علومیکه مقدمات تحصیل این علومند مانند علم لغت عرب و تفسیر و لیکن وجوب تحصیل آنها از بابت مقدمه است اما علم الهی که آنرا علم اصول عقاید نیز گویند واجب است بر هر کسی که تحصیل آن نماید واحدی در جهل آن معذور نیست و لیکن نه چنانست که جمیع مسائل که در کتب حکمیه نسبت بعلم الهی داده اند و از مسائل اینعلم شمرده اند و دانستن آنها واجب و اعتقاد بآنها لازم باشد بلکه قدر واجب از آن و آنچه امت مختاره بر آن اجتماع نموده اند اینست که بدانیکه از برای عالم آفریدگاریست موجود و واجب الوجود و در الوهیت شریکی از برای او نیست و از اجزا و ترکیب منزه و از جسمیت و عواض آن مقدس است وجود او عین ذات اوست و ذات او عین صفات اوست بر زمان و زمانیات و مکان و مکانیات مقدم و از آنها بالاتر است نه زمانی باو احاطه نموده و نه مکانی او را فرو گرفته بلکه دست تصرف زمان در زمانیات از دامن کبریایی او کوتاه و آلایش مکان و مکانیات را در ساحت جلالش راه نیست و زنده ایست قدیم ازلی که ابتدائی از برای وجودش نبوده و ابدیکه انتهائی از برایش نخواهد بود قادر است بر هر چیزی و توانا بر هر امری هر چه می کند باراده و اختیار کند و هر چه را خواهد خلق می کند و هر کاری خواهد می کند و هیچ امری از کتم عدم بغضای وجود نمی آید مگر باراده و مشیتت او و علم او به جمیع اشیاء احاطه نموده پیش از آنکه ایجاد آنها کند حکم او عدل و وعده ی او صدق و از برای او مثل و مانندی متصور نیست بلکه او نام فوق تمام است و بالجمله جمیع صفات کمالیه است و بدانیکه محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر و فرستاده ی اوست و قرآن کلام اوست و آنچه را که پیغمبر صلی الله علیه و آله آورده است از تعیین ائمه معصومین علیه السلام و احکام شریعت و دین و احوال نشاه آخرت از بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و حساب و صراط و میزان و نامه ی اعمال و شفاعت تمام ثابت و حق است و همینقدر کافی است از برای حصول نجات و وصول به سعادات و اما فهمیدن کیفیت صفات از اینکه حضوریست یا حصولی قدیم است یا حادث و مثل اینها و بحث از حقیقت صفات و همچنین بحث از حقیقت بعضی از احوال نشاه آخرت مطلقاً لزومی ندارد بلکه در بعضی احادیث نهی از آنها شده بلکه کافیست که همینقدر اعتقاد نماید که واجب تعالی شانه ی مصتف بجمیع صفات کمالیه است و منزه از جمیع صفات نفایص بنحو اشرف به معنی اتصاف او به جمیع کمالات و تنزه او از نقایص بر وجهی است که از آن اشرف متصور نیست کو آنوجه را نفهمد و به حقیقت آن نرسد و همچنین اعتقاد کند که آنچه پیغمبر او صلی الله علیه و آله فرموده صدق و مطابق واقع است کو تفصیل و حقیقت بعضی از آنها را ادراک ننموده باشد و واجب است بر هرمکلفی که اعتقاد جازم و راسخ به جمیع امور مذکوره داشته باشد بنوعیکه اطمینان و سکون از برای او حاصل شده باشد و مجرد تصدیق بزبن بدون اطمینان قلب در نجات اخروی و وصول به مراتب سعادت حقیقه کفایت نمی کند بلی کو از برای حفظ خون و مال و حکم بطهارت و امثال اینها از احکام دنیویه کافی باشد و بعد از آنکه اطمینان قلبی حاصل شود نجات احروی و رستگاری حاصل می شود اگرچه اعتقاد و اطمینان او از دلایل حکمیه و براهین کمالیه نباشد زیرا که از شرع و عرف تکلیف بزیادتر از تصدیق و جزم باعتقادات مذکوره ثابت نشده پس اگر از برای کسی اطمینان حاصل شود در اتصاف واجب به صفات کمالیه و تنزه او از اوصاف سلبیه به مجرد اینکه غیر از این نقص است و نقص لایق پروردگار نیست. کافیست از برای نجات و همچنین اگراعتقاد او و اطمینان او از عقاید او به مجرد این حاصل شود که معلوم است که جمیع فرق انبیا و اساتید حکماء و علما با وجود عقول قویه و افهام ثاقبه بر امریکه مخالف واقع باشد اتفاق نمی کنند و بسا باشد که اعتقاد و اطمینان از برای کسی حاصل شود به سبب بعضی حالات که از برای خود او روی داده از استجابت و عوات و نجات از خطرات و امثال اینها بسیار می شود که اطمینان و جزم از برای کسی بامور مذکوره حاصل است و راه آنرا نمی داند و سبب آن فطرتیست که خداوند عالم در او قرار داده همچنانکه در حدیث وارد است بلکه ظاهر آنست که چنانچه عصبیت جاهلیت و پیروی آباء و امهات آدمیرا از فطرت خود بیرون نبرد فطرت او حاکم بوجود و صانع عال هست اگرچه دلیلی منظور او نباشد زیرا که احتیاج مخلوق به خالق و حادث به موجد فطریست از برای هر کسی اگرچه هنوز به منزله تمیز و ادارک نرسیده باشد.

ادامه دارد......

 

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 22:22
برچسب‌ها :